تبليغاتX
دبیرخانه تاریخ
هدف وبلاگ،آگاهی همکاران از جدیدترین اخبار و اطلاعات دبیرخانه تاریخ است

با احترام در راستای تحقق برنامه عملیلتی گروههای آموزشی ،مسابقه جشنوار ه ی الگوهای برتر تدریس در درس تاریخ ایران وجهان2برگزار می شود،در همین راستا درس 8تاریخ ایران وجهان2باموضوع جنگ جهانی اول معرفی وانتخاب شده است،اطلاعات تکمیلی از طریق بخشنامه ی دبیرخانه به گروههای آموزشی ارسال گردیده است.

نوشته شده توسط دبیرخانه تاریخ در ساعت 10:31 | لینک  | 

آغاز سال تحصیلی را به همکاران  واعضاء محترم  دبیرخانه تاریخ کشور مستقر در کرمان تبریک می گوییم.پیشاپیش موفقیت شمارا از خداوند منان خواهانیم.
نوشته شده توسط دبیرخانه تاریخ در ساعت 12:18 | لینک  | 

به نام خدا

                           طرح درس روزانه کتاب درسی : تاريخ ايران وجهان (1)                                     

       پایه: دوم انساني                                                                         دوره تحصیلی : متوسطه  

نام و نام خانوادگی معلم:  کبري جعفري                   نام منطقه : دو تهران             نام مدرسه:شاهد تهذيب                            نام درس: اسلام در مدينه (درس يازدهم )                                                        صفحه: 106-97                                                                مدت جلسه:  90 دقيقه                                                                            تعداد دانش آموزان:20 نفر

 

موضوع درس: اسلام در مدينه

مرحله اول : روشن ساختن منظور هاي درسي و بيان اهداف درس

هدف کلی درس: بيان  وضعيت اسلام در مدينه

رئوس مطالب: * تفاوت هاي مکه و مدينه در مواجهه با اسلام

                   *مهم ترين اقدامات پيامبر پس از مهاجرت به مدينه  

                  *دشمنان و دشمني ها

                   *تقويت پايگاه اسلام

                 *صلح حديبيه

                 *ابلاغ جهاني دعوت اسلام

                *دستاورد هاي اسلام و کارنامه ي پيامبر (ص)

                *تهديد هاي پيش روي جامعه ي اسلامي در سال هاي پاياني حيات پيامبر (ص)

               * مساله جانشيني

اهداف جزئی  :  منظور معلم از آموزش به دانش آموزان عبارتند از         :

-  مقايسه نحوه برخورد مکه و مدينه با اسلام  .( ارزشيابي )

- نشان دادن مهم ترين اقدامات پيامبر (ص) پس از مهاجرت به مدينه .( کاربرد )

- تشخيص دشمنان پيامبر و دشمني ها با ايشان . ( درک و فهم )

- تحليل چگونگي  تقويت پايگاه اسلام . ( تجزيه وتحليل )

- نتيجه گيري از موارد صلح حديبيه وپيامدهاي  آن . ( ترکيب )

- ارزيابي درباره ابلاغ جهاني دعوت اسلام (ارزشيابي )

- بيان مهم ترين دستارود هاي اسلام و کارنامه پيامبر(ص) ( دانستن )

- توضيح تهديدهاي پيش روي جامعه ي اسلامي در سالهاي پاياني حيات پيامبر (ص) . ( درک و فهم  )

- قضاوت درباره مساله جانشيني پيامبر (ص) . ( ارزشيابي )

اهداف رفتاری :  فراگيران پس از پايان درس قادر خواهند بود :

 -   نحوه برخورد مکه و مدينه با اسلام را مقايسه کند    .( ارزشيابي )

-  مهم ترين اقدامات پيامبر (ص) پس از مهاجرت به مدينه نشان دهد  .( کاربرد )

- دشمنان پيامبر و دشمني ها با ايشان  را تشخيص دهد . ( درک و فهم )

- چگونگي  تقويت پايگاه اسلام را تحليل کند . ( تجزيه وتحليل )

- از موارد صلح حديبيه وپيامدهاي  آن نتيجه گيري کند  . ( ترکيب )

- درباره ابلاغ جهاني دعوت اسلام ارزيابي خود را بنويسد.  (ارزشيابي )

- مهم ترين دستارود هاي اسلام و کارنامه پيامبر(ص) بيان کند  ( دانستن )

- تهديدهاي پيش روي جامعه ي اسلامي در سالهاي پاياني حيات پيامبر (ص) توضيح دهد  . ( درک و فهم  )

- درباره مساله جانشيني پيامبر (ص) قضاوت خود را بنويسد  . ( ارزشيابي )

الگو و روش های تدریس :   خانواده  الگوي تدريس  :   پردازش اطلاعات

                                                      روش تدريس    :    پيش سازمان دهنده

ابزار مورد نیاز: تخته سياه ، گچ هاي رنگي ، ارائه چارت درس به دانش آموزان  ،در صورت امکان  رايانه و سایت ،اسلاید آماده شده توسط معلم، لوح فشرده و  نمايش گوشه هايي از فيلم محمد رسول الله و سخنراني

 

فضا و مبلمان آموزشی: کلاس درس که  در آن نيمکت هاي دانش آموزان طوري چيده مي شود که مسلط بر تخته سياه و يا بر پرده ويدئو پرژکتور باشد و معلم هم  بتواند در کنار دانش آموزان در صورت لزوم به راحتي قرار گيرد در اين جا کلاس را بصورت U  شکل طراحي مي کنيم .   

رفتار ورودی:  - ذكر نام و ياد خدا

- سلام و احوالپرسي و دقت به دانش‌آموزان و وضعيت روحي آنها و توجه به شرايط جسمي و  روحي آنها و توجه به شرايط فيزيكي كلاس (كه ممكن است در يادگيري دانش‌آموزان تأثير داشته باشد و رفع نواقص احتمالي)

- حضور و غياب

- پاسخگويي به سئوالات احتمالي از درس جلسه‌ي قبل

ارزشیابی اولیه(تشخیصی):

 ارزشيابي مستمر از درس قبل (ارتباط‌ يافته‌هاي قبلي دانش‌آموز با يافته‌هاي جديد)

توضيحات در جهت ارتباط درس قبل و درس جديد با استفاده از پرسش و پاسخ از دانش‌آموز و جلب توجه دانش‌آموزان به ارتباط ميان دو درس.

پرسش از اينکه با شنيدن نام مدينه و مکه چه چيزي در ذهنشان تداعي مي شود. و اينکه از فيلم محمد رسول الله (ص) چه جيزي به ياد دارند. و يا در ابتدا کلاس موسقي متن فيلم را پخش مي کنيم و نظر ها را ميگيريم.

 

فعاليت معلم

فعاليت دانش آموزان

طرح سوالاتی از مفاهیم اصلی درس جهت تشخیص میزان آمادگی دانش آموزوایجاد انگیزه برای ورود به درس .جلب توجه دانش‌آموزان به تصاوير كتاب  (تصوير صفحه 98 ) و با طرح سئوالي به جمع‌آوري نظرات آنان و ربط دادن آن با تيتر درس . و پخش فيلم و موسيقي.  

فکر کردن و شرکت در بحث گروهی ،  تبادل نظر و ارائه نظرات به صورت شفاهی و کتبی در تعامل با گروه ، دقت و پاسخ مناسب دانش‌آموز به معلم و آمادگي ذهني براي ورود به درس.

ایجاد انگیزه :

 مرحله دوم : در قسمت ابتدا بخشهايي از فيلم محمد رسول الله(ص) را نمايش مي دهيم بعد به ارائه مطلب درسي بصورت چارت مي پردازيم .

ارائه درس :

نوشتن کلید واژه ها ومطالب اساسی روی تخته وبه بحث گرفتن کلاس در خصوص آن،  ترسیم عنوان درس روی تخته يا نمايش نمودار درس بصورت اسلايد و يادادن برگه ها يي که نمودار درس را دارد .

جمع بندی و نتیجه گیری :

 اين بخش  را با توجه به مرحله سوم طرح درس انجام مي دهيم .

مرحله سوم : تحکيم ساخت سناختي

ارزشیابی پایانی( به تفکیک فعالبت معلم و فعاليت دانش آموز):

فعاليت معلم

فعاليت دانش آموزان

پرسش هایی از درس به صورت کوتاه پاسخ وکلیدی توسط معلم مطرح مي شود .( مثلا تفاوتهاي  که در فيلم راجع به مردم مکه و مدينه

ديده اند را بيان کند.)

دانش آموزان در فرایند یادگیری و مباحث درس به طور یکسان مورد توجه قرار می گیرند و به پرسش ها پاسخ و در بحث ها شرکت داده می شوند.

 

تعیین تکلیف   :

فعاليت معلم

فعاليت دانش آموزان

معلم با بحث درباره انديشه و جست و جو صفحه 106  و معرفي منابع و سايت هاي که مطالبي درباره اين موضوعات دارند و مشخص کردن نوع فعاليت دانش آموزان با توجه به علاقه آنها و پرسش از درس جديد در جلسه بعد

- - انجام انديشه و جست وجو صفحه 106  و ارائه گزارش آن در کلاس در جلسه آینده بطور مثال با نوشتن یک مقاله یا تحقیق در مورد کارکرد هاي مسجد در جامعه و ..............

-استفاده از اینترنت ،جهت مطالعه عصر خلفاي نخستين به منظور آمادگی برای درس آینده.

 

نوشته شده توسط دبیرخانه تاریخ در ساعت 9:19 | لینک  | 

چکیده:

مختار همان کسی است که به خاطر انتقام گیری و خون خواهی امام حسین (ع) و خاندان پیامبر(ص) و دیگر شهدای کربلا شهرت یافته است ولی در عین حال در مورد شخصیت، اعتقادات و انگیزه های قیام او نظرات منابع تاریخی و محققین مختلف است برخی می گویند هدف او از قیام رسیدن به قدرت و مقام بوده و گروهی نیز بر این باورند هدف و انگیزه ی مختار به خاطر اعتقادات شیعی و دوست داری خاندان پیامبر (ص) بود، هرچند در این راه دچار اشتباهات ولغزشهایی نیز شده است.

کلید واژگان: مختار – امام زین العابدین – محمد حنفیه، آل زبیر، کیسانیه، تعقیب قاتلان شهدای کربلا.
مقدمه

شهادت امام حسین (ع) و یارانش در واقعه ی کربلا و اسیری خاندان پیامبر (ص) توسط بنی امیه عملی نبود که از سوی مسلمانان به ویژه از سوی خاندان آن حضرت و شیعیان و دیگر مسلمانان نادیده گرفته شود چرا که این عمل آنقدر ضد اسلامی و انسانی بود که دیگر به هیچ وجه نمی شد که پوشش بر آن گذاشت و یا آن را توجیه کرد.

زید بن ارقم صحابی پیامبر(ص) به مجلس ابن زیاد وارد شده و از اتفاق بی اطلاع بود ناگهان صورت امام حسین (ع) را شناخت و دیدکه ابن زیاد با نی برلبان سر یریده ی امام حسین (ع) می زند و بر ابن زیاد فریاد کشید و اعتراض کردو از مجلس خارج شد. بعد از رسیدن اسرا به شام، امام سجاد (ع) و زینب (س) به مجادله با یزید پرداختند و او را به خاطر اعمالش نکوهش کردند که باعث خاموشی یزید شد. تا جایی که یزید ناچار شد به ظاهرهم شده کار عبیدالله مورد نکوهش قرار داد و ناچار شد اسرا را به مدینه فرستد. از نخستین گروههایی که نسبت به شهادت امام حسین (ع) تحریک شدند، توابون بودند آنان بعد از حادثه عاشورا اندک اندک مخفیانه خون خواهی را شروع کردند ولی تا زمانی یزید زنده بود و استبداد شدید عبید الله در عراق وجود داشت نتوانستند حرکتی انجام دهند ولی با مرگ یزید فعالیت آنان آشکار گردید عبیدالله که در هنگام مرگ یزید در بصره بود ناچار از این شهر فرار کرد و مردم عبیدالله بن حارث از نوادگان عبدالمطلب را که مرد پارسایی بود به خاطر خویشاوندی با پیامبر (ص) به امارت برگزیدند ولی بعد از اینکه کار عبیدالله بن زبیر قوی شد مصعب برادرش را به فرمانداری بصره فرستاد و در کوفه هم مردم عمروبن حریث عامل بن زیاد را اخراج کردند و عامربن مسعود را سالار خود ساختند و بعد عبدالله زبیر، عبدالله بن یزید خطمی و ابراهیم بن محمد بن طلحه را جهت اداره ی کوفه فرستاد و این در حالی بود که سلیمان بن صرد خزاعی و مختار نیز در کوفه فعالیت خود را شروع کرده بودند و توابون به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی بیشتر به فکر مقابله با سپاه شام بودند که به فرماندهی عبیدالله عازم کوفه بود ولی نظر مختار این بود که ابتدا مقصران کوفی واقعه کربلا را باید مجازات کرد بعد به فکر دیگران شد ولی مختار برای جلوگیری از اختلاف در میان شعیان تا زمانی که توابون اکثرشان به شهادت رسیدند و شکست خوردند و برگشتند قیام را شروع نکرد و بعد از این خبر بود که حرکت وقیام خود را آغاز کرد.

 

 


 

مختار

مختار پسر ابوعبید ثقفی است، همو که از طرف عمرخلیفه دوم مأمور جهاد با ایرانیان شد و در جنگ جسر کشته شد. مختار در سال اول هجری در مدینه متولد شد و چون پدرش در جنگ جسر کشته شد تحت سرپرستی عمویش سعد بن مسعود قرار گرفت. سعد بن مسعود از یاران حضرت علی (ع) و از فرماندهان امام در جنگ صفین به شمار می آمد و از جانب امام علی استانداری مداین به او واگذار شده بود. بعد از شهادت امام علی (ع)، امام حسن (ع) که برای جمع آوری سپاه به مداین رفت و در خانه ی سعد بن مسعود مسکن گزید، مختار در آن زمان پیشنهاد کرد که امام را دستگیر کرده به معاویه تحویل دهند، ولی مورد عتاب عمویش قرار گرفت. حتی تعدادی می خواستند او را به قتل رسانند به این دلیل مختـار نزد شیعیان، عثمانی محسوب می شد. (بلاذری، 5/214،1959) 

آیت الله خویی در کتاب «معجم رجال الحدیث» موضوع را رد می کند می نویسد:

این روایت قابل اعتماد نیست چرا که این روایت مرسله  است. (خویی،18/97، 1403.) (راوی آن در سند نیامده است.) رسول جعفریان نیز این مطلب را ساختگی می دانند و آن را از بنی امیه دانسته تا مختار را به صورت فردی دروغگو و منافق جلوه دهند. به هر حال اگر هم فرض چنین باشد که مختار در آن تاریخ دچار چنین اشتباهی شده باشد اعمال بعدی او نشانگر آن است که او توبه کرده بود.( جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام،3/211، 1372)  چرا که در دوره امام حسین (ع) مشاهده می کنیم وقتی مسلم بن عقیل از سوی امام عازم کوفه شد مختار در منزل مسلم بن عقیل مسکن گزید. (دینوری، ابوحنیفه، 231، 1960).

مختار از جمله کسانی بود که با مسلم بن عقیل بیعت کردند اما وقتی خانه مختار فاش شد و مسلم به خانه هانی بن عروه رفت، هانی هم دستگیر شد و مسلم هم به ناچار قیام را زودتر از موعد مقرر شروع کرد. در این زمان مختار در کوفه نبود و به املاکش در منطقه خُطرنیه نیز رفته بود، بنابراین نتوانست با مسلم همکاری کند. (بلاذری، 5/214، 1959).

مختار وقتی خبر دستگیری مسلم بن عقیل را شنید به سرعت به کوفه آمد. در مقابل در مسجدی که به «باب الفیل» معروف است ایستاد. هانی بن ابی حیه وادعی با او ملاقات کرد و به مختار گفت: نه در خانه ات هستی، نه با مردم همراهی، چرا اینجا ایستاده ای؟ مختار گفت: «رأی من از بزرگی گناه شما برآشفته است. هانی سخنان او را به گوش عمرو بن حریث رسانید و او مختار را خواست. زائده بن قدامه ثقفی گفت: پیش تو می آید به شرط آنکه در امان باشد. عمروبن حریث گفت: اگر درباره ی او چیزی به امیر عبدالله گویند پیش وی به شهادت می ایستم و شفاعت می کنم. مختار به این خاطر زیر پرچم عمروبن حریث در آمد. وقتی او را به نزد عبیدالله بردند، عبیدالله گفت: تو بودی که ابن عقیل را یاری می کردی؟ مختار جواب داد: شب را نگذرانده ام مگر زیر پرچم عمروبن حریث، عبیدالله بن زیاد، با چوبی که در دست داشت به صورت مختار زد و به چشمش خورد و عمرو سخنان او را تأیید کرد. بعد عبیدالله دستور داد مختار را زندانی کردند. (بلاذری، 5/215،1959؛ طبری، 7/58،1939).

در جریان کربلا مختار در زندان ابن زیاد بود که بعداً با وساطت عبدالله بن عمر که شوهر خواهر مختار بود آزاد شد به این صورت که عبدالله بن عمر به یزید نامه نوشت و درخواست آزادی مختار را کرد و ابن زیاد دستور آزادی او را داد. بعد مختار به مکه پیش ابن زبیر رفت ولی بعد از مدت کوتاهی از او جدا شد چرا که ابن زبیر از او خواست دستوراتش را اطاعت کند و متوجه شد که افکار ابن زبیر با او خیلی متفاوت است به طائف رفت. سال بعد که بازگشت تعدادی گفتند پیش ابن زبیر برو ولی جواب داد که سال گذشته پیش او رفتم و نظر او را غیر از نظر خود دانستم به خدا او بیشتر از آنچه که من به او نیازمندم به من نیاز دارد. در هر حال با وساطت دیگران با ابن زبیر بیعت کرد به شرط اینکه بدون مختار کاری انجام ندهد و مختار اولین کسی باشد که اجازه ورود دارد و بعد از پیروزی بهترین کار را به مختار واگذار کند. ( بلاذری، 5/216،1959؛ طبری، 7/62- 59،1939).

مختار جریان درگیری ابن زبیر با لشکر یزید در محاصره مکه همراه ابن زبیر بود. بعد از مرگ یزید و فرار عبیدالله از بصره و جانشین عمربن حریث از کوفه ابن زبیر عبدالله بن یزید را به عنوان والی به کوفه فرستاد و مختار را به کاری نگرفت شاید علت آن این بود که از عقیده شیعه او باخبر بود. مختار بعد از شهادت امام حسین (ع) مدام از انتقام شهدای کربلا سخن می گفت.( بلاذری، 5/216،1959). و این سخن مختار به مذاق ابن زبیر خوش نمی آمد- ابن زبیر مخالف خاندان پیامبر (ص) بود- حتی در خطبه های خود درود بر پیامبر (ص) را ترک کرد وقتی به او گفتند چرا چنین کردی گفت: «او را خاندان بدی است هرگاه ذکر او به میان آید، گردن کشیده و هرگاه نامش را بشنوند سرهای خود را برافرازند.» (یعقوبی، 2/178،1933 م، 1412 ه.ق) و حتی دشمنی او با خاندان پیامبر به حدی بود که گفته بود: «به خدا سوگند دلم نمی خواهد حتی یک لحظه آنان (اهل بیت پیامبر) را شاد ببینم. به خدا قسم تصمیم دارم آنها را در یکجا جمع کنم و همه شان را زنده زنده در آتش بسوزانیم» (ابن ابی الحدید، 20/129، 1379).

بنابراین مختار دیگر نمی توانست با عبدالله بن زبیر – دشمن خاندان پیامبر (ص)- همراه باشد چرا که در دل هوای خون خواهی شهدای کربلا را داشت پس از او جدا شد و بهترین محل هم برای او کوفه بود چرا که هم شیعیان در آنجا بودند و هم قاتلان امام حسین (ع) آنجا بودند. لاجرم به عراق رفت. اما او برای این کار و همراه ساختن شیعیان و دیگر هواداران خاندان پیامبر(ص) لازم بود یک حکم تأئیده ای برای قیام و خون خواهی از خاندان پیامبر داشته باشد. بنابراین به سراغ خاندان پیامبر (ص) رفت. ولی آنگونه که از منابع برمی آید امام سجاد (ع) او را نه در دعوت به قیام تأیید کرده یا حکمی در مورد یاری او صادر کرده باشد.

سپس به سراغ محمد حنفیه رفت به او گفت: من در طلب خون شما و یاری تان هستم. ابن حنفیه ساکت ماند و به او چیزی نگفت و مانع او نشد و به او گفت تا آنجا که می توانی تقوا پیشه کن. در کوفه ادعایش چنین بود که از محمدحنفیه فرمان دارد. او گفت برای اهل بیت قیام می کنم. محمد بن علی را به عنوان انیس و وزیر برگزیده و دستور داده که با بی دینان جنگ کنم و انتقام خون خاندان پیامبر (ص) را بگیرم. از طرف دیگر قبل از رسیدن او شیعیان بر سلیمان بن صرد خزاعی فراهم آمده بودند و با توجه به سابقه اسلام و شخصیت او تعداد کسانی که دعوت مختار را پذیرفتند کم بود. و مختار برای جلب شیعیان می گفت : « این مرد خشکیده امروز یا فردا می میرد، او خودش و شما را به کشتن می  دهد  او به جنگ و سیاست علم ندارد. تا اینکه تعدادی به او تمایل پیدا کردند.» (بلاذری، 5/218، 1959)

ولی عمربن سعد و یزید بن حارث و دیگر قاتلان امام حسین (ع) به عامل ابن زبیر گفتند که: سلیمان می خواهد با دشمنان شما بجنگد، اما مختار می خواهد در شهرتان بر شما بتازد و کار شما را خراب کند. پس او را بگیر و زندانی کن. به این ترتیب مختار دوباره در کوفه زندانی شد. در زندان هم مختار قسم می خورد که انتقام خاندان پیامبر(ص) را خواهـد گرفت و این بار نیز به وساطت عبداله بن عمر و به شرط آنکه حــادثه ای علیه آنها به وجود نیاورد و علیه آنها قیام نکند، عاملان ابن زبیر او را آزاد ساختند. مختار بعد از رهایی می گفت: احمقند که پندارند به این قسم ها پا می بندم. قسم خویش کفاره می کنم قیام من بر ضد اینان بهتر از آن است که دست از ایشان بردارم و قربان کردن هزار شتر از آب دهنی انداختن برای من آسانتر است. اما آزادی مملوکانم، به خدا دوست دارم به سامان رسند و دیگر مملوکی نداشته باشم.( طبری، 7/4- 93، 1939).

عبدالرحمن بن شریح به پیش بزرگان شیعه رفت و گفت: نمی دانیم شاید محمدبن علی او را نفرستاده است بیاید تا او را از کار مختار آگاه سازیم اگر او به ما در پیروی از او اجازه داد از او اطاعت می کنیم و اگر ما را منع کرد از او دوری می گزینیم. عبدالرحمن بن شریح با تعدادی به پیش ابن حنفیه رفتند و گفتند مختار بن ابی عبید پیش ما آمده و ادعا می کند که از جانب شما آمده است.ادعای خون خواهی شما را دارد. درباره او به ما دستور بده. ابن حنفیه جواب داد: چقدر دوست داریم کسی را که خون ما را بخواهد و حق ما را بگیرد و دشمن ما را بکشد. پس از نظر آنها این سخن اجازه ای برای پیروی و حمایت از مختار بود و آنها به مختار گفتند: محمدبن حنفیه به یاری تو اجازه داده است. به این ترتیب شیعیانی که در پیوستن به مختار دودل بودند به او پیوستند. ( بلاذری، 5/227، 1959).

در این زمان عبدالله بن مطیع جای عبدالله بن یزید انصاری و ابراهیم بن محمدبن طلحه آمده بود همراه اشراف کوفه قصد مختار را داشتند. بنابراین به مختار پیشنهاد کردند که برای قدرتمند شدن و موفقیت در کارش افراد با نفوذ و قدرتمند را به سوی خویش جذب کند. ابراهیم بن مالک اشتر را با خود همراه سازد و برای این کار نامه ای از محمدبن علی به او دادند. ولی وقتی ابراهیم بن اشتر نامه را دید گفت: من چند بار پیش از محمدبن علی نامه دریافت کرده ام و ندیدم که به من بنویسد مگر بسم الله و اسمش و اسم پدرش و چیزی به آن اضافه نمی کرد. و تعدادی گواهی دادند و او قبول کرد و قرار شد که نیمه ماه ربیع الاول سال شصت و شش قیام کنند. ( همو، 5/221، ). ولی جلوگیری ایاس بن مضارب از رفتن ابراهیم به سوی مختار باعث شد که ابراهیم او را بکشد در نتیجه قیام چهارشنبه یک روز زودتر از موعد مقرر شروع شد و بعد از سه روز جنگ  عبداله بن مطیع شکست خورد و مختار به خاطر خویشاوندی او با عمربن خطاب صدهزاردرهم به او داد و گفت: به هر کجا که می خواهی برو. به این ترتیب عراق در دست مختار قرار گرفت. ( طبری، 7/135، 1939).

مختار و تعقیب قاتلان امام حسین (ع)

بعد از این مختار تعقیب و قتل قاتلان واقعه کربلا را شروع کرد. حادثه از اینجا شروع شد که مختار عبدالرحمن بن سعید را عامل خود در موصل منصوب کرد. او خبر هجوم عبیدالله بن زیاد به موصل را داد و مختار ابراهیم بن مالک اشتر را فرستاد. ولی اشراف کوفه از رفتن ابراهیم سوءاستفاده کردند و به مختار هجوم بردند و مختار فوراً به ابراهیم نامه نوشت که فوراً برگردد و او برگشت و اشراف را شکست دادند. مختار دستور داد آنهایی که اسیر شده اند و موقع شهادت امام حسین (ع) حضور داشتند آنها را می آوردند و گردنش را می زدند تا به دویست و هشتاد و چهار رسید.( طبری، 7/121- 116، 1939)  مختار گفت: کسانی که در قتل حسین وخاندانش شرکت داشته اند خواهم کشت و هرکس که پیش او می آوردند و می گفتند که در قتل او شرکت داشته یا کمکی کرده دستور قتلش را می داد.

علامه محمد حسین مظفر می نویسد: مختار ریشه قاتلان امام حسین (ع) را برکند به همین خاطر بود که دوستداران و هواداران بنی امیه در تاریخ، مختار را هدف حملات خود قرار داده و خواستند شخصیت او را مخدوش کنند. و قیام او را به گونه ای جلوه دهند که با هدفی آمیخته به شوائب صورت گرفته است؛ در حالی که می دانیم مختار برای خون خواهی امام حسین (ع) به پا خواست و نهضت او از هدفی پاکیزه مایه  می گرفت. اما مع الوصف حکومت امویها و دوستداران این خاندان این هدف را آلوده جلوه کردند و گفتند که مختار می خواست با این نهضت به حکومت دست یابد، اما باید بگوییم اگر مختار در جهت دست یافتن به حکومت قیام کرد چرا قاتلین و شرکت کنندگان در قتل امام حسین (ع) را اعدام کرد و به کشتن عده ای از آنها بسنده ننمود، و به عده ای دیگر امان نداد؟ سیاست حکومت و مملکت داری اقتضا می کرد که مختار چنین روشی به پیش گیرد زیرا کشتن همگی آنها موجب خشم و کینه ی آنها می گشت و آنان را وادار می کرد در فرصت مناسب علیه مختار قیام نمایند. اگر هدف مختار در قیامش یک هدف انسانی و صحیح  نمی بود بسیاری از مورخین، نهضت و شعار خون خواهی او را بازگو نمی ساختند. مختار موجب بغض و کینه بسیاری از طرفداران و هواخواهان پیشین بنی امیه گشت؛ لذا به منظور مخدوش ساختن شخصیت مختار در گزارش مربوط به قیام او دخل و تصرف نموده و به جعل مطالبی در این باره پرداختند و از هر گونه نسبت ناروایی در باره وی دریغ نکردند.(مظفر، 82-80، 1368)  دکتر سید حسین محمد جعفری در کتاب تشیع در مسیر تاریخ از قول حاجسن آورده است اخیراً بدین مطلب اشاره کرده است که کوشش برای بدنام کردن و بی اعتبار نمودن مختار از زمان مرگش به این طرف شروع شد.( جعفری، 276، 1371)

   شهیدی درباره مختار می نویسد؛ مذهب کیسانیه از زمان مختار پیدا شده است. کیسان چه واژه ای است و چه معنی می دهند؟ معلوم نیست صفتی برساخته از کیّس، یعنی زیرک است یا اسمی است بدین معنا و به هر صورت آیا وصف مختار است یا نام یا غلامی از آل علی (ع) نوشته اند مختار را از آن روی کیسان گویند که علی (ع) او را بر زانوی خود نشاند و او را کیّس خواند. به هر حال درباره مختار نظرهای کوناگونی داده اند. به طوری که علمای شیعه نیز در حق وی همداستان نیستند. بعضی علمای متأخر شیعه او را تا حد مبالغه آمیزی، مدح گفته اند و کسانی که مختار را ستایش کرده اند سازش او را با پسر زبیر مصلحت اندیش می گویند و قیام وی را نتیجه عشق وی به خاندان رسالت می بینند.( شهیدی، 4-173، 1363) نظرات منبت آیت الله خویی و رسول نجفیان هم راجع به مختار  در صفحات قبل ذکر گردید.

يزيد بن معاويه

        يزيد روزي با اصحابش به قصد شكار به صحرا رفت. به اندازه دو يا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهويي ظاهر شد يزيد به اصحابش گفت: خودم به تنهايي در صيد اين آهو اقدام مي كنم كسي با من نيايد. آهو او را از اين وادي به وادي ديگر مي برد. نوكرانش هر چه در پي او گشتند اثري نيافتند.

يزيد در صحرا به صحرا نشيني برخورد كرد كه از چاه آب مي كشيد. مقداري آب به يزيد داد ولي بر او تعظيم و سلامي نكرد.

يزيد گفت: اگر بداني كه من كيستم بيشتر مرا احترام مي كني! آن اعرابي گفت   اي برادر تو كيستي؟ گفت: من امير المومنين يزيد پسر معاويه هستم. اعرابي گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسين بن علي (عليهمالسلام) هستي اي دشمن خدا و رسول خدا.

اعرابي خشمگين شد و شمشير يزيد را گرفت تا بر سر يزيد بزند، اما شمشير به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار كرد و يزيد از پشت اسب آويزان شد. اسب سرعت مي گرفت و يزيد را بر زمين مي كشيد، آنقدر او را بر زمین كشيد كه او قطعه قطعه شد. اصحاب يزيد در پي او آمدند، اثري از او نيافتند، تا اين كه به اسب او رسيدند فقط ساق پاي يزيد روي ركاب آويزان بود. (لهوف، سيدبن طاووس،263- 264).

در برخي از كتب اين داستان اين گونه نقل شده است: او در سال 64 هجري قمري، روزي با ده هزار نفر از سواره نظام لشگر خود به قصد شكار، از دمشق بيرون آمد، و خود سوار بر اسب بود، او و لشگرش به اندازه دو روز از دمشق دور شدند، در آنجا(در بيابان) آهوي زيبايي نظر او را جلب كرد، يزيد كه مي خواست غرور و چابكي خود را نشان دهد به همراهان گفت: هيچ كس با من نيايد، و من تنها می خواهم به دنيال اين آهو بروم و آن را صيد كنم. او تنها سوار بر اسب به دنبال آهو حركت كرد، آهو پا به فرار گذاشت، و همچنان در حال فرار بود، و يزيد با آخرين سرعت به دنبال او حركت مي كرد، تا به بيابان هولناك و وحشتناكي رسيد، و همچنان از اين دره به آن دره، به دنبال آهو مي رفت. در وسط آن بيابان وحشت زا، آهو از نظرش ناپديد شد، او را گم كرد، از طرفي به شدت تشنه بود، و در آنجا هر چه تلاش كرد به آب دست نيافت، او همچنان در جستجوي آب بود، ناگاه مردي را ديد كه ظرفي آب در دست دارد، به او التماس كرد كه اندكي آب به من بده اگر تو مرا بشناسي، به من احترام شاياني خواهر كرد.

او گفت تو كيستي؟

يزيد گفت: من خليفه مسلمانان يزيد بن معاويه هستم.

آن مرد گفت: تو همان قاتل حسين بن علي (ع) هستي، اي دشمن خدا!

سپس به يزيد حمله كرد، اسب آن چنان يكه خورد و رميد كه يزيد از ناحيه پشت اسب به طرف زمين واژگون شد و يك پايش در ركاب اسب گير كرد، و اسب از شدت وحشت فرار كرده و در بيابان پر وحشت روي سنگ ها و خارها و پستي و بلندي ها همچنان فرار مي كرد، در اين ميان سر و پيكر نحس يزيد آن چنان متلاشي شد كه به صورت جويده درآمد. و اين گونه در حال تشنگي به جهنم واصل شد.

         يزيد ده نفر نديم خصوصي داشت كه هرگز از او جدا نمي شدند، آنها براي پيدا كردن يزيد سر به بيابان گذاشتند و به جستجو پرداختند، تا اينكه اسب او را در بيابان يافتند، و ديدند يك ران قطع شده يزيد در ركاب اسب آويزان باقي مانده است. خبر كشته شدن يزيد را به لشگر دادند، صداي ضجه و گريه طرفداران يزيد بلند شد، آنگاه با همان حال به دمشق مراجعه كردند.

       طبق روايت ديگر، آن مرد كه يزيد را دنبال كرد، به او گفت: سوگند به خدا تو را مي كشم، چنان كه تو حسين (ع) را كشتي، با شمشير به دنبال يزيد حركت كرد، يزيد از ترس، با اسب خود فرار نمود، اسب از برق شمشير آن مرد وحشت زده شد و رميد، به طوري كه يزيد ازپشت آن واژگون شده و زير دست و پاي اسب تكه تكه گرديد.

از شيخ صدوق درباره چگونگي مرگ يزيد بن معاويه آمده كه: يزيد شب با حال مستي خوابيد و صبح او را مرده يافتند، در حاليكه بدن او تغيير كرده مثل آنكه قير ماليده باشد. بدن نحسش را در باب الصغير دمشق دفن كردند.

در «الكامل في التاريخ» درباره علت مرگ وي آمده است: سبب مرگ يزيد، اصابت پاره سنگي از منجنيق به يك طرف صورت او بود، كه همين امر باعث شد مدتي مريض شود، بعد مرد. (الکامل فی التاریخ،4/174، 1402).  

البته برخي گفته اند كه وي به وسيله «سلمي» دختر «حجر بن عدي كندي» و با همكاري «عبدالرحمان» برادرزاده حجر، مسموم شده و به مجازات رسيده است.

به هر حال يزيد بن معاويه در مجموع سه سال و نه ماه به عنوان خلافت بر مردم سلطنت كرد و در سال 38 سالگي در سال 64 هجري قمري به جهنم واصل شد.

سرنوشت قاتلان

مختار، عبدالرحمن بن سعيد  را  عامل خود در موصل كرد و او خبر هجوم  عبدالله بن زياد را به موصل داد و مختار، ابراهيم بن مالك اشتر را فرستاد ولي اشراف كوفه از رفتن ابراهيم استفاده كردند و به مختار هجوم بردند و مختار فوراً به ابراهيم نامه نوشت كه فوراً برگردد و برگشت و اشراف را شكست دادند و مختار دستور داد آنهايي كه اسير شده اند و موقع شهادت امام حسين (ع) حضور داشتند مي آوردند و گردنشان  را مي زدند تا به هشتاد و چهار كس رسيد( تاريخ طبري، 7/121- 116، 1939).

       مختار گفت همه كساني را كه در قتل حسين (ع) و خاندانش شركت داشته اند، خواهم كشت و هر كسي را كه به پيش او مي آوردند و مي گفتند كه در قتل او شركت داشته يا كمكي كرده، دستور قتلش را  مي داد.

   به مختار خبر رسيد كه شمر موقع شهادت امام حسين (ع) يك شتر نحر كرده بود و آن  را  ميان كساني تقسيم كرده بود مختار گفت آن خانه ها كه از آن گوشت به آن ها داده شده، محاصره كنيد و آنها را به قتل رسانيد.

و همچنين بقرادبن مالك، عمربن خالد و عبدالرحمان بجلي، عبدالله بن قيس خولاني را گردن زدند. (بحار الانوار، 45/335، 45-11-7).

شمـر

      مسلم بن عبدالله الضبابی روايت مي كند: وقتي مختار ما را از ميدان سبيع هزيمت كرد رفتيم تا كنار دهكده اي بنام كلتانيه رسيديم شمر يكي از بوميان آنجا را بگرفت و او را بزد و به وي گفت نامه او را به مصعب بن زبیر ببرد. گويد: وقتي بومي برفت تا وارد دهكده شد ابوحمزه آنجا بود كه مختار او را فرستاده بود كه ميان وي و مردم بصره  پادگان باشد بومي مذكور از رفتار شمر شكايت كرد و يكي از ياران ابوحمزه نامه شمر را ديد و مكان او را پرسيد معلوم شد كه شمر در سه فرسخي آنهاست پس به طرف او رفتند.

       مسلم بن عبدالله گوید: من همراه شمر بودم تكبير گفتند و خيمه هاي ما در ميان گرفتند ما فرار كرديم شمر تنها ماند وقتي لختي پيموده بوديم شنيديم: مي گفت خدا خبیث را كشت.

شرحبیل بن ذي بقلان از همدان كشته شد. يكي به نام احمد پسر هديج تيري بينداخت و او را كشت. ( بحارالانوار، 45/4-373، 45-11-7).

      عبدالله بن كامل به قاتل علي بن حسين ( ع) بنام مره پسر منقذ از قبيله  عبدالله القيس حمله كرد و شمشير ش به دست او خورد فرار كرد به مصعب پيوست بعد ها دستش فلج شد .

حـرمله

       حرمله همان كسي است كه علي اصغر را در آغوش امام حسين (ع) با تير هدف قرار داد منهال بن عمرو گويد بر علي بن حسین در موقع بازگشت از مكه وارد شدم . پس گفت : يا منهال از حرمله بن كاهل لاسدي چه خبر ؟ گفتم: موقعي كه كوفه را ترك كردم زنده بود . پس دست هايش بلند كرد سپس گفت خدا يا بر او سوزش شمشیر را بچشان، خدایا سوزش آتش را بر او بچشان .

منهال گويد:  به کوفه وارد شدم بعد مختار ظهور كرده بود كه او دوستم بود بعد از چند روز به ديدار او رفتم و او را در بيرون خانه اش ديدم گفت اي منهال به سوي ما نيامدي و تبريك نگفتي امارت ما را و به ما كمك نكردي. به او گفتم كه: در مكه بودم و الان آمدم.  در اين حال بودكه حرمله را آوردند و موقعي که مختار او را ديد. گفت: الجزار الجزار و جزار آمد و مختار دستور داد دستايش را بريدند سپس گفت پاهايش را بريدند و آتش بياورند و او را در آتش انداخت .

در اين موقع منهال سجان الله گفت مختار علت را پرسيد گفت : در خدمت  علي بن حسین (ع) بودم از من حال  حرمله را  پرسيد گفتم هنوز زنده است امام دستايش را به آسمان بلند كرد گفت « خدايا سوزش شمشير و سوزش آتش را براو بچشان»

پس مختار به من گفت از علي بن حسين شنیدی كه چنين گفت گفتم به خدا از خودش شنيدم مختار در اين حال از اسبش پياده شده و دو رکعت نماز خواند كه دعاي امام سجاد به دست او اجابت شده است و نيت روزه كرد.(بحار الانوار،45/333 ،45-11-7)

خــولی

     موسي بن عامر گويد : مختار معاذ بن هاني كندي بردرزاده حجر بن عدي را با ابوحمزه سالار نگهبان خويش فرستاد خانه خولي بن يزيد اصحبي را محاصره كردند همو بود كه سر حسين (ع) را آورد بود خولي درآبريزگاه نهان شده ابو عمره به معاذ گفت« او را در خانه بجويند» زنش پيش آمد گفتند : شوهرت كجاست ؟ « گفت نمي دانم كجاست » اما به دست خويش به طرف آبريزگاه اشاره كرد كه وارد شدند واو را يافتند كه زنببلي بر سر خویش نهاده بود بیرونش کشیدند. مختار خونش بریخت و او را در آتش سوزانید تا خاكستر شد. زن خولي از حضرموت بود بنام عبوف دختر مالك بن نهار وقتي سر حسين را آورد دشمني او را به دل  گرفته بود. ( تاریخ طبری، 7/126، 1939).

حکیـم بن طفیـل

        موسي بن عامر گويد : مختار عبد الله بن كامل را سوي حكيم بن طفيل سنبسي فرستاد كه سلاح و جامه عباس بن علي (ع) را بر گرفته بود و تيري به امام حسين (ع) انداخته بود . مي گفت : « دو تير به وي خورد و زياني نزد »

        عبدالله بن كامل او را دستگير كرد عدی بن حاتم پيش مختار رفت تا او را شفاعت كند شیعیان از ترس اينكه مختار شفاعت را قبول كند، از ابن كامل اجازه گرفتند و او را تير باران کردند از بس که به او تیرخورده بود گفتی خار پشتي   بود. (تاریخ طبری، 7/128، 1939).

سنـان بـن انـس

       سنان بن انس همان كسي است كه گويا سر مبارك امام حسين (ع) را بريده است. با پيروزي مختار از كوفه فرار كرد به بصره رفت ولي مخفيانه به قادسيه    برگشت و مختار مجازات شديدي براي او در نظر گرفته بود دستور داد او را دستگير كردند مختار دستور داد اول انگشتان اورا قطع كردند بعد دست ها و پاهايش را بريدند و در حالي كه هنوز زنده بود به ديگ روغني انداختند. (بحار الانوار، 45/375، 45-11-7).  

شبث بـن ربعی

      پس از کشتن سنان، شبث بن ربعی را آوردند. ابراهیم رو به او کرد و   گفت: « راست بگو در روز عاشورا چه کاری انجام دادی؟»

گفت: « من به صورت شریف امام(ع)، سیلی زدم.» ابراهیم گفت: «ای وای بر تو! ای وای بر تو! ای ملعون! آیا از خدا نترسیدی؟ از جدش رسول خدا(ص) خجالت نکشیدی؟» پس از شنیدن این اعتراف دستور داد گوشت رانهای او را بریدند تا مشرف به مرگ شد.  در این موقع سرش را از بدن جدا، و جسد پلید او را نیز سوزاندند.  سپس أبجر(یا بحر) بن کعب را آوردند. ابراهیم رو به اوکرد و گفت: « راست بگو در روز عاشورا چه کردی؟ وای بر تو باد!» ابجر گفت: «کاری انجام نداده ام فقط روسری زینب را از سرش گرفتم و گوشواره ها را از گوشش کندم، به حدی که گوشهایش را پاره نمود.

        ابراهیم در حالی که گریه می کرد گفت: « ای وای بر تو! آیا او چیزی به تو نگفت؟» ابجر گفت: «چرا، او به من گفت: خداوند دستها و پاهای ترا بشکند و با آتش دنیا قبل از آخرت ترا بسوزاند!».

        ابراهیم رو به آن دشمن خدا و رسول (ص) گفت: «ای وای بر تو باد! آیا از خدا و رسول خدا(ص) خجالت نکشیدی؟ و رعایت حال جد او را ننمودی؟ آیا هرگز دلت به حال او نسوخت و به حال او رقت و رأفت نیاوردی؟»

سپس گفت: « دستهایت را جلو بیاور.» او دستها را جلو آورد. در همان لحظه دستور داد آنها را قطع کنند. سپس ابراهیم پاهای او را نیز قلم نمود و چشمان او را بیرون آورد و با انواع عذاب و شکنجه ها به درک البم و عذاب ابدی واصل ساخت. (لهوف، 258).

عبیدالله بـن زیـاد

           مختار ابراهيم ابن اشتر را به مقابل عبیدالله فرستاد و ابراهيم در خازر بركنار دهكده اي بنام باربيتا تلاقي کردند كه از آنها تا شهر موصل پنج فرسخ بود دو سپاه تلاقي كردند و جنگ شروع شد سپاه  شام شكست خورد يا در آب غرق شدند و يا كشته شدند .

فضل بن خديج گويد : ابراهيم مي گفت « يكي را كشتم كه بوي مشك مي داد دستانش به يك سو افتاده بود پاهايش سوي ديگر و چون او را با دقت بررسی کردند معلوم شد عبيدالله بن زياد است. شرحبیل بن ذي كلاع كه از فرماندهان ارتش ابن زياد كه ( دستش) به خون توابون آلوده شده بود كشته شد. (طبری، 7/4-142، 1939).

      مختار سر عبيدالله بن زياد را با مردي از قوم خود نزد علي بن حسين به مدينه فرستاد و او سر عبيدالله را به امام تقديم كرد و مشهور است كه از زمان شهادت امام حسين (ع) امام سجاد (ع) خندان ديده نشده بود و در اين موقع خندان شد و زنان خاندان پيامبر خدا « ص » نيز از آن زمان شانه نزده بودند.( یعقوبی، 2- 202، 1933م، 1412ه.ق)

         محمد بن اشعث توسط مالك بن عمرو نهري كه سالار پيادگان مختار بود كشته شد و قبلاً خانه اش توسط مختار آتش زده شده بود .

و برادرش قيس بن اشعث كه قطيفه امام حسين (ع) را برداشته بود و به قيس قطيفه معروف شده بود توسط ابو عمره گردن زده شد.

عمرو بن حجاج فرمانده ميمنه لشكر عمر سعد در كربلا و مامور بستن آب فرات بر امام و يارانش بود از ترس به صحراي شن زار رفت و در گرماي نيمروزي با همراهانش از تشنگي مردند .( دینوری، 346، 1960).

       مختار، عبدالله بن شاكري را سوي زيد پسر رقاد از طايفه جنب فرستاد كه عبدالله بن مسلم بن عقيل را كشته بود او را آنقدر با تير و سنگ زدند كه از پا درآمد و در حالي كه هنوز جان نداده بود در آتش سوزانيدند .

عمرو پسر صبيح كه گفته بود « بعضي شان را با نيزه زدم و زخمي كردم اما هيچكس را نكشتم » مختار دستور داد او را دستگير بعد او را با نيزه زدند تا بمرد.( طبری، 7/128، 1939).  

عمـربن سعد

         روايت شده است كه مختار تعداد زيادي از قاتلان واقعه كربلا را كشته بود ولي عمر بن سعد هنوز زنده بود و با امان مختار راحت بود تا اينكه نامه اي از مختار به محمد حنفیه رسيد و در نامه اشاره كرده بود مختار او و اهل بيت را دوست مي دارد محمد بن حنفیه فرستاده گفت: چگونه دوستدار ما هست در حالي كه با قاتل امام حسين (ع) همنشين است به اين خاطر به فكر قتل عمر بن سعد افتاد. (ابن قتیبه دینوری،30، 1371)

موسي بن عامر گويد : روزي مختار گفت : فردا مردي را كه پا هاي بزرگ و چشمان فرو رفته و ابر هاي آويخته  دارد مي كشم .

ميثم بن اسور نخعي پيش مختار بود به خاطرش افتاد كه منظور وي  عمر بن سعد وقاص است خبر را به گوش عمر بن سعد رسانيد ولي او قبلاً امان نامه از مختار دريافت كرده بود مگر اينكه حادثه اي پديد آرد و اين بدان معني مي داد كه به آبريزگاه رود  و حدث كند .

گويد : وقتي عمر بن سعد خبر را شنيد به حمام خويش رفت ولي با غلام خويش مشورت كرد او گفت : چه حادثه اي بزرگتر از اين كه محل و كسان خويش را رها كرده اي باز گرد به اين مرد دستاويز مده .

وقتي خارج شد خبرش به مختار رسيد و صبحگاهان ابو عمره را سوي ابن سعد فرستاد و دستور داد او را بياور ابو عمره او را با شمشير كشت و سر وي را به مختار آورد . مختار به پسر عمر بن سعد بنام حفض بن عمر نشسته بود گفت : « اين سر را مي شناسي؟ »  گفت: آري. مختار گفت: تا او را بكشند و سرش را در كنار سر بريده پدرش نهادند و سر هايشان را به محمد بن حنفیه  فرستاد.( طبری، 7/7-126، 1939).

      مختار سائب بن مالك الاشعري را در رأس گروهي به سوي عبدالله و عبد الرحمن پسران صلخب و عبدالله بن وهب بن عمر و فرستاده ، سائب آنها را دستگير و به سوي مختار آورد و مختار دستور داد هرسه را در بازار كشتند. (ابی المخنف،2/146، 1419)

عبدالله بن أسيد بن النَّزل الجَُهني، مالك بن النسير البدّي، و حمل بن مالك المحاربي از كساني بودند كه در حادثه كربلا حضور داشتند.  مختار ابانِمران مالك بن عمر النَّهدي كه از سران اصحاب مختار بود به سوي آنها فرستاد و او آنها در قادسيه دستگير كرد و آنها را پيش مختار آورد مختار به آنها گفت اي دشمنان خدا و رسولش، حسين كجاست؟ : گفتند : خدا تو را رحمت كند ما اين كار نمي خواستيم ما را به زور فرستادند  براي ما اَمان ده .

مختار دستور داد دست وپاي مالك بن النسير البدي را قطع كردند كه از خون ريزي مرد.  عبدالله بن كامل عبدالله جهني را و سعرابن ابی سعر حَمَل بن مالك المحاري راكشت. (ابی المخنف،2/41-140، 1419)  

          مختارعبدالله بن كامل را به سوي عثمان بن خالد بن اُسير الدُهماني و بُشربن سَوط القابضي كه هردو در كربلا حضور داشتند و در قتل عبدالرحمان بن عقيل بن ابي طالب شركت داشتند فرستاد .عبدالله كامل آن دو را كه در حال فرار به سوي جزيره بودند يافت و هر دو را گردن زد و بعد بدنشان را آتش زد و خبرش را به مختار آورد .

         هشام بن عبدالرحمان و پسرش حكم كه از اصحاب مختار بودند به سوي پسران ابي زرعه بن مسعود ثقفي رفتند و آنها را به تير بستند و سرانجام وارد خانه آنها شدند هبیاط بن عثمان بي اُبي زرعه و عبدالرحمان بن عثمان در آنجا كشته شدند و عبدالمالك هم ضربه اي به سرش خورد و پيش مختار آوردند . و محمد بن اشعث به پيش مصعب بن زبیر فرار كرد. (ابی المخنف، 2/152-145، 1419)

         عبدالله بن عقبه غنوي به جزيره فرار كرد و مختار خانه اش را باآنچه در آن بود ويران كرد. ببجدل بن سليم الكلبي را به پيش او آوردند و او انگشت امام را قطع كرده بود و انگشترش را در آورده بود . دستور داد دستان و پاهايش راقطع كردند بعد عبدالرحمان بجلي ، رقادبن مالك و عمر بن خالد ، عبدالله بن قيس خولاني كه همگي را به قتل رساندند .

اسماء بن خارجه فزاري كسي كه در قتل مسلم بن عقيل سعي كرد به سوي باديه فرار كرد خانه اش را ويران كردند .(بحار الانوار،45/377-375، 45-11-7)

       امام حسین(ع) در هنگام شهادت فرمود: آیا یکدیگر را برای کشتن من تشویق می کنید؛ والله بعد از من بنده ای از بندگان خدا را نخواهید کشت که به اندازه کشتن من برایتان اسفناکتر و ناراحت کننده تر باشد! به خدا قسم امیدوارم خدا مرا به خاطر اهانت شما [ نسبت به من ] گرامی بدارد و انتقام مرا بی آنکه بفهمید از شما بگیرد. والله اگر مرا بکشید خدا درگیری و گرفتاری و خونریزیتان را بین خودتان خواهد افکند تا عذاب دردناک را بر شما نیفزاید شما را رها نخواهدکرد. (ابی مخنف 1/490، 1419).

به این ترتیب می بینم که بعد از شهادت امام حسین (ع) تمام مقصران حادثه کربلا کشته یا به مصیبتی بزرگ دچار شدند و هزاران نفر از مردم کوفه و عراق و شام به دنبال جنگهای داخلی کشته شدند و خسارات فراوانی به وجود آمد و بعد از این دوران هم حجاج ابن یوسف بر کوفه حاکم شد و ستمگری او هم بسیار معروف است بطوریکه مشهور است هنگام حکومت او بر عراق به غیر از کسانی که در سپاه ها و جنگها کشته شده بودند صدو بیست هزار نفر را گردن زده بود. وقتی مرد پنجاه هزار مرد وسی هزار زن در زندان های وی بودند و زندان ها به شکلی بودند که زندانیان را از سرمای زمستان و گرمای تابستان حفظ نمی کردند. (مسعودی، 3/187، 2000م، 1412ه.ق).

نکاتی درباره مختار

مختار اولین کسی است که در شیعه اختلاف افکند و مبتدع به امامت محمد حنفیه شد. ولی این نظر قابل قبول نیست زیرا مختار فقط در قیام خود ادعای این مطلب را دارد که از طرف محمد بن حنفیه آمده و هدف انتقام و خون خواهی خاندان پیامبر (ص) است.( طبری، 7/164، 1939)  درحالی که سر افراد رتبه های بعدی را مثل عمربن سعد را برای محمد بن حنفیه فرستاد. ( یعقوبی، 2/172، 1933م، 1412ه.ق) این به معنی اولویت امام زین العابدین بر محمد حنفیه از نظر مختار است. و موقعی که امام (ع) سربریده ابن زیاد را دید به سجده افتاد و در سجده شکر بیان کرد : ستایش و حمد بر خدا که انتقامم را از دشمنانم گرفت و خدا به مختار، پاداش و جزای خیر دهد و هیچ موقع بعد از شهادت امام حسین (ع) او نخندیده بود برای اولین بار خندان شد.( رجال کشی، 125، 1348و خویی 95/18، 1403) از طرفی امام زین العابدین هدایای مختار را می پذیرفت. نمونه اش کنیزی است که مختار به امام فرستاد که زید از آن متولد شد.( شیخ صدوق، 275، 1990م، 1410ه.ق) و امام محمد باقر (ع) فرموده است به مختار ناسزا نگویید؛ زیرا او بود که قاتلین شهدای ما را کشت و انتقام خون ما را گرفت و بیوه زنان ما را شوهر داد و در تنگدستی به ما کمک مالی کرد.( رجال کشی، 125، 1348ـ خویی 95/18، 1403) مختار دو زن داشت. ام ثمرة بن جندب، عمره دختر نعمان بن بشیر انصاری که مصعب آنها را به پیش خود خواند و نظرشان را در مورد مختار جویا شد. ام ثابت گفت نظرم همان است که شما می گویید و از مختار تبری جست. ولی عمره گفت: «خدایش رحمت کند که بنده ای از بندگان صالح خدا بود و در نتیجه مصعب دستور داد او را کشتند.( طبری، 7/158، 1939ـ یعقوبی، 2/182، 1933م، 1412ه.ق)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه:

مختار به خون خواهی امام حسین (ع) و شهدای کربلا در کوفه قیام کرد و انتقام سختی از مقصران حادثه ی کربلا گرفت بطوریکه همه ی افرادی که در جریان کربلا مقصر بودند مجازات شدید یافتند حتی به حدی که شاید خارج از مجازات اسلامی بود در این مورد از مختار انتقاداتی کرده اند. نکته ی دیگر در مورد مختار مسئله ی اختلاف افکنی در میان شیعیان است که می گویند مدعی امامت محمد حنیفه در برابر امام سجاد (ع) شده است در حالیکه این مسئله قابل قبول نیست چرا که مختار چنین ادعایی نداشته و فقط مدعی اجازه قیام از سوی محمد حنیفه بود زیرا که امام سجاد (ع) با توجه به تجربه گذشته که از کوفیان در مورد امام حسن و امام حسین (ع) داشت نمی خواست در مسائل سیاسی جامعه آشکارا دخالت کند و به قیام مسلحانه روی آورد چرا که قیام مسلحانه در آن زمان از نظر امام نابودی شیعیان را در پی داشت چنانکه تاریخ نشان داد تمام قیامهای مسلحانه ی شیعیان دربنی امیه شکست خوردند پس امام علی بن حسین (ع) به روش فرهنگی و علمی روی آورد چنانکه این رویه امام توسط امام باقر و امام صادق (ع) نیز ادامه یافت. مسئله ی دیگر بدنامی که در مورد مختار وجود دارد البته این کار هم بعد از مرگ مختار بیشتر توسط زبیریان و امویان صورت گرفته است و آنان کوشیده اند قیام او را قیامی برای به دست آوردن قدرت دنیوی جلوه دهند که موضوع انتقام شهدای کربلا هم بهانه قرار داده است در حالیکه وی واقعاً به دنبال انتقام گیری خون شهدای کربلا بود زیرا که مختار همه مقصران را مجازات کرد در حالیکه اگر وی در فکر حکومت بود سیاست و مملکت داری اقتضا می کرد بعضی ملاحظاتی انجام دهد و تعدادی را عفو کند در حالی که کسی را امان نداد. و سخن آخر اتکای زیاد او بر ایرانیان سرانجام موجب خشم اعراب و شکست او شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منـابع

ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، داراحیاء الکتب العربیه، قاهره، 1379.

ابن اثیر، عزالدین ابی الحسن، الکامل فی التاریخ، داربیروت لطباعه والنشر، 1402.

ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، تحقیق عبدالامیر مهنا، موسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت، الطبعه الاولی، 1933 م 1413 هـ ق.

البلاذری، الانساب الاشراف، تحقیق حمیدالله، دارالمعارف مصر 1959 ج 5.

جعفریان رسول، تاریخ سیاسی اسلام تا سال صد هجری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372، چاپ ششم.

دینوری ، ابن قتیبه، محمد عبدالله بن مسلم، الامامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفا، شریف الرضی، قم 1371، الطبعه الاولی.

دینوری، ابوحنفیه، اخبار الطوال، عبدالنعیم عامر، داراالاحیاء الکتب العربیه، قاهره، 1960.

سید طاووس، لهوف، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، چاپ چهاردهم، قم دفتر نشر نوید اسلام

شهیدی جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، مرکز نر دانشگاهی 1363، چاپ دوم.

شیخ صدوق، امالی، موسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت، الطبعه الخامسه 1990 م 1410 هـ ق.

طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، مطبه الحسینیه المصریر، چاپ سربی 1939 ج 8-7.

الطوسی، ابی جعفر محمد بن الحسن بن علی، اختیار معرفت الرجال، المعروف بر رجال کشی،سحعه و علق، علیه و قدم له حسن المصطفوی، دانشکده الهیات مشهد، 1348.

لوط بن عیسی بن سعید الغامدی الازدی الکوفی، نصوص من تاریخ ابی مخفف، استخراج و تحقیق و تنسیحه کامل سلیمان الجبوری، دارالمجحه البیضاء، داررسول الاکرم، بیروت .1419

مجلسی محمد تقی، بحار الانوار، المکتبه الاسلامیه، تهران، ج  45-11-7.

محمد جعفری، سید حسین، تشیع درمسیر تاریخ، دکتر سید محمد تقی آیت اللهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1371، چاپ ششم.

مظفر، محمد حسین، تاریخ شیعه، دکتر سید محمد باقر حجتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368.

موسوی الخویی، سید ابوالقاسم، معجم الرجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه، بیروت 1403، الطبعه الثانی، ج18-7.

مسعودی ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، حقیقه امیر مهنا، موسسه الاعلمی المطبوعات، 2000م 1421 هـ.ق.

 

نوشته شده توسط دبیرخانه تاریخ در ساعت 9:8 | لینک  | 

اهمیت حمايت ابوطالب از پيامبر اسلام

ان ابن اخی محمد ابن عبدالله(ص)لا یوازن برجل من قریش

         ابوطالب پسر عبدالمطلب و عموی گرامی پیامبر اسلام (ص) است  که پس از عبدالمطلب،  حدود 42 سال ، رییس قبیله ی قریش بود . در آن هنگام پیامبراسلام(ص) یتیم بود او کودکی هشت ساله بود که پدر بزرگش را نیز از دست داده بود. حمایت ابوطالب از پیامبر از همان دوران شروع می شود و تا مرگ ابوطالب ادامه دارد. به زبان دیگر پیامبر در دوران کودکی ، جوانی و میانسالی از حمایت ابوطالب بهره برد و انتشار اسلام در سالهای بعد مرهون حمایت ابوطالب است. ما  در این نوشته پشتیبانی ابوطالب را از پیامبر به دو دوره ی پیش از بعثت و دوران بعثت تقسیم می کنیم و جداگانه به شرح و تفصیل هر دوره خواهیم پرداخت تا بحث خود را در حد موضوع کامل کنیم. آنگاه به موضوع اسلام آوردن ابوطالب می پردازیم.

1- دوران پیش از بعثت

     حضرت محمد (ص) که پدر خود را پیش از تولد از دست داده بود و شش سال پس از آن نیز مادرش رحلت کرده بود، در هشت سالگی با مصیبت تلخ تری روبرو شد و عبدالمطلب را از دست داد. عبدالمطلب رییس قبیله قریش و شخص محترم و با نفوذی بود . با مرگ او، ابوطالب به ریاست قریش رسید و سر پرستی محمد(ص) نیز به او رسید. عبدالمطلب نسبت به این کودک  به نهایت مهربان بود و در مورد او سفارشات فراوانی به ابوطالب داشت.

  ابوطالب از همان آغاز نسبت به تربیت او همت گماشت و در آشنا کردن او با دنیای آن روز دریغ نکرد. حتما داستان سفر پیامبر در دوران کودکی به شام را خوانده یا شنیده اید . این داستان صرف نظر از موضوعاتی که در آن است نشان دهنده ی دقت ابوطالب در وظیفه ی سرپرستی  برادر زاده اش است . حتی در آن داستان آمده است ابوطالب به سفارش بحیرای راهب از ترس جان برادرزاده اش ، سفر شام را نیمه کاره رها کرد و برگشت.در داستان سفر دوم پیامبر به شام  و آشنایی او با خدیجه ، و حتی قول گرفتن از خدیجه برای  دادن مزد دو برابر به پیامبر نیز آثار توجه ابوطالب به منافع و تربیت برادرزاده اش پیداست(2). در آن هنگام خدیجه نیز پاسخ خوبی به ابوطالب داد و گفت: اگر برای بیگانه ای چنین می خواستی می‌پذیرفتم چه رسد  که برای دوستی نزدیک چنین خواسته ای داری .

 خطبه ابوطالب در مراسم عقد خدیجه و محمد(ص) نیز نشان از حمایت ابوطالب از پیامبر(ص) و مقام والای محمد(ص) نزد عمویش دارد. این ازدواج به وساطت ابوطالب انجام شد و هم او در مراسم عقد خطبه ای  چنین خواند: سپاس خدای راکه ما را از نسل ابراهیم و فرزندان اسماعیل قرار داد و ما را بر  کعبه ای حرام و حرمی امن ، سرفراز داشت و ما را بر مردم سروری دادو شهر ما را که در آن هستیم مبارک گردانید. سپس براستی برادر زاده ام محمد ابن عبدالله گر چه از مال تهی است اما با هیچیک از مردان قریش سنجیده نشود مگر بر او فزون آید و با احدی سنجیده نشود مگر از او بزرگتر باشد.

رابطه‌ی محبت آمیز ابوطالب و پیامبر طرفینی بود محمد (ص) نیز عموی خود را بسی دوست می داشت و هر زمان در اندیشه این بود که به هر روی پاسخ کرامت و مهربانی عموی خود را بدهد. از این روی بود که سالها بعد وقتی ابوطالب به سبب شرایطی خاص با فقر مواجه شد.

 به پیشنهاد محمد(ص) ، برادران ابوطالب، فرزندان این شیخ با کرامت را به خانه ی خود بردند تا از فشار معاش بر دوش ابوطالب بکاهند. در این تقسیم فرزندان علی(ع) مهمان پیامبر شد و امام (ع) در خطبه 192 نهج البلاغه با شادمانی و رضایت از این دوران خود تعریف کرده و به آن افتخار می کند .شاید بردن علی (ع) به خانه کمترین پاسخ پیامبر به کرامت عموی مهربانش بود اما کرامت ابوطالب در حق برادر زاده اش پس از آن هم ادامه یافت.

 2- دوران بعثت

      حمایت ابوطالب از پیامبر(ص) ر در دوران بعثت از آنجا آغاز شد که : در روزهای آغازین انتشار اسلام ، پیامبر (ص) و پیروانش در حال نماز خواندن بودند . ابوطالب چون این صحنه را دید جعفر را هم به تبعیت از آنان فرستاد. از آن پس ابوطالب قصد کرد تا زنده است از پیامبر (ص) حمایت کند.در طول سالهای دعوت پنهان مشکلات قابل توجهی برای پیامبر پیش نیامد اما به هنگام دعوت آشکار، از سال سوم به بعد ،نقش ابوطالب در حمایت از پیامبر(ص)  نمود بیشتر و مصادیق بارزی می یابد. دشمنی قریش با پیامبر(ص) از زمانی آغاز شد که پیامبر(ص)  در مقاطع مختلف مردم را به اسلام دعوت می نمود و و به بدگویی بتان می پرداخت. از این رو قریشیان زبان به گلایه گشودند  منافع آنان در پیروی طبقات ضعیف از بتان بود و  این رول برای آنان شوکت و جلالی آفریده بود. آنان به شکایت از پیامبر نزد ابوطالب آمدند که: برادرزاده ات به خدایان ما بد می کوید. در این زمان ابوطالب رییس قبیله قریش و سالار بنی هاشم بود. او به نرمی با قوم خود سخن گفت و آنها را باز گرداند. این شکایت ها چند با رتکرار شد و ابوطالب هر بار به شکلی با قریش سخن گفته آنها را برگرداند .آنان از مدارای ابوطالب با پیامبر (ص) به خشم آمدند و به او پیشنهاد کردند عماره ابن ولید  را که جوانی آراسته بود بگیرد و او را به پسر خواندگی خود بپذیرد و در برابر آن محمد(ص) را به آنها بدهد تا او را بکشند. ابوطالب به خشم آمد که: این دور از انصاف است ، و اشعاری در مدح برادر زاده اش خواند. احمد ابن ابی واضح یعقوبی در کنار این مطلب ، داستان دیگری را نقل می کند که : وقتی گروهی از مسخره کنندگان قریشی به پیامبر(ص) و سایر نماز گزاران توهین کردند پیامبر (ص) به شکایت نزد عموی خود آمد، ابوطالب  سخت در خشم شد و شمشیر  به کمر بسته به میان آنها آمده  عمل آنان را تلافی نمود.

قریشیان یک بار هم به ابوطالب پیشنهاد نمودند تا وعده‌ی مال و غیر از آن به پیامبر بدهد اما پیامبر(ص) در پاسخ گفته بود : به خدا اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپم قرار دهید دست از دعوت بر نمی دارم. ابوطالب نیز به پیامبر(ص) قول داد از او حمایت می کند.

 حمایتهای بی دریغ ابوطالب از پیامبر  سبب شد تا قریش استراتژی دفاعی خود را  در برابر اندیشه ی اسلامی تغییر دهد . آنها از اینکه ابوطالب پیامبر(ص) را به دست برداشتن از دعوت وادار کند ناامید شده بودند و در برابر سیاست ظریف او در مانده بودند ،لذا کوشیدند تا برای جلوگیری از انتشار اندیشه ی اسلامی با کسانی که مسلمان شده اند بر خورد کنند. قریشیان مسلمین را شکنجه می دادند  این شکنجه شامل ضعیفان و بی قبیله ها می شد زیرا پیامبر(ص) و افراد معتبر تحت حمایت قبیله ها بودند و نمی شد نسبت به آنان تعرض کرد . در آن زمان اما جمعیت قابل توجهی از مسلمین را ضعفا و بردگان تشکیل می دادند و شکنجه انان می توانست راهی برای بازگشت آنها و در عین حال اهرم فشاری برای جلوگیری از گسترش اسلام میان این گروهها باشد . شکنجه های قریش در آن زمان وحشتناک بود. شدت این شکنجه ها سبب شد تا پدر و مادر عمار جان باختند و خود وی نیز طاقت نیاورده تسلیم شد و به پیامبر(ص) دشنام داده از بتها به نیکی یاد کرد. عمار بعدها نزد پیامبر (ص)رفته از عمل خود اظهار ندامت نمود . در این مورد آیه نازل شد و پیامبر(ص) به عمار گفت اگر باز هم شکنجه ات کردند همان سخنان را تکرار کن . یعقوبی در اینجا می نویسد : پنج نفر از شدت این شکنجه ها مرتد شدند و به بت پرستی بر گشتند این امر وضع خطرناکی را بوجود آورده بود که ماهیت اسلام را تهدید میکرد . در آن زمان پیامبر(ص) برای حمایت و حفظ جان یارانش تصمیم گرفت آنان را به حبشه بفرستد تا از آزار قریش در امان باشند این ماجرا در سال پنجم بعثت بود . اما در تمام این جریانات به دلیل حمایت ابوطالب از پیامبر(ص)، بنی هاشم از آزار پیامبر جلوگیری نمودند این در حالی است که پنج سال بعد همین بنی هاشمیان در نبود ابوطالب پیامبر (ص)را حمایت نکردند تا اینکه او در آن سالها سختترین روزگار زندگی خود را گذراند و حتی در ورود به شهر مکه هم حامی نداشت.

 در اواخر سال ششم بعثت وقتی قریشیان متوجه شدند نمی توانند ابوطالب را تسلیم کنند و از حمایتش از پیامبر(ص) خشمگین بودند با یکدیگر وعده کردند تا رییس قبیله ی خود و طایفه ی اورا تحریم کنند و با آنان مراوده و معامله نکنند آنان در این مورد پیمانی نوشتند و بر کعبه آویختند که در تاریخ اسلام به پیمان تحریم نیز مشهور است . این پیمان در واقع عکس العمل قریش در برابر سرسختی ابوطالب در حمایت از پیامبر(ص) بود.قریشیان این پیمان را که فقط شامل ابوطالب و طایفه اش بود را بر کعبه آویختند. سایر مسلمین نظیر ابوبکر و عمر از آن در امان بودند از بنی هاشم نیز حتی ابولهب- که برادر ابوطالب بود و پس از وی به ریاست قریش رسید- آزاد بود. اینها همه مشخص کننده ی نقش ابوطالب در حمایت از پیامبر (ص) است.

    با تحریم بنی هاشم توسط قریش ، آنان به پیشنهاد ابوطالب به دره ای نزدیک مکه رفتند که نام آن شعب ابوطالب بود.ابوطالب در اینجا هوشمندی ویژه ای به خرج داد. زیرا اگر در داخل مکه می ماندند آزار روانی قریش که با نگاه و تحقیر همراه بود ممکن بود از اطاعت بنی هاشم نسبت به ابوطالب در این موضوع حمایت از پیامبر (ص)، کم کند. همراهی ابوطالب در شعب به واقع اوج حمایت او از پیامبر (ص) است زیرا علاوه بر آنکه چنین سختیهایی را در مقام ریاست قریش به جرم حمایت از پیامبر (ص) متحمل می شد، مرارتهای درون شعب از گرسنگی و تشنگی و نیز حمایت حتی نگهبانی از پیامبر(ص)  را در جلوگیری از حملات شبانه به عهده داشت. اوقات اقامت در شعب حدود سه سال طول کشید ابوطالب و بنی هاشم جز در ماههای حرام از شعب خارج نمی شدند .آقای دکتر زرگر نژاد از این مقاومت در فصل ویژه ای تحت عنوان حماسه ی مقاومت در شعب یادنموده است وجریان تصمیم ابوطالب درحمایت ازپیامبر(ص) را به صورت گسترده بررسی نموده است.

   در ماههای غیر حرام و اقامت بنی هاشم در شعب ، شدت فشار بر یاران پیامبر(ص)  به حدی بود که اهل مکه هم از سماجت و پایمردی ابوطالب و بنی هاشم خسته شده از عهد خود در تحریم بنی هاشم پشیمان گشتند . آنها که در این پیمان از ابوطالب خواسته بودند تا دست از یاری پیامبر (ص) برداردیا او را تحویل دهد ، اکنون خودشان با دیدن مقاومت و صبر ابوطالب، نهضتی را علیه پیمان نامه بوجود آوردند که در نهایت منجر به لغو پیمان شد. ابوطالب پیش از رفتن به شعب نیز حمایت خود را از پیامبر(ص)  تجدید کرده و قریش را به سبب بستن پیمان نکوهش کرده بود تحمل شرایط دشوار شعب بی گمان ابوطالب رابه حدی ضعیف و بیمار نمود که از این بیماری جان سالم به در نبرد. نمیدانم چه دلیلی بهتر از اینها برای ایمان استوار ابوطالب نسبت به پیامبر(ص)  می توان یافت؟

   بالاخره در شرایطی که که قریشیان جلساتی را در مورد نقض کردن پیمان نامه و آزاد کردن بنی هاشم از این شرایط دشوار تشکیل می دادند ابوطالب نیز خبری را از سوی پیامبر(ص)  به مکه برد که: پیمان نامه را موریانه خورده است . قریشیان با دیدن ابوطالب با زبان ریشخند به او گفتند : تسلبم شدی !!؟ اما ابوطالب خبر خورده شدن پیمان نامه را بازگفت. هر چند برخی از مورخین در این داستان شک دارند اما همزمانی آن با نهضت صلح طلبان در حمایت از بنی هاشم– که علیه پیمان نامه می کوشیدند – منافاتی ندارد و ما در این نوشته در صدد تایید یا رد آن نیستیم.

    به هر روی پس از بازگشت بنی هاشم به مکه با فاصله ی کمی از هم، ابوطالب و خدیجه از دنیا رفتند . این مرگها برای پیامبر (ص) خیلی گران تمام شد زیرا پیامبر(ص)  دو حامی بزرگ سیاسی و اقتصادی خود را از دست می داد در عین اینکه این دو نفر مرکز پشتیبانی عاطفی از پیامبر(ص)  نیز بودند . در این مورد یعقوبی نوشته است : وقتی پیامبر (ص) خبر رحلت ابوطالب را شنید سخت بی تاب شد و چند بار دست بر پیشانی او کشیده گفت: یا عم! ربیت صغیرا و کفلت یتیما و نصرت کبیرا فجزاک الله عنی خیرا...یعنی ای عمو مرا در کودکی پرورش دادی و در یتیمی کفالت نمودی و در بزرگی یاری نمودی پس خدایت از من جزای خیر دهد . در این روزها بر این امت دو مصیبت فراهم گشته که نمیدانم بر کدام بی تاب ترم . همچنین از رسول خدا(ص)  روایت شده که فرمود: خدای بزرگ مرا در باره ی چهار نفر وعده داد پدرم، مادرم عمویم و برادرم-که در جاهلیت مرد.

  از دست دادن ابوطالب سبب شد تا پس از آن قریشیان آزادانه نسبت به پیامبر گستاخی و توهین  کنند . سال دهم برای پیامبر (ص) سال اندوه  یا عام الحزن است زیرا در آن سال قریشیان بدون هراسی اقدام به آزار پیامبر(ص)  می نمودند. اکنون اهمیت و ارزش ابوطالب برای ما پیدا می شود . در این سالها ابولهب ریاست قریش را در اختیار گرفته بود و او خود سر سخت ترین دشمن پیامبر بود. دکتر فیاض به نقل از طبقات  در تاریخ اسلام آورده است: ابوطالب در بستر مرگ خویشان خود را خواست و در باره ی پیامبر (ص) سفارش نمود بر این اساس ، ابولهب نخست به حمایت از پیامبر بر خاست و احدی جرات گستاخی نسبت به او را نداشت اما قریش میان او و پیامبر (ص) را بر هم زدند و از آن پس تعرض شدت یافت(16)     

   در باره ی دشمنی ابولهب با پیامبر (ص) داستانی در انساب الاشراف نقل شده است به این مضمون که روزی میان ابوطالب و ابولهب نزاع در گرفت . ابولهب ابوطالب را بر زمین کوباند و بر سینه ی او نشسته او را می زد دراین هنگام پیامبر(ص)  به یاری ابوطالب شتافته ابولهب را بر زمین زد. حالا نوبت ابوطالب بود که بر سینه ی ابولهب نشسته بر صورت او بزند . ابولهب از این حرکت او رنجید و گفت ما هردو عموی تو هستیم چرا فقط با من چنین کردی به خدا که دل من هرگز با خوب نخواهد شد.

    دردوران ریاست ابولهب آزار قریش مجاز شد و دیگر رییس بنی هاشم و سالار قریش منع آزار نمی نمود. این آزار وقتی شدت می یافت که قریشیان می دیدند ابولهب که عموی پیامبر(ص) است برای پیامبر(ص)  ارزشی قایل نیستپس گستاخ تر می شدند. چنانکه سعدی گفته است:

اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی       بــر آورنـد غـلامـان درخـت از بـیـخ

این هماهنگی در آزار ،تبعات خطر ناکی داشت که قصه های پر غصه ای از آن دوران در تاریخ اسلام نقل شده است.روزی روده گوسفند را به خانه اش می انداختند و روز دیگر خاک بر سرش می ریختند. زخم زبان می زدند یا حتی به قصد کشتن او را می زدند که یک بار ابوبکر به داد پیامبر(ص)  رسید و فریاد زد : آیا می خواهید کسی را بکشید که می گوید پروردگار من خدای یکتاست؟

   شدت آزار ها ی قریش و بی پناهی پیامبر(ص) در این زمان سبب شد  تا پیامبر گرامی اسلام (ص) استراتژی انتشار اسلام را با گزینه ای نو مورد آزمایش قرار دهد. طبری می نویسد: وقتی ابوطالب مرد پیامبر (ص)به طائف رفت تا قوم ثقیف را به اسلام دعوت کند. این اقدام پیامبر(ص) سودی نداشت زیرا لجاجت بزرگان ثقیف آنان را از پذیرش اسلام باز داشت . آنها نه تنها اسلام نیاوردند بلکه تقاضای پیامبر(ص) بر مسکوت ماندن این ملاقات را هم پس زدند و فرمان دادند تا جاهلان و غلامان و کودکان پیامبر(ص) را دنبال کرده دشنام دهند.

   اوج اهمیت ابوطالب برای پیامبر(ص) در ایین ده سال آنگاه مشخص می شود که بدانیم وقتی پیامبر(ص) از سفر طائف بازمی گشت امنیت جانی نداشت و می بایستی در حمایت کسی وارد مکه شود یا به قول معروف مجیر اختیار کند . پیامبر(ص) به اخنس بن شریق پیام داد تا از او اجازه بگیرد و وارد شهر مکه شود اما او نپذیرفت آنگاه به سهیل ابن عمرو پیام داد که او هم قبول نگرد تا اینکه بالاخره مطعم بن عدی خواسته ی پیامبر(ص) را اجابت نمود و صبحگاهان لباس رزم پوشید و با طایفه اش وارد مسجد الحرام شد تا اینکه رسول خدا (ص) وارد شهر مکه شد.

 سالهای دهم تا سیزدهم بعثت سالهای دشواری بود ، پیامبر(ص) به دلیل پی بردن مردم مکه به  بی  نتیجه بودن سفر طائف ،با حلقه ی تنگ تری از محاصره روبرو شد از این رو بود که همواره می کوشید تا پایگاه مناسبی برای گسترش اسلام در خارج از شهر مکه بیابد. لذا در مراسم حج از حرام بودن ماه بهره می جست و علیرغم سخت گیری های قریش ، با بزرگان و رئیسان طوایف و قبایل تماس می گرفت نیتجه ی این کوششها دیدارهای موفقیت آمیز او با یثربیان و هجرت به یثرب شد.

3- مسئله اسلام ابوطالب

علیرغم حمایتهای بی شائبه ی ابوطالب از پیامبر(ص) و حتی اشعاری که ابوطالب در تایید پیامبر(ص)و اقرار به اسلام گفته است اما شاید به دلیل تبلیغات بنی امیه به ویژه معاویه- که میکوشید پدرش ابوسفیان را با آنهمه سابقه دشمنی با اسلام، مسلمان و پدر علی را کافر خطاب کند- کوشش گسترده ای برای ثبت کفر ابوطالب صورت گرفت.این معنا را امام (ع) در نامه 17 نهج البلاغه آورده است امام در این نامه نوشته است " ... و ابوسفیان را با ابوطالب قیاس نتوان کرد. آن که در راه خدا هجرت نمود چونان کسی نیست که رسول خدایش آزادفرمود: این نامه که پاسخی برای نامه معاویه بوده است نشان میدهد کوشش معاویه در این موضوع از همان زمان آغاز شده است. معاویه در جنگ با علی(ع)  از هر ابزاری برا تخفیف موقعیت علی(ع) استفاده می کرد ، از آن جمله می گفت: پدر من مسلمان از دنیا رفت اما ابوطالب کافر مرد. این سیاست عمومی که تا پایان حکومت اموی ادامه داشت در سیر نقل اخبارو ثبت آن تاثیر گذاشت و در اندیشه ی فرقه های اهل تسنن هم راه یافت و بجز دوران عمر ابن عبدالعزیز تا روی کار آمدن عباسیان دنبال شد . در این باره فراموش نکرده ام که در سفر حج با یک مسلمان اردنی گفتگو داشتم. او شرط بحث را تلویحا به نوع جواب من به این پرسش منوط کردکه: ابوطالب کافر بود یا مسلمان؟ رسوب تبلیغات امویان اکنون در گروههای مختلفی از اهل تسنن به صورت یک اصل در آمده است که:ابوطالب کافر و جای او دوزخ است در حالی که شیعیان بر مسلمانی ابوطالب تاکید دارند. دکتر زریاب خویی به نقل از صفحات 63 به بعد جلد 14 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدشرح مفصلی از دلایل موافقان و مخالفان را آورده است و خود از اظهار نظر خودداری کرده است زیرا معتقد است در این موضوع مسئله از حوزه تاریخی خارج و صورت کلامی به خود گرفته است و ما از اظهار نظر در حوزه های غیر تاریخی خودداری می کند.

در باره‌ی اسلام ابوطالب تا آنجا که به مسایل تاریخی و استدلالهای بر گرفته از فلسفه تاریخ مربوط می‌شود باید گفت : به نظر می رسد مسئله اسلام و کفر ابوطالب حاصل دشمنی
بنی‌امیه و بنی هاشم است که آشنایان به تاریخ اسلام خوب میدانند تاریخچه ی این دشمنی به قبل از اسلام برمی گردد و معاویه حکومت خود را پیروزی بر بنی هاشم می‌دانست. این دشمنی‌ها بعدا بخشهای بزرگی از تاریخ اسلام را تحت تاثیر خود قرار داد. سیاست ویژه ابوطالب در شرایط آن روزعدم ابراز تنفر از بتان بود تا به این وسیله ابهت خود را میان مشرکین حفظ کرده و بتواند از پیامبر حمایت کند از این رو ایمان خود را ابراز نمی کرد علامه امینی در کتاب ارزشمند ابوطالب مظلوم تاریخ بر این نظر تصریح دارد.  نا گفته نگذاریم که: به دلیل آنکه تا پایان دوران اموی کوششهای بی دریغی برای محو اخبار در فضیلت بنی هاشم صورت گرفت هیچ بعید نیست که در مورد ابراز ایمان ابوطالب هم خبری بوده باشد که قربانی این سیاست قومی شده باشد. مورخان معاصر هم با قرائت متون قدیم و جمع آوری دلیل به این نتیجه رسیده اند که ابوطالب ایمان آورده بود. مثلا دکتر زریاب خویی که با آوردن نکات متنوع سعی کرده است تا احساسات را در گزینش و نگارش تاریخ دخالت ندهد می نویسد: من معتقدم ابوطالب در دفاع و حمایت از برادرزاده اش نه تنها رعایت حمیت و تعصب خانوادگی را کرده بود ، بلکه دفاع شدید و سرسختانه او تا آخرین نفس دلیل ایمان و اعتقاد او به اسلام و رسالت برادرزاده خود بوده است. در این مورد دکتر زرگر نژاد می نویسد:بر پایه تحلیل عقلانی رفتار ابوطالب، وی در صورت پای بندی واقعی به شرک ، هرگز نمی توانست تعصب قومی را تا آن حد شدت دهد که شاهد هتک حرمت عقاید شرک آمیز خود باشد.به عبارت دیگر اگر این موضوع درست باشد به این معناست که او از برادر زاده اش  حمایت می کرد تا وی امکان توهین به عقاید مشرکین از جمله ابوطالب را داشته باشدلذا اگر ابوطالب واقعا مشرک بود به جای دفاع از برادرزاده اش به او نهیب می زد تا پافشاری محمد را (ص) را محدود کند و هم جان وی را نجات دهد و هم عقاید شرک آمیز خود را ، اما تاریخ سراغ ندارد که ابوطالب کمترین نهیبی به پیامبر (ص) زده باشد. در این باره علامه امینی هم در کتابی جدا و مفصل به شرح احوال و سیاستهای ابوطالب پرداخته است.

 

  ما به این نتیجه می رسیم که : ابوطالب بزرگمردی است که سرتاسر تاریخ اسلام در ده سال او بعثت با نام وی گره خورده است و حمایت او تا این حد چیزی جز نشانه ایمان او نیست . سیاست او در لعن نکردن بتان هم کاملا هوشمندانه ومناسب با اقتضای زمان، در جهت حمایت از پیامبر است و آخر اینکه بدنام کردن او بدون شک از توطئه نامردانه معاویه متاثر است. از این رو به جاست که مسلمین به جای طرح مسائل تفرقه افکن و این تهمت ها  به مسائل مهمتر جهان اسلام و دشمنان اصلی آن فکر کنند و نا خواسته بازیچه ی دست امویان قدیم و جدید قرار نگیرند .که اگر پیامبر(ص)  اکرم در حق ابوطالب همین یک جمله را گفته با شد کافی است که: ما نالت منی قریش اکرهه حتی مات ابوطالب.  تا زمانی که ابوطالب زنده بود قریش نتوانست مرا بیازارد.


 پانوشت‌ها :

1- محمد ابن ابی واضح یعقوبی ، تاریخ یعقوبی ج 1 ، ترجمه ابوالقاسم پاینده،  تهران ،ص 376

 2- عباس زریاب خویی ، سیره رسول الله، تهران، سروش ، 1376، ص 95

3- یعقوبی ، پیشین ، ص 376

4- غلامحسین زرگر نژاد ، تاریخ صدر اسلام ،  تهران ، سمت ،1378، ص 194

5- محمد ابن جریر طبری،  تاریخ طبری  ج 2 ،  بیروت  دارالتراث ، بی تا ، ص 366

6- یعقوبی ، پیشین ، ص381

7- سید جعفر شهیدی ، تاریخ تحلیلی اسلام ، تهران، نشر دانشگاهی،1366، ص 49

8- - عباس زریاب خویی، پیشین، ص 120

9- یعقوبی ، پیشین ، ص385

10- عباس زریاب خویی، پیشین ، ص 175

11- علی اکبر فیاض ، تاریخ اسلام ، تهران ، دانشگاه تهران ، 1369، ص 73

12- غلامحسین زرگر نژاد ، پیشین ، فصل حماسه مقاومت در شعب

13- همان ، ص 286

14 رسول جعفریان ، سیره رسول خدا ، تهران ، وزارت ارشاد، 1373، ص 303

15- یعقوبی ، پیشین ، ص394

16- علی اکبر فیاض، پیشین، ص74

17- عباس زریاب خویی، پیشین ، ص142

18- علی اکبر فیاض، پیشین، ص75

19- محمد ابن جریر طبری،پیشین ص 344

20- همان ، ص 345

21-همان ، ص ص 348-347

22-رسول جعفریان ، پیشین ، ص ص 303-302

23- امام علی، نهج البلاغه ، ترجمه سید جعفر شهیدی ، تهران ،علمی وفرهنگی،1376،نامه شماره 17

24- عباس زریاب خویی، پیشین ، ص178

25-همان ، ص ، 179

26- غلامحسین زرگر نژاد ، پیشین، ص 293

27-ر. ک عبدالحسین امینی ، ابوطالب مظلوم تاریخ

28- محمد ابن جریر طبری،پیشین ص344

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط دبیرخانه تاریخ در ساعت 11:43 | لینک  | 

 

بارم بندی  کتاب تاریخ معاصر ایران،چاپ 1389

شماره درس

نوبت اول (دی)

نوبت پایانی (خرداد)

شهریور

1

2

 ۱

 ۲

2

5/1

3

5/1

۷۵/۰

 ۵/۱

4

5/1

5

5/1

۷۵/۰

 ۵/۱

6

5/1

7

5/1

 ۷۵/۰

 

 ۵/۱

8

5/1

9

5/1

 ۷۵/۰

 ۵/۱

10

5/1

11

5/1

 ۱

 ۲

12

5/1

13

5/1

14

 

1

 ۵/۱

15

 

1

16

 

1

1

17

 

1

 ۲

18

 

5/1

19

 

1

 ۲

20

 

5/1

21

 

5/1

22

 

5/1

 ۵/۱

23

 

5/1

24

 

5/1

1

25

 

1

1

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دبیرخانه تاریخ در ساعت 11:1 | لینک  | 

 

بسمه تعالی                                                                   

سازمان آموزش وپرورش استان کرمانشاه

دبیرخانه ی راهبری درس تاریخ کشور

برنامه های مصوب درس تاریخ مستقر در استان کرمانشاه

درسال تحصیلی90-89

ردیف

محورها

عناوین فعالیتها

کمیت

زمان اجرا

معیار ارزشیابی

ملاحظات

1

طراحی آموزشی

برگزاری مسابقه غیر حضوری کاربرد روش های تدریس پیش سازمان دهنده در درس تاریخ

 

1مورد

 

تا آخر اسفند

 

پیوست شماره3

 

تقدیر از برگزیدگان

2

نقدوبررسی محتوای آموزشی

برگزاری گردهمایی برای سرگروههای آموزشی درس تاریخ استانهای کشور با حضور مو لفان کتب درسی وبه صورت کارگاهی

 

 

1مورد

 

اردیبهشت

1390

 

پیوست شماره2

 

دو روزه

3

خلاقیت و نوآوری وبهبود روشهای آموزشی

تهیه بانک اطلاعات از آثار تاریخی استانهای کشور

1مورد

تا آخر

اردیبهشت

پیوست شماره1

درج در سایت

4

بهبود شیوه های ارزشیابی

بررسی و تحلیل سوالات امتحان نهایی خردادوشهریور89-88

1مورد

آخر آبان

پیوست شماره

4-2

ارسال به ستاد

5

ارزشیابی وتحلیل عملکرد سالانه

ارزیابی از عملکرد گروههای آموزشی تاریخ استانهای سراسر کشور

 

بصورت مستمر

 

درطول سال

تحصیلی

نمون برگ

شماره1

پیوست6

 

ارسال به ستاد

 

 

تحلیل جامع از وضعیت آموزشی درس تاریخ کشور

بصورت مستمر

در طول سال

تحصیلی

بند5وظایف

دبیرخانه

ارسال به ستاد

 

 

 

 

دبیرخانه راهبری درس تاریخ کشور

 

 

 

 

 

 

 

بسمه تعالی                                                            4/7/89

 

از:دبیرخانه ی راهبری درس تاریخ کشور مستقر در کرمانشاه

به:کارشناسی تکنولوژی وگروههای آموزشی

موضوع:درخواست برنامه عملیاتی ومشخصات اعضای گروه

 

سلام علیکم:

 با احترام وبا تبریک فرا رسیدن سال تحصیلی جدید،از کلیه ی سرگروههای محترم درس تاریخ سراسرکشور خواهشمندیم در اسرع وقت نسبت به ارسال برنامه ی عملیاتی ومشخصات اعضای گروه آموزشی استان مربوطه اقدام نمایند.

 

 

 

 

 

 

 

دبیرخانه راهبری درس تاریخ کشور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسمه تعالی

از:دبیرخانه راهبری درس تاریخ کشور

به:کارشناسی تکنولوژی وگروههای آموزشی

موضوع:بررسی وتحلیل سوالات امتحان نهایی 89-88

 

با سلام

 

با احترام ،با توجه به اینکه یکی از برنامه های عملیاتی دبیرخانه ی راهبری درس تاریخ ،بررسی وتحلیل سوالات امتحان نهایی خرداد وشهریور 89-88 می باشد،لذا از کلیه ی گروههای آموزشی درس تاریخ سراسر کشور درخواست میشود نسبت به ارسال بررسی وتحلیل سوالات تا پایان آبان ماه89 به دبیرخانه اقدام نمایند.

 

 

 

 

 

دبیرخانه راهبری درس تاریخ

 

نوشته شده توسط دبیرخانه تاریخ در ساعت 10:32 | لینک  | 

عنوان

پیشینه بانک در ایران تا پیش از عصر پهلوی

 

 

تهیه کننده

عبدالمحمد عزیزیان

استان:چهار محال وبختیاری

 

 

 

 

 

 

فهرست

1-     مروری بر پیشینه ی بانک (صرافی ) در ایران

2-     بررسی اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران مقارن تاسیس بانک در ایران

3-     نخستین جرقه های فکری برای تاسیس بانک در ایران

4-     بانک جدید شرقی

5-     تاسیس بانک شاهنشاهی در ایران

5-1.1 قرارداد رویتر و نقش آن در تاسیس بانک شاهنشاهی

5-2فصل هایی از قرارداد

5-3چگونگی تاسیس بانک شاهنشاهی

5-4نحوه فعالیت بانک شاهنشاه

5-5 پرداخت قرضه به دولت ایران توسط بانک شاهنشاهی

5-6 بانک شاهنشاهی در طی جنگ جهانی اول

5-7 سرانجام بانک شاهنشاهی

6- تاسیس بانک استقراضی

6-1 اهداف روسیه از تاسیس این بانک

6-2 پرداخت قرضه به دولت ایران

6-3 بانک استقراضی وجنگ جهانی اول

7- تجارت خانه های ایرانی

7-1 تجارت خانه تومانیانس

7-2 تجارت خانه جمشیدیان

7-3 تجارت خانه جهانیان

8-  تلاش ایرانیان جهت تاسیس بانک ملی در دوره ی قاجارها

9- نتیجه

۱-  مروری بر پیشینه ی بانک (صرافی ) در ایران :

سابقه ی صرافی در ایران به دوره ی هخامنشی می رسد ، اما در بین النهرین فعالیت مزبور در هزاره ی دوم ق.م برقرار بود. پس از تصرف بابل و سقوط آن توسط کورش هخامنشی موسسه های صرافی (براجی بی ) و (موراشو) به خدمت دولت ایران درآمد. شاهنشاهی پارسی برای بانک ها امکاناتی به وجود آورد و در این زمان بانک های حقیقی خصوصی تاسیس شد که اسناد و مدارک آنها به دست آمده است.

در دوره های بعد همچنان تجارت و هم پای آن صرافی در ایران رونق گرفت ، به طوری که در دوره ی ساسانی برات به وجود آمد و بانکداران یهودی بابل و موسسات مشابه ایرانی در جریان دادن برات نفوذ عمده داشتند.

برات محققاً در هزاره ی دوم ق.م شناخته شده بود ، اما جریان آن محدود بود. از دوره ی ساسانی برات به صورت سند تملک درآمدو رسماً شناخته شد.

بانکهای شاهنشاهی که تحت اداره ی ایرانیان یا یهودیان بودند ، مبادلات پولی را به وسیله ی اسناد مکتوب انجام می دادند.

کلمه ی چک یا اصطلاح تضمین سند از زبان پهلوی به زبان های اروپایی رفته و آنها از ابداعات موسسات بانکی ایران در اوایل قرون وسطی می باشد. بازرگانان مسیحی سوریه بعدها برات را از ایران اقتباس کردند و به مغرب رسانیدند1.

با ورود دین اسلام به ایران ، معاملات صرافی رونق بسیار یافت در کنار مراکز بازرگانی ، مراکز صرافی نیز وجود داشت. از جمله  در مصر ، دکان های صرافی و دیگر دکان هایی بود که زر و جواهر و غیره می فروختند و سلطان مامورانی داشت که مراقب کسبه بودند تا بر کسی ستم نرود . در اصفهان در زمان سلاطين سلجوقی بازاری بود که آن را بازار صرافان می گفتند و در آن دویست مرد صراف بود2.

در دوره مغولان ، ایغورها و مغولان به این حرفه می پرداختند و به جهت گسترش سرزمین های ایلخانان و رشد تجارت ، صرافی رونق بسیار داشت . در دوره ی تیموریان ،بازگانی از مرزهای ایران نیز فراتر رفت و روابط تجاری با بیزانس ، عثمانی و ممالیک مصر برقرار بود.

تبریز و دیگر شهرها مرکز رفت و آمد کاروان ها بود که در بازارهای آنها مراکز صرافی وجود داشت . در دوره ی صفویه نیز تجارت رونق داشت و گسترش تجارت ابریشم و انحصار آن در دست دولت نیز رابطه ی گسترده ی تجارتی با دولت های اروپایی و هند سبب شد که بازارهای دوره صفویه پر رونق باشند.

تبدیل پول ؛ یعنی صرافی نیز یکی از مشاغل مهم این دوره محسوب می شد و به جهت رونق این حرفه در دربار کسی منصب صرافی یا صراف باشی را به عهده می گرفت تا ارزش مسکوکات را تشخیص دهد.

جنگ های ایلات و قبایل و آشفتگی های پس از سقوط صفویه ، تجارت و در پی آن صرافی را از رونق انداخت تا این که با قدرت گرفتن قاجاریه ، تثبیت قدرت مرکزی و خاتمه یافتن جنگ های قبیله ای امنیت نسبی در ایران برقرار شد ، تجارت و صرافی نیز در پی آن رونق یافت. صرافان به صورت صنفی سازمان یافته بودند که جایگاه و موقعیت آنان در شهرهای گوناگون متفاوت بود.

صرافان به طور کلی به سه دسته تقسیم می شدند.

اول رباخواران ، دوم صرافان موقت و دوره گرد که در شوارع به دنبال مشتری بودند و بخش زیادی از وقت خود را به قرض دادن سپری می کردند و سوم صرافان که از لحاظ اجتماعی مقبولیت داشتند و دارای دکان و غرفه بودند عده ی کمی از تجار که در کاروان سراها حجره داشتند و نیز به کار صرافی می پرداختند3.

2-    بررسی اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران مقارن تاسیس بانک در ایران

با سقوط صفویه نظم سیاسی – اجتماعی جامعه ی ایران در هم ریخت . نادر شاه نیز نتوانست اوضاع را سر و سامان دهد. با قتل نادر شاه ، ایران عرصه ی مناقشات ایلی شد. در دوران کوتاه مدت حکومت زندیه نیز اوضاع اجتماعی – اقتصادی همچون گذشته بود تا این که سلسله ی قاجاریه با خاستگاه ایلی بر کشور مسلط شد.

خاندان قاجاریه توانست  نظم و امنیت را تا حدودی در ایران برقرار کند ، اما در برابر تحولات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی غرب ، نتوانست مقابله کند ، در سراسر قرن سیزدهم ه.ق هجوم سرمایه های تجاری از مرزهای جنوبی و شمالی ایران ،ارتباطات اقتصادی – اجتماعی ایران را که بر مبنای سنت هاي کهن پایه ریزی شده بود در هم ریخت و سرانجام به معاهداتی منجر شد و تحولات را سرعت بخشید.

در اوایل دوره ی قاجاریه توجه بریتانیا به منابع سیاسی در ایران موجب گشت که از نظر منابع بازرگانی هم به آن کشور علاقه نشان داده شود. ملکوم پیش از آنکه هندوستان را برای ایفای نخستین ماموریت خود در دربار ایران ترک گوید ، دستور یافته بود که علاوه بر تلاش برای بستن پیمان سیاسی و نیز سعی کرد تا یک پیمان بازرگانی هم منعقد نماید4.

جنگ های روسیه و عثمانی در سال 1877 م /1294 ه.ق معافیت گمرکی دو کشور را لغو کرد و راه های تجاری قفقاز به عثمانی متروک شد. این موضوع توجه و اهمیت به راه های بازرگانی ایران را افزایش داد. جنگهای ایران و روس که به معاهدات گلستان و ترکمان چای انجامید ، در روابط تجارتی ایران فصل جدیدی را گشود5.

از طرف دیگر قراردادهای سال 1215ق با کمپانی هند شرقی انگلستان و سال های 1224ق و 1227ق با دولت انگلستان سبب شد که پای انگلستان به خلیج فارس باز شود و تجارت این منطقه رونق گیرد و بر حجم مبادلات بازرگانی افزوده شود6.

دولت انگلستان با تعهدات سیاسی ، ایران را وادار کرد تا برای کالاهایی که وارد می کند مانند روسیه ، هزینه ی گمرکی بپردازد. پس از آن کالاهای انگلیسی از جنوب سرازیر شد به طوری که رقم مبادلات تجارتی ایران با این دو کشور در سال 1800 م به چهار برابر افزایش یافت7.

ارتباط ایران با این کشورها سبب شد که تجارت خارجی و سرمایه ی تجارتی ایران تحت تاثیر سرمایه های غربی قرار گیرد و تحولات اقتصادی جهان ، به خصوص انگلستان و روسیه بر اقتصاد داخلی ایران تاثیر بگذارد و سرمایه ی ملی ایران به تدریج هویت خود را از دست بدهد و تبدیل به دنباله ای از سرمایه داری جهانی شود.

گرچه حکومت قاجار در داخل کشور تا حدودی امنیت برقرار کرد ، اما در رویارویی با کشور های غربی ضعف نشان داد و با بستن قراردادهای گوناگون تجارتی ، استقلال کشور را به مخاطره افکند. سرمایه داران غربی در ایران در زمینه های تجارتی ، صنعتی ، معدنی و مالی به فعالیت پرداختند و در کنار آنها تاجران ایرانی نیز در زمینه های گوناگون بازرگانی ، صنعتی ، زمین داری ، مالی و صرافی سرمایه گذاری کردند و برای رقابت با اروپایی ها شرکت هایی به وجود آوردند اما به دلیل عدم وجود قوانین مدون و صحیح و عدم امنیت سرمایه گذاری پا نگرفتند چنان که کرزن در کتاب خود آورده است:

( نا به کاری و نواقصی که در سیستم پولی ایران و در واقع تمام شقوق داد و ستدهای تجارتی آن سرزمین هست. از دیر باز لزوم تاسیس بانکهایی را که به سبک اروپا اداره می شد جهت تامین اصلاحات دامنه دار مادی غیر قابل احتراز ساخته است).

از جمله نقایص یاد شده یکی توزیع نا مناسب فلزات قیمتی و هزینه ی سنگین حمل مسکوکات بود باعث می شد تجار با مشکلات و زیان فراوانی برای پرداخت های خود به اروپا مواجه شوند.

دسته های محدود صرافان محلی کنترل بازار شهرهای ولایت ها را در دست داشتند سرمایه های محلی از شراکت در هر گونه امور نافع همگانی به علت نگرانی و بی اعتمادی که نسبت به هر نوع سرمایه گذاری داشتند خودداری می کردند. برتر از همه رسم پول انباشتن بعضی از توانگران از مقام اعلی تا پایین است و هیچ چیزی موثرتر از تعزیل های گزاف که با اظهار اشتیاق به رباخواران محلی پرداخت می شود ، وضع اسفناک مالی ایران را روشن نمی سازد8.

3-  نخستین جرقه های فکری برای تاسیس بانک در ایران

سالهای پیش از ایجاد بانک شاهنشاهی ، ناصر الدین شاه وصف بانک های اروپایی و نقشی را که این گونه موسسات در پیشرفت امر بازرگانی داشتند را شنیده بود و بی میل نبود که یک چنین موسسه ای هم در ایران تشکیل گردد. بدین جهت از سال 1280 ه.ق /1864 م. که میرزامحمود خان ناصر الملک وزیر مختار ایران در لندن و حسنعلی خان وزیر مختار ایران در پاریس برای ایجاد راه آهن در این کشور با سرمایه داران اروپایی مذاکره می کردند و گفتگوی تاسیس بانک را هم به میان آوردند9.

در این زمینه پیشنهادهایی چند به دولت ایران داده شد از جمله ژان ساوالان نامی به نمایندگی عده ای از سرمایه داران و صرافان فرانسه در رمضان سال 1281  ه.ق/1865 م برای تاسیس یک بانک با سرمایه ی دو میلیون لیره ی انگلیس به دولت ایران پیشنهاد داد. ساوالان به تهران آمد و طرح امتیاز نامه را تهیه کرد ، با آن که این طرح مورد موافقت ناصر الدین شاه هم قرار گرفت ولی به این بهانه که  فعلاً صلاح دولت نیست جامه ی عمل نپوشید10. پس از ساوالان مرقون فرانسوی در دوران صدارت اول میرزا حسین خان مشر الدوله طرح تاسیس بانک ملی ایران را به دولت ارائه داد11.

روشنفکران و سرمایه داران ایرانی نیز به فکر تاسیس بانک  افتادند از جمله حاج محمد حسین امین الضرب صراف دربار ، امین السلطان و رئیس التجار در سال 1296 ه.ق یعنی ده سال پیش ازتشکیل بانک شاهنشاهی پیشنهادی تقدیم نمود مبنی بر این که چون تاثیر وجود بانک در پیشرفت ممالک اروپایی آشکار است ، بی شک در ایران هم رواج صنعتی ، احداث خطوط راه آهن و تلگراف بدون ایجاد بانکی بزرگ میسر نیست و اگر قرار بر تاسیس این موسسه گذارده شود ، مناسب است که این موسسه با اشتراک و اتفاق دولت و ملت به وجود آید اما متاسفانه به این پیشنهاد توجه نشد.

حاج امین الضرب در اواخر سال 1313 ه.ق بانکی در تهران تاسیس کرد و به دولت هم وجوهی قرض داد ؛ ولی بانک او دوام نیافت 12؛ میرزا ملکم خان هم رساله ای درباره ی لزوم تاسیس بانک نوشت و آن را در دار الشورای دولتی مطرح کرد13.

در دار الشورای دولتی در این زمینه مذاکراتی شد ؛ اما تصمیم های دار الشورا را شاه باید تایید می کرد تا به اجرا گذاشته شود شاه درباریان و شاهزادگان از فضای اقتصادی آن روز ایران اطلاعی نداشتند و نیاز به تاسیس بانک را درک نمی کردند با آن مخالفت می کردند و این طرح اجرا نشد . چند تن از سرمایه داران ایرانی مقیم عثمانی به فکر تاسیس بانک افتاد به طوری که در سال 1885 م/1303 ه.ق قصد داشتند با مشارکت سرمایه گذاران فرانسوی و بانک عثمانی (بانک ایران و افغانستان ) را تاسیس کنند.

 

4- تاسیس بانک شاهنشاهی در ایران

سرانجام پس از سال ها تلاش انگلیس موفق شد اولین بانک ایران را تاسیس کند دلیل موفقیت انگلیس را در این امر باید در تجربه ی موفق و طولانی مدت این کشور در ایجاد بانک و نیز میزان قابل توجه مبادلات بازرگانی این کشور با ایران دانست که آنها را واداشت تا تسهیلات لازم را برای داد و ستد و مبادلات مالی و پولی به وجود آورند.

پس از پرداختن به تاسیس بانک شاهنشاهی لازم است نظری اجمالی برقرار داد رویتر که زمینه ساز اعطای این امتیاز می باشد داشته باشیم و پس از آن به بانک و نحوه ی عملکرد آن بپردازیم .

4-1 قرارداد رویتر و نقش آن در تاسیس بانک شاهنشاهی

(بارون جولیوس و رویتر ) یهودی آلمانی الاصلی بود که تابعیت انگلیس را پذیرفت و با تاسیس خبرگذاری رویتر خدمات شایسته ای به دولت بریتانیا کرد و به دریافت مدال نجبای خارجی از دست ملکه ویکتوریا مفتخر شد رویتر خود را در اختیار سیاست توسعه طلبی انگلستان گذارده بود.

زمانی که سپهسالار (میرزا حسین خان ) به صدارت ایران رسید رقابت روس و انگلیس در ایران به اوج رسیده بود و انگلیسي ها که سپهسالار را کمک کرد و به روی کار آورده بودند در مقام استفاده از وجود او برآمدند و او نیز در پیشرفت منظور آنها صمیمانه همراهی نمود که قدم اول آن اعطای امتیاز به رویتر بود البته در سفر ناصر الدین شاه به اروپا رویتر با پرداخت رشوه های کلان به درباریان ایران زمینه را برای انعقاد قرارداد مهیا کرد14 ؛ به موجب این قرارداد هفتاد سال بهره برداری از جنگل ها ، اراضی ، کارخانه های ایران ، ایجاد سدها و بندرها ، احداث راه آهن و بانک بر عهده ی رویتر گذاشته شد. این امتیاز نامه تقریباً اختیار کلیه ی امور اقتصادی ایران را در مدت هفتاد سال به یک بیگانه واگذار کرد. این امر همان فروختن ایران و ایرانی بود. چنانکه کرزن درباره ی آن نوشته است : به نظر دنیا عجیب ترین امتیازی آمد که دولتی تمام منابع ثروت خود را به اجنبی واگذار کرد15.

این قرارداد از سویی با مخالفت روسیه ی تزاری و هم آوایی شاهزادگان و درباریان با روسیه رو به رو شده و پس از بازگشت ناصر الدین شاه و صدر اعظم او از اروپا در پطرزبورگ مخالفت خود را نسبت به اعطای این امتیاز ابراز کرد و از سوی دیگر احساسات مردم ایران نیز با دادن چنین امتیازی به اروپاییان که تقریباً بر همه چیز نظارت داشته باشند مخالف بود و در نتیجه شاه به محض مراجعت به تهران این امتیاز را لغو کرد16.

البته اتگلیس نیز دست از حمایت رویتر بر داشت. چرا که اولاً می دانست این قرارداد عملی نیست ، سرمایه ، تخصص و وقت زیاد لازم دارد تا قابل استفاده شود و سودی بدهد و در هر قدم با مخالفت دولت های خارجی به خصوص روسیه مواجه خواهد بود. ثانیاً نظر نهایی با مخالفت دولت انگلیس این بود که از این قرارداد به عنوان یک مانور سیاسی در مقابل دولت روسیه استفاده کند و آن دولت را بترساند و به قبول درخواست های خود وادار کند و چون قصد آن دولت انجام یافت دیگر حمایت رویتر لزومی نداشت.

با وجود این هر وقت دولت ایران در صدداعطای امتیازی به یکی از اتباع خارجی بر می آمد دولت انگلیس قرارداد رویتر را بهانه ساخته و اعتراض می نمود17.

با لغو قرارداد ، رویتر برای احقاق حقوق خود به دولت انگلیس شکایت نمود و دولت ایران را به بد عهدی متهم کرد و به مدت هفده سال بین او و دولت ایران در این باره اختلاف و دعوی بود تا این که سرانجام با فعالیت های رابینو نماینده رویتر در ایران در 30ژانویه 1889 امتیاز تاسیس بانک در ایران به وی اعطا گردید18.

برای روشن ساختن مفاد این قرارداد ، به ذکر فصل هایی از آن که به تاسیس بانک شاهنشاهی مربوط می شود می پردازیم.

4-2 فصل هایی از این قرارداد :

فصل اول : ناصر الدین شاه به رویتر و شرکاء حق احداث بانک شاهنشاهی را به مدت 60 سال اعطا کرد.

فصل دوم : براساس این قرارداد سرمایه ی بانک چهار میلیون لیره ثبت شد.

فصل سوم : به بانک حق انحصاری نشر اسکناس با پشتوانه ی طلا داده شد که بعدها به نقره تبدیل گردید.

فصل پنجم : بانک تحت حمایت دولت ایران قرار گرفت و از هر مالیاتی معاف شد.

فصل هفتم : بانک شاهنشاهی موظف شد سالانه 6% سود خالص خود را به دولت ایران بابت حق الامتیاز بپردازد ، مشروط به آن که از 4 هزار لیره کمتر نباشد . طبق فصل های یازدهم ، دوازدهم و شانزدهم ، دولت ایران امتیاز بهره برداری از کلیه ی معادن به جز طلا و نقره و جواهرات را به رویتر واگذار کرد و استفاده از کلیه اراضی برای احداث معادن برای بانک شاهنشاهی مجانی اعلام شد19.

به این ترتیب بانک شاهنشاهی ایران تابع قوانین انگلستان و مرکز و مقر اصلی آن لندن شناخته شد و در اوت 1889/1307 ق  بانک شاهنشاهی مشمول مقررات هیات بانکداران سلطنتی انگلستان گردید و در زمره ی بانک های مجاز به نشر اسکناس درآمد در حقیقت بانکی با تابعیت خارجی و سرمایه های خصوصی خارجی و مدیران خارجی در یک کشور بیگانه به عنوان بانک دولتی ایران به نام بانک شاهنشاهی ایران تاسیس شد که می بایست منافع مادی و ملی صاحبان سهام را حفظ کند و منافع عمومی ملت ایران را تامین کند20.

 

4-3 چگونگی تاسیس بانک شاهنشاهی

شرکت بانک شاهنشاهی در 1889 م / 1307 ه.ق در لندن به ثبت رسید و ویلیام کسویک (Keswick) از شرکت شرق دور ، ریاست آن را به عهده گرفت21. هر بانک طبق قرارداد می بایست در ایران باشد اما در ضمیمه ی قرارداد قید شده بود که محل بانک در کشوری است که بخش بیشتری از سهام در آن به فروش رفته است به همین دلیل مرکز اصلی بانک در لندن گشایش یافت22.

سرمایه بانک چهارده میلیون لیره در نظر گرفته شد که یک میلیون لیره آن به شکل صد هزار سهم ده لیره ای تعیین شد و سهام آن طی چند ساعت به مبلغ بیشتری فروخته شد زیرا بانک از پرداخت هر گونه مالیات معاف شد23 . تفاوت فروش سهام دویست هزار لیره شد که به رویتر پرداخت گردید24.

دولت بریتانیا نیز با فرمانی به مدت 30 سال در سرمایه ی بانک شریک شد صدور این فرمان موفقیت کم نظیری بود چرا که دولت بریتانیا بانک را تحت حمایت حقوقی قرار می داد و مشمول مقررات بانکداری انگلیسی از جمله بانک های مجاز  به نشر اسکناس می کرد. به این ترتیب بانک دولتی ایران تحت حمایت انگلستان قرار گرفت و با پیروی از بانکداری بریتانیا و سرمایه ی خصوصی سرمایه دار خارجی در خارج از کشور آغاز به کار کرد.

4-4 نحوه ی فعالیت بانک شاهنشاهی

این بانک فعالیت خود را در ایران از سال 1307 ه.ق /1889 م آغاز کرد و به دستور بریتانیا تمامی شعبه های بانک شرقی را در ایران خرید. ساختمان مرکزی بانک در میدان اصلی شهر (میدان توپخانه) قرار داشت25. شعب این بانک برای اطمینان از سودآوری در مراکز صرافی ایران تاسیس شد این بانک بیش از بیست و پنج شعبه نداشت که این شعبه ها در شهرهای تبریز ، رشت ، همدان ، کرمانشاه ، مشهد ، سلطان آباد (اراک ) ، قزوین ، اصفهان ، یزد ، کرمان ، بروجرد ، شیراز ، بوشهر ، اهواز ، محمره (خرم شهر ) دایر بود. شعبی نیز در بصره و بغداد داشت 26سرمایه ی بانک به هنگام افتتاح به ایران منتقل و به پول ایران  تبدیل شد.

بانک شاهنشاهی وظایف بانک مرکزی را در ایران به عهده گرفت و مرکز امور مالی شد این بانک وجوه خزانه را در حساب خاصی نگهداری می کرد مال الاجاره گمرکات و عواید مالیاتی دریافت می کرد و هزینه های دولتی را به شهرستانها می فرستاد و به دولت وام می داد. ضرب سکه و خرید نقره برای صراف خانه و چاپ و نشر اسکناس نیز از وظایف این بانک بود.

مدیریت بانک در ایران را ، ایران شناسی به نام نظیر هوتم شیندلروژوزف رابینو بر عهده داشتند با ابتکار رابینو بانک شاهنشاهی اقدام به چاپ اسکناس های کوچک کرده و از این راه وارد زندگی روزمره ی مردم شد و سود سرشاری کسب کرد27.

در ابتدا قرار بود اسکناس با پشتوانه ی طلا چاپ شود اما بعدها نقره پشتوانه ی آن گردید نشر اسکناس و تعویض آن با پول و نقره در جریان کار بانک سبب انباشتن این فلز در نزد بانک شد و بانک شاهنشاهی با فروش نقره های حاصل از نشر اسکناس به کشورهای منطقه سود بیشتری کسب کرد. با خروج  بی رویه نقره از کشور باعث شد ذخیره این فلز در ایران کم و ارزش پول ایران پایین آید28. از سوی دیگر روسیه به بی اعتباری اسکناس های بانک شاهنشاهی دامن زد و باعث شد مردم برای تعویض اسکناس هایشان به پول نقره هجوم بیاورند به طوری که در سال 1333 ه.ق /1914 م دولت ناچار شد حداکثر مبلغ تعویض اسکناس را برای هر نفر یک تومان قرار دهد. از دیگر اقدامات بانک شاهنشاهی که عوایدی برای آن داشت این بود که در هر شهر اسکناس به نام همان شهر بود و بانک برای تعویض اسکناس یک شهر با شهر دیگر درصدی دریافت می کرد29. بانک می رفت که پا بگیرد اما نه به آسانی در این میان مشکلاتی وجود داشت از جمله این که شاه و دولت در پیشبرد کار بانک همکاری نمی کردند به طوری که وقتی سخن از سرمایه گذاری در بانک پیش آمد همه ثروتش را در خزانه پنهان داشت . حتی اسکناس های بانکی را هم در دم به نقره تبدیل کرد. از مشکلات این بود که ایرانیان با اسکناس و داد و ستد بانکی آشنایی نداشتند و به هر کسی هم اعتماد چندان نمی کردند . خودشان خیال بانک ملی در سر داشتند و در آن خیال خوش کارشان با برات می گذشت . آرزوی رابینو هم به گفته خودش این بود که بانک انگلیسی با پول ایرانی کار کند یعنی برات سرانجام هم بانک ناگزیر شد داد و ستد با برات را بپذیرد30.

4-5 پرداخت قرضه به دولت ایران توسط بانک شاهنشاهی

از تعهدات بانک شاهنشاهی به عنوان بانک دولتی ایران ، پرداخت قرضه به دولت ایران بود. خزانه ایران بعد از قتل امیر کبیر یه امر ناصر الدین شاه به طور کلی در اختیار سلطان وقت قرار گرفت و پرداخت های خزانه از نظارت امور مالیه و خزانه دار و سایر مسئولین امور مالی مملکت خارج گردید.

ناصر الدین شاه نهایت کوشش را به کار برد تا از گرفتن وام خارجی خودداری کند و با اعطای بعضی امتیازات ، مبالغ لازم برای سفرهای اروپا و بذل و بخشش های شاهانه را تهیه کند اما با شکست امتیاز انحصار خرید و فروش توتون و تنباکو (امتیاز تالبوت ) و پا فشاری صاحب امتیاز شاه مجبور شد که برای تادیه خسارت مورد ادعای او مبلغ پانصد هزار لیره انگلیسی با بهره ی شش درصد از بانک شاهنشاهی ایران وام بگیرد و این نخستین وامی بود که دولت ایران در دوره ی قاجاریه از بیگانه گرفت31 در ازای این وام دولت ایران عایدات گمرکات جنوب را در اختیار دولت انگلیس قرار داد. خروج عایدات گمرکات دولت برای تامین مخارج سپاه و مستخدمان با مشکلات بسیار مواجه کرد از این رو ناچار به استقراض صد و پنجاه هزار لیره از بانک شد قرضه ها به تدریج تبدیل به حربه ای برای دخالت در امور سیاسی کشور گردید. هنگامی که محمد علی شاه به سلطنت رسید و مجلس را به توپ بست بانک از پرداخت پول به شاه خودداری و پس از خلع محمد علی شاه قروض وی را به مرور از مقرری او کم کردند.

قروض شاهزاده ظل السلطان را به دولت مشروطه بانک به عهده گرفت و با توقیف اموال سالار الدوله (برادر محمد علی شاه ) به حمایت از دولت مشروطه ادامه داد اما این همه نتوانست وضع مالی دولت مشروطه را تثبیت کند. پس قراردادی در سال 1328 ه.ق (1910 م.) با بانک بسته شد و تمامی قرض های دولت به قرض ثابتی تبدیل و لایحه ی استقراض تصویب شد و دولت انگلستان نیز با آن موافقت کرد. زیرا عدم نظم و ترتیب در دوره ی محمد علی شاه به تجارت و منافع انگلستان لطمه ی جدی وارد ساخت. پس در سالهای 1329 با وثیقه ی گمرکات جنوب وامی به مبلغ یک میلیون و دویست و پنجاه هزار لیره با کسر بدهی های قبلی به دولت ایران پرداخت شد. تنگنای مالی دولت مشروطه سبب شد تا در سال 1331 ه.ق دولت وام های کلانی ازبانک شاهنشاهی دریافت کند32.

 

4-6 بانک شاهنشاهی در طی جنگ جهانی اول :

این بانک در طول جنگ جهانی اول به مثابه صندوق پولی سیاست جنگی دولت بریتانیا در ایران و منطقه بود. ژنرال مالسون فرمانده قشون انگلیسی در ماوراء النهر با کمک این بانک توانست مبلغ هنگفتی به خانات ماورای خزر کمک کند تا با بلشویک ها بجنگد و در غرب ایران به قشون ونستر ویل کمک مالی کرد تا بتواند لشکر کشی به باکو را سر و سامان بدهد33. سرپرسی مایکس در این باره می نویسد (پول نقره ایران خیلی سنگین بو و در نتیجه مساعی قابل تقدیر کارمندان بانک بود که مقدار هنگفت پول مورد احتیاج قوای انگلیس و روس و همچنین ایرانیانی که با ما همراه بودند تهیه شده و در دسترس قرار گرفت. علاوه بر این مدیران و کارکنان بانک همگی مستشاران سیاسی و با هوش گرانبهایی بودند که مکرر باضافه تصدی و انجام کار خود شغل های کنسولی و یا کارمندان سیاسی را تقبل می نمودند34. با قدرت گرفتن نهضت جنگل در گیلان ، شعبه های بانک شاهنشاهی در رشت ، تبریز و مشهد تعطیل شد . اما پس از سقوط روسیه تزاری (1917 م) و انحلال بانک استقراضی ، صرافی هایی که طرف قرارداد روسیه بودند ورشکست و بانک شاهنشاهی به یگانه مرجع مالی ایران بدل و بر کلیه ی امور مالی ایران مسلط شد35.

4-7 سرانجام بانک شاهنشاهی

با تاسیس بانک ملی در سال 1309 ه.ش حق انحصاری نشر اسکناس به بانک ملی ایران واگذار و بخش مهمی از سپرده های بانک شاهنشاهی به بانک ملی منتقل شد با این حال این بانک همچنان سود آور بود.

در سال 1327 ه.ش / 1948 . امتیاز شصت ساله ی بانک پایان یافت و از آن پس با نام (بانک ایران و انگلیس در خاورمیانه ) فعالیتش را ادامه داد.

مقارن این احوال چون دولت ایران برای بانک های خارجی مقرراتی وضع نمود که بواسطه ی پیروی این مقررات از عملیات بانکی انگلیسی مزبور نیز مقدار زیادی کاسته شد و دامنه ی آن محدود می گردید.

ناچار بانک کم کم شعب خود را در شهرهای ایران بر چید و سرانجام از ساعت 12 روز چهارشنبه هشتم مرداد 1331 تعطیل شد شعبه مرکزی هم اعلام کرد و برای همیشه بانک شاهنشاهی و جانشین آن یعنی بانک (انگلیس در ایران و خاورمیانه ) از ایران رفتند.

این بانک در مدت شصت سال مخصوصاً چهل سالی که حق انحصاری  صدور اسکناس را داشت با در دست داشتن امور ضرابخانه در کلیه شوون اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ایران دخالت های موثری می نمود و هر وقت می خواست به عناوین مختلف به نفع سیاست انگلستان و برای منظورهای سیاسی دولت ایران را در مضیقه می گذارد و گاه و بیگاه با خرید ارزاق و خوارو بار و ذغال و سایر مایحتاج اولیه و ضروری مردم قحطی های مصنوعی ایجاد می کرد.

بانک شاهنشاهی به متنفذین دربار ، دولت ، روحانیون و غیره به عناوین مختلف رشوه می داد و آنها را می خرید و یا هر وقت قرضی می خواستند باشرایط ساده و مدت طولانی به آنها وام می داد و به این وسیله در دستگاه دولتی اعلام نفوذ و دخالت های نامشروعی می کرد و مدت طولانی به آنها وام می داد و به این وسیله در دستگاه دولتی اعمال نفوذ و دخالت های نامشروعی می کرد و در حقیقت این بانک خزانه و صندوق خانه سفارت انگلستان بود و همیشه از حمایت دولت انگلیس برخوردار می شد. تنها رقیب بانک شاهنشاهی بانک استقراض روس بود که گاهی به واسطه ی رقابت به کارهای خطرناک و زیان آوری برای ملت ایران دست می زدند و زمانی هم عملیات یکدیگر را خنثی می ساختند36 این تاریخچه ی مختصری از نحوه تاسیس و عملکرد بانک شاهنشاهی ایران بود.

5-تاسیس بانک استقراضی

همانطور که قبلاً نیز بدان اشاره شد با اعطای امتیاز رویتر ، روسیه مخالفت آشکار خود را بروز داد به طوری که وقتی ناصر الدین شاه به همراه صدر اعظم خود سپهسالار به قصد گردش اروپا تهران را ترک می کند. در پطرزبورگ برخورد شاه ایران و امپراطور روس الکساندر دوم چندان گرم نبود و در ملاقات ها امپراطور روسیه عدم رضایت خود را از تمایلی که دولت ایران به انگلستان ابراز داشته بود و اقداماتی که برای بسط نفوذ انگلیسی ها مخصوصاً با اعطای امتیاز رویتر به عمل می آمد اظهار می دارد37.

در اثر مخالفت های روسیه و برخی از رجال و علماء سرانجام این امتیاز لغو گردید و پس از هفده سال اختلاف و دعوی رویتر با دولت ایران موفق به اخذ امتیاز بانک شاهنشاهی گردید.

یک سال پس از امضاء امتیاز نامه ی بانک شاهنشاهی روسها نیز به رقابت در مقام گرفتن امتیاز بانکی بر آمدند و برای اینکه صورت ظاهر قضیه خیلی زننده نباشد یکی ازروسهایی را که به ظاهر مدتها در خدمت دولت ایران بود به گرفتن امتیاز آن هم نه به نام بانک واداشتند.

این شخص ژاک پولیا نام داشت که با شخص دیگری به نام رافلوویچ شریک بود38 لرد کرزن در مورد این دو نفر می نویسد ( در سال 1890 این دو مقاطعه کار [رافلوویچ و پولیا کف] جهت حق انحصاری راه آهن و گمرک خانه وارد صحنه شدند ولی نومید میدان را خالی کردند و برای دلخوشی امتیاز بنگاهی رهنی با حدود کار وسیع نصیب یافتند این دستگاه از آن پس در تهران افتتاح شده است که علاوه بر وام دادن پول و انجام کارهای بانکی در واقع با حمایت دولت روس رقیب بانک شاهنشاهی ایران است39.

نام بانک را به شرقی که گفته شد بر روی موسسه نگذارد و آن را به نام (انجمن استقراضی ایران ) خواندند اما در ضمن تهیه مقدمات امتیاز پولیا کف تقاضا کرد که چون این اسم برای اهالی ایران اشکالی دارد اجازه داده شود که اداره به اسم بانک موسوم شود40. و این امتیاز نامه هفتاد و پنج سال مدت داشت و به دو قسمت منقسم می شد :

1- امتیاز برای تشکیل یک شرکت استقراض به اعتبار رهن و یک مغازه ی فروش و نیز مغازه و انبار برای نگهداری مال التجاره و ...

2- قرار نامه و امتیاز برای ایجاد (مون دو بینه ) و ساختن مکانی جهت طرح عمومی و همچنین ساختن انبارها جهت حفظ اسباب هایی که در نزد کمپانی رهن می گذاردند41.

سرمایه اولیه شرکت هشتصد و هفتاد و پنج هزار منات برابر پانصد هزار تومان بود و چون هدف فعالیت های تجاری بود محافل انگلیس عکس العملی نشان ندادند. در سال 1312 ه.ق (1894 م ) به دلیل عدم سودآوری پولیاکف قصد انحلال بانک را داشت اما دولت روسیه که مایل به رقابت با انگلیس در تمامی عرصه ها از جمله بانک بود با این کار مخالفت کرد. تا این که کلیه ی سهام این بانک به بانک پطرز بوگ منتقل شد و پس از آن تحت نظارت وزارت دارایی روسیه درآمد و عامل اجرایی مقاصد سیاسی روسیه شد. برای هماهنگی سیاست های بانک استقراضی و دولت روسیه وابسته ی بازرگانی سفارت روسیه در تهران مسئولیت بانک را بر عهده گرفت و سرمایه ی آن را در اختیار کنسولگریهای ولایات گذاشته شد42.

 

5-1 اهداف روسیه از تاسیس این بانک

با توجه به آن چه تا این جا بیان شد می توان تا حدودی اهداف روسیه را از تاسیس بانک استقراضی در ایران درک کرد ، اما به عنوان یک جمع بندی این اهداف را به شرح زیر خلاصه می کنیم :

1-  اولین و مهمترین هدف را می توان همان حس رقابتی دانست که میان روسیه و انگلیس نسبت به ایران داشتند ذکر کرد. این دو در ایران منافعی داشتند که هر یک در صدر اخذ منافع بیشتر نسبت به رقیب و در نتیجه تسلط و سلطه بیشتر خود بودند به همین دلیل دیده می شود که با گرفتن امتیازی از سوی یکی از آنها دیگری نیز خواهان همان امتیاز بود.

2- بانک استقراضی در پی آن بود تا حجم کالاهای بازرگانی روسیه را در ایران افزایش دهد و اقتصاد منطقه ی شمال ایران را مکمل اقتصاد روسیه نماید.

3-بانک استقراضی با دادن وام های کلان باشرایط آسان به دولتمردان ، بازرگانان و شخصیت های سرشناس در مواقع حساس و مهم از آنان برای پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده می کرد.

4-این بانک با پرداخت وام های رهنی به املاک و مستعلات مخصوصاً در شمال ایران زمینه ی مادی جداسازی شمال را از ایران فراهم می کرد.

این سیاست دوام های رهنی به املاک منجر به تصرف املاک شد برای مثال در سال 1304 ه.ق محصولات نصره الملک در سال 1332 ه.ق اموال حاج محمد حسین امین الضرب و در سال 1327 ه.ق املاک محمد ولی خان تنکابنی را متصرف شد و چون تصرف املاک با خشونت و درگیری محلی همراه بود بانک استقراضی در اذهان مردم تبدیل به یک عامل فشار از سوی دولت روسیه تزاری شد43.

5-از نظر تجارت خارجی بانک فقط توسعه روابط بازرگانی روسیه و ممالک تابعه آن را منظور داشت و در این راه ترویج کالاهای روسی و تهیه مواد اولیه ی مورد نیاز صنایع روسیه برای بانک در درجه اول اهمیت قرار داشت.

6-از نظر سیاسی همانطور که بانک شاهنشاهی با دادن یک دو فقره وام به دولت ایران بر نفوذ خود افزوده بانک استقراضی نیز در پرداخت وام هایی که دولت ایران به علت خرابی وضع مالی از دولت روسیه گرفت وساطت و مداخله نمود و عایدات گمرک شمالی را به عنوان وثیقه در اختیار گرفت.

7-هدف اقتصادی این موسسه تابع هدف سیاسی آن بود به عبارت دیگر بانک استقراضی یک اداره ی سیاسی دولت روسیه در ایران بود که از اعتبارات مالی و استقراض برخوردار بود44.

5-2 پرداخت قرضه به دولت ایران

بانک استقراضی در پرداخت قرضه هدف های سیاسی را مد نظر داشت به طوری که پس از لغو قرارداد تالبوت و رویارو شدن دولت با مشکل مالی  بانک استقراضی برای رقابت با بانک شاهنشاهی در سال 1318 ه.ق /1900 م بیست و دو میلیون و پانصد هزار منات وام هفتاد ساله با بهره ی پنج درصد در ازای عایدات گمرک شمال به دولت ایران پرداخت کرد.

(یکی از شروط قرضه ی جدید آن بود که دولت ایران بقیه قرضی را که به مبلغ نیم میلیون لیره از بانک شاهی ایران گرفته بود و در مقابل خسارت امتیاز انحصاری تنباکو به گیرندگان امتیاز پرداخته بود از این پول کارسازی دارد و تمامی قروض دیگر را نیز در همان هنگام تادیه نماید. علاوه بر این در قرارداد قرضه ی جدید قید شده بود که دولت ایران تا مدت ده سال از هیچ دولت خارجی قرض نگیرد و همچنین بدون رضایت دولت روسیه ایران حق ندارد که حقوق گمرکی را تنزل دهد45.

دو سال بعد برای تهیه مقدمات سفر دوم مظفر الدین شاه به اروپا امین السلطان صدر اعظم بار دیگر به هروسیله متوسل شد و مبلغ ده میلیون روبل را با همان شروط قبلی بوسیله بانک استقراضی از روسیه قرض گرفته شد

یک ماه دیگر در قرارداد قرضه جدید اضافه شد و آن امتیاز ساختن یک راه شوسه از جلفا شهر سر حدی در روی رود ارس تا تهران از راه تبریز بود. علاوه بر این حقوق و امتیازات دیگری برای استخراج نفت و ذغال سنگ تقاضا شده بود46.

این دو قرضه برای دولت ایران از نظر اقتصادی مصیبت و منحوس بود چرا که درآمد ایران در آن موقع سالیانه در حدود 5/1 میلیون لیره بود و با این وصف ایران در مدت سه سال مبلغی که تقریباً مساوی بود . از این موقع به بعد قروض ایران روز به روز بطور ثابت در تزاید بوده است.

پس از شکست محمد علی شاه و تشکیل دولت مشروطه این دولت برای سامان دادن به اوضاع مالی خود مورگان شوستر را به سمت خزانه دار کل کشور منصوب کرد اما بانک استقراضی در اقدامات اصلاحی او کارشکنی می کرد و هماهنگی که وی تصمیم گرفت املاک شجاع السلطنه یاغی بر دولت مشروطه را که نزد بانک استقراضی روس در گرو وام بوده است به وسیله ژاندارم ها به تصرف دولت در آورد با شوشتر مخالفت کرد.

همچنین از اقدامات دیگر شوشتر که بهانه لازم را به دست دو دولت روس و انگلیس داد عدم اعتماد وی به نیروی قزاق و تشکیل گاردژ اندارم مخصوص گمرک و مالیه به فرماندهی  استوکس وابسته ی تفلانی سابق بریتانیا در ایران بود.

سرانجام دولت روسیه خواهان اخراج مورگان شوستر گردید و در پی اعلام اولیتماتوم به مجلس شورای ملی مورگان شوستر از کار بر کنار شد اما نتوانست با اقدامات خود سیصد هزار تومان از عایدات گمرک شمال را به خزانه دولت واریز کند47.

5-3 بانک استقراضی و جنگ جهانی اول

پس از جنگ جهانی اول و سقوط دولت روسیه تزاری دولت شوروی قراردادی در سال 1921 م با ايران منعقد کرد که به موجب آن بانک استقراضی روسیه به ملت ایران واگذار شد اما کنسول گریهای دولت شوروی حق داشتند از عمارت ها و ملزومات آن استفاده کنند برای این اقدام دولت شوروی می توان به دلایلی به شرح زیر اشاره کرد :

1- دولت ایران اولین دولت همسایه به روسیه کمونیست بود که آن را به رسمیت شناخته بود و طبعاً این امر برای روسیه اهمیت زیادی داشت.

2-می دانستند با سقوط تزارها دولت رقیب (انگلیس ) به آنها مجال مداخلات سیاسی و بسط نفوذ در ایران را نخواهد داد و گرفتاری ها و مشکلات داخلی روسیه نیز به آنها چنین اجازه ای نمی داد پس عاقلانه بود که دست از مبارزه با انگلیس در ایران برداشته و با قیافه انسان دوستانه و عدول از سیاست استعماری سابق موسسات خود را به ملت ایران واگذار کند.

دولت فرانسه پس از اتحاد با روسیه مبالغ هنگفتی به این دولت قرض داده بود تا بتواند در برابر آلمانها آماده باشد و حتی دولت روسیه مقداری از این پول ها را به وسیله ی بانک استقراضی در ایران به کار انداخته بود.

بعد از انقلاب 1917 در روسیه اگر دولت جدید می خواست دیون دولت تزاری را به عهده گیرد بطور قطع مضمحل می شد. از این جهت این مطلب را بهانه کرد که دولت جدید مسئول اوضاع مالی دولت قدیم روسیه نیست و نه وام های آن دولت را قبول دارد و نه خواهان مطالبات آن است و این چنین خود را از گرفتاری های مالی بزرگی رهانید که این سیاست سود جزئی هم برای دولت هایی چون ایران داشت48 .

هنگام واگذاری این بانک به ملت ایران از کل دارایی سیزده میلیارد و صد وهفتاد و نه میلیون قران سرمایه ی بانک استقراضی فقط رقم هفت هزار و ششصد ریال در صندوق باقی مانده بود. از آن پس این بانک بانک ایران نامیده شد ولی در سال 1312 ه.ش به علت فقدان سرمایه ی نقدی و عدم امکان وصول مطالبات ضمیمه بانک فلاحتی شد49.

بانک استقراضی هیچ گاه در فعالیت های اقتصادی موفق نبود تمامی سرمایه ی آن تبدیل به املاک و مستغلات شده بود و نه تنها به سرمایه آنها افزوده نشده بود بلکه همواره رو به کاهش بود. هم چنین به علت درگیری های دائمی با مردم بر سر مصادره های املاک عامه مردم از آن ناراضی بودند. در عوض همواره منافع دولت تزاری را مد نظر داشت چرا که توانست با تصرف املاک و اراضی در شمال ایران جدایی بازرگانی و اقتصادی شمال را از بخش جنوبی فراهم آورد و از این رو زمینه ساز انعقاد قرارد داد 1907 م و تقسیم ایران به مناطق نفوذ شمال و جنوب شد.

از طرف دیگر توانست با اعمال نفوذ بر شاه درباریان و رجال روحانیون و سیاستمداران ایران و پرداخت وام به آنها زمینه تسلط نمایندگان دولت تزاری بر امور جاری دولت ایران را فراهم کند. در حقیقت هدف بانک که گسترش نفوذ دولت تزاری بود برآورده می شود هر چند سود و بهره ای بدست نمی آورند50.

                                                                  

6-تجارت خانه های ایرانی :

رونق تجارت در ایران باعث تأسیس تجارت خانه های مهمی در کشور شد و به قدرت تجار و در نتیجه به قدرت سرمایه ملی افزوده شد . گروهی از تجار که در اثر هجوم سیاست های استعماری غرب ، سرمایه و موقعیت خود را در خطر می دیدند و با استعمارگران میانه خوبی نداشتند در جریان مشروطه خواهی و مبارزات استقلال طلبانه مردم از رهبران و سردمداران این جنبش بودند و اما در صحنه اقتصاد به رقابت با کالاهای وارداتی مؤسسه های اروپایی پرداختند و صرافی ها و شرکت های واببسته به تجار به رقابت با بانک های اروپایی برخاستند و در زمینه های مالی مشکلاتی برای بانک های شاهنشاهی و استقراضی فراهم کردند

اما به دلیل نبودن قوانین درست بانک داری ، تخصص و بینش صحیح در علم بانک داری و پراکندگی موسسه های مالی نتوانستند دستاورد مهمی بدست آوردند برای روشن شدن اقدامات این تجارت خانه ها به شرح مختصری از معروفترین آن ها می پردازیم .

6-1- تجارت خانه تومانیانس

هاراطون تومانیانس تاجری از تبریز بود که به صادر و وارد کردن کالا می پرداخت در سال 1219 ه. ش چهار پسر او تجارت خانه مهمتری در تبریز تشکیل داده و تدریجاً شعبه هایی در شهرهای شمالی ایران تأسیس کردند چون با روسیه بیشتری مبادلاتی انجام می دادند ، در آنجا نیز شعباتی ایجاد کردند .

این مؤسسه برای مشتریان خود حساب جاری باز می کرد و تا شش درصد به موجودی این حساب ها بهره می پرداخت و این امر موجب موفقیت بیشتر این تجارت خانه شد اما پس از جنگ جهانی اول با مصادره بخش اصلی این تجارت خانه که در روسیه بود موجب ورشکستگی شعبات آن در ایران گردید.

6-2- تجارت خانه ی جمشیدیان :

ارباب جمشید از زرتشتیان یزد بود و در سال 1304 ه. ق برای تجارت پارچه ، تجارت خانه ای بوجود آمدن اما پس از چندی به کار صرافی پرداخت و با پرداخت وام های کوتاه مدت و بلند مدت اعتباری در میان  مردم به دست آورد و نمایندگی هایی در بغداد ، بمبئی،کلکته و پاریس تأسیس نمود . پس از چندی بین تجارت خانه به فعالیت های ملک داری دست زد و برای این مقصود از بانکهای استقراضی در در شاهنشاهی وام هایی اخذ کرد ، اما در اثر فشارهای این دو بانک برای دریافت طلب خود ،این مؤسسه به زانو درآمد و ورشکست شد .

6-3- تجارت خانه جهانیان :

این تجارت خانه در سال 1312 ه.ق توسط شاه جهان و بردارانش از ملاکان زرتشتی یزد در زمینه صادرات پنبه تأسیس شد اما پس از چندی دست به صرافی و بانکداری زدند و شعبه هایی نیز در سایر شهرها تأسیس نمودند از اقدامات این تجارت خانه نقل و انتقال پول در داخل کشور ، خرید و فروش ارز و برات های خارجی ، دریافت و ارسال مالیات های دولت به مرکز و کارهای خزانه دولت ، می توان نام برد .

بنیان گذاران این تجارت خانه در انقلاب مشروطه با مشروطه خواهان همکاری داشتند و جواهرات سلطنتی به امانت نزد ایشان بود تا از دسترسی محمد علی شاه دور بماند بهرام جهانیان در هنگام جنگ محمد علی شاه و انقلابیون کشته شد و خسرو شاه جهان از سوی شاه به لندن تبعید شد و از آن پس کار تجارت خانه متوقف شد51 علاوه بر این تجارت خانه ها که بیشتر معروف هستند در این زمان ، تجارت خانه های دیگری چون کمپانی فارس – شرکت اتحادیه – شرکت عمومی ایران – شرکت اسلامیه هم وجود دارد ، اما آنها بدلیلی که گفته شد نتوانستند کاری از پیش ببرند .

7- تلاش ایرانیان جهت تأسیس بانک ملی در دوره ی قاجارها :

چنانچه که قبلاً نیز بدان اشاره مختصری شد ، اولین ایرانی که فکر تأسیس بانک را به پادشاه القاء کرد ، حاج محمد حسن امین الضرب یکی از صرافان بزرگ و روشن بین بود . وی با اروپا تجارت داشت و به اروپا رفت و آمد می نمود و همین امر موجب شده بود که فوائد بانک و تلگراف و راه آهن و از این قبیل تأسیسات مربوط به تمدن جدید را تسهیل و ترقی امور اقتصادی دریافته باشد .

حاج امین الضرب طی فرستادن عریضه ای به ناصر الدین شاه تأسیس بانک را پیشنهاد می کند ، چرا که در ایران انجام چنین اموری بدون مساعدت و همراهی دولت امکان پذیر نبود ، زیرا به سرمایه ای هنگفت و تدبیر و اطلاعات فراوان احتیاج است .

به هر حال پیشنهاد حاج امین الضرب  مورد توجه قرار نگرفت و ده سال بعد همانطور که گفته شد بانک شاهنشاهی بعنوان اولین ایران توسط انگلیس تأسیس شد و منافع هنگفتی بدست انگلیس ها افتاد و به حکم رقابت روسها نیز امتیاز تأسیس بانک را دریافت کردند و با گرفتن وام هایی از سوی دولت ایران از این بانک ها وضع اقتصادی مصیب باری برای ایران فراهم شد . با پیروزی مشروطه خواهان و بر پایی دولت مشروطه در مجلس اول باز دولت اجازه در خواست وام از  یک دولت خارجی را از مجلس خواست . نمایندگان مجلس که ضرر این کار می دانستند و معایب و مفاسد این فرض ها و زیان دخالت بانکهایی خارجی را در شوون اقتصادی کشور دریافته بودند با این پیشنهاد مخالفت کرده و در صدد تأسیس بانک ملی ایران برآمدند ، چرا که احساس شده بود که استقلال سیاسی هر کشور بستگی تام به استقلال اقتصادیش دارد . شور و هیجان مردم در این راه به قدری بود که چهار روز بعد اعلان تأسیس بانک ملی انتشار یافت . جمعی از بازرگانان و صرافان همکاری خود را در این کار  اعلام  کردند و حتی زنان حاضر شدند جهت تکمیل سرمایه بانک ، جواهرات و زینت آلات خود را به بانک بسپارند .

سرمایه بانک 15 میلیون تومان که قابل افزایش تا 50 میلیون تومان بود معین گردید و حتی از سرمایه داران ایرانی مقیم خارج بویژه پارسیان هند تقاضای مساعدت شد و مطبوعات در فواید و مزایای بانک ملی تبلیغ می کردند ، شاه نیز طی صدور فرمانی امتیازاتی به قرار زیر برای بانک ملی ایران در نظر گرفت :

1- بانک ملی ایران شرکت سهامی  عام است .

2- تمام عایدات دولت در تهران و سایر شهرها باید به بانک ملی تحویل و از محل صندوق این بانک صرف شود .

3- حساب های دولت که تا آن زمان در بانک شاهنشاهی متمرکز بود ، پس از دایر شدن  به این بانک منتقل می شود .

4- بانک ملی ایران حق نشر اسکناس را خواهد داشت .

5- احداث راه اعم از شوسه و آهن ، بهره برداری از معادن ، خلیج فارس ، دریای خزر بر عهده آن است .

6- خرید و فروش نقره برای ضرب سكه  بر عهده بانک ملی است اما با این همه کار تأسیس بانک سرنگرفت و سرمایه لازم برای کار فراهم نشد . دلایل عدم موفقیت در تأسیس بانک ملی را میتوان چنین بیان کرد .

1-  مردم ایران به کارها و امور اجتماعی و همکاری جمعی آشنایی لازم نداشتند .

2- در ترکیب سرمایه داریی ایران پول در دست دو طبقه بود بازرگانان و اعیان ، بازرگانان به خاطر انجام امور تجاری خود نیاز به سرمایه داشتند و حاضر نبودند همه یا قسمتی از سرمایه خود را به تأسیس بانک اختصاص دهند هر چند این کار باعث سهولت کار آنان می شد . و اما اعیان هم اصلاً نیاز چندانی به بانک پیدا نمی کردند چون معاملات هنگفت نداشتند و اغلب از محصولات اراضی خود استفاده کرده و یا با فروش آنها سایر مایحتاج خود را فراهم می کردند و از صرف دیگر اعیان بیشتر تحت نفوذ بیگانگان بودند ، آنها نیز طبعاً با چنین امری مخالفت کردند و آنهایی هم که در صدد کمک برآمدند با کارشکنی ها و سختگیری های بانک ها ی روسی و انگلیسی در تأدیه وجود مانع انجام این کار شدند .

3- دولت ایران خود دست تنگ بود و نمی توانست در این راه کمک مالی نماید .

4- دولتهای متنفذ و مقتدر  آن روز در روسیه و انگلیس با تأسیس بانک ملی مخالف بودند ، زیرا دانستند با تأسیس آن ایرانیان  وجوه خود را بدان منتقل خواهند داد ، در نتیجه در صدد کارشکنی برآمدند .

5- بحران ها و تشنجات بین المللی ثبات و آرامشی ممالکی چون ایران را بر هم زده بود و زمینه برای اقدام به چنین کار مهمی از بین رفته بود و محیط جهت پیشرفت افکار ملی در ممالک نامساعد بود52 .

با این همه مجموعه وی چنین عوامل کاهنده ای در جوامع مانع تأسیس بانک شد وبا همه تلاش های ایرانیان بویژه تجار و بازرگانان روشن فکر موفق به تأسیس بانک ملی نشدند و امر به سال 1306 ه. ش و در دوره سلطنت رضاشاه اجرا شد .

نتیجه :

با توجه به آن چه در این تحقیق مورد بحث قرار گرفت ، چنین می توان استنباط کرد که گرچه سال ها قبل از ایجاد بانک ملی در ایران های شاهنشاهی و استقراضی فعالیت داشتند ، اما هدف آنها فقط حفظ منافع روسیه و انگلیس و استعمار ایران بود . به طوریکه حتی برای انجام امور بانک داری و حسابرسی فقط از افراد وابسته خود استفاده می کردند  به همین دلیل سال ها مردم ایران از نحوه انجام بانک داری و امور حساب رسی بی اطلاع بودند . از سوی دیگر دولت  ایران هم دولت وابسته بود بطوریکه حاضر نبود برای تأسیس یک بانک مالی و غیر وابسته در اختیار تجارت خانه های خصوصی سرمایه ای قرار دهد و گاهی دیده می شود که برای جلب رضایت دول استعمارگر در نابودی و شکست شرکت ها و تجارت خانه ها دخالت می کند . این دولت وابسته با گرفتن وام هایی از بانک های خارجی و صرف  کردن در امور غیر ضروری مثل سفر به اروپا نه تنها اقتصاد کشور را تضعیف کرد بلکه باعث نفوذ بیشتر استعمارگران و فراهم شدن زمینه برای سلطه ی بیشتر بر کشور شد .

این را هم باید خاطر نشان کرد که مردم ایران هم خود تمایلی به همکاری جهت تأسیس یک بانک ملی را نداشتند ، چرا که از منفعت آن خبر نداشته و از سویی قشر عظیمی از مردم سرمایه ای جهت گذاشتن در بانک نداشتند . سرمایه آن ها صرف مایحتاج اولیه زندگی می شد و در نتیجه در آخر پولی برای پس انداز در بانک باقی نمی ماند . در یک کلام ، جامعه ی ایران هنوز آمادگی  پذیرش چنین مؤسساتی را نداشت .

در این میان نقش روحانیون هم دراین امر باید خاطر نشان ساخت بانک در نظر روحانیون  یک مرکز و با خواری است ، بخصوص که دو بانک روسی و انگلیسی نیز در ایران تأسیس گردید ، بنابراین از نظر روحانیون این مؤسسه از نظر اسلام حرام بود .

در مجموع همه این عوامل داخلی و خارجی باعث شد تأسیس بانک ملی در ایران به تعویض بیفتد . اما چون سرمایه گذاران فرانسوی به سودآوری آن اطمینان نداشتند ، این بانک تأسیس شد .

پی نوشت :

1-گیرشمن-ایران از آغازتااسلام- محمد معین- چاپ دوم- شرکت انتشارات علمی و فرهنگی- تهران-1374-ص 207 و408

2-ربیعی رودسری منیژه- بانک وبانکداری- دفتر پژوهش های فرهنگی –تهران1380.ص 15

3- همان ماخذ ص17-16

4-رایت دنیس- انگلسیهادر میان ایرانیان-لطفعلی خنجی- انتشارات امیرکبیر- تهران-1359-ص 115-114

5-ربیعی.رودسری-ص37

6-عیسوی-چالز- تاریخ اقتصادی ایران- یعقوب آراند- نشرگسترده- تهران1362-ص 127-125

7- همان ماخذ-ص98-200

8-کرزن- جورج ناتانیل-ایران و قضیه ایران- غلامعلی وحید مازندارانی- چاپ پنجم- انتشارات علمی و فرهنگی – تهران-1380-ص614-613

9-تیموری. ابراهیم- عصربی خبری- شرکت نسبی افبال و شرکا- تهران1334-ص 178

10- همان ماخذ- ص178

11-معتضد- خسرو- حاج امین الضرب و تاریخ تجارت و سرمایه گذاری صنعتی در ایران- انتشارات جانزاده – تهران 1366.ص325

12-محبوبی اردکانی. حسین – تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران- انتشارات دانشگاه تهران-تهران-2537-ج2-ص 61-60

13-میرزامکلم خان -1327- مقدمه

14- تیموری – ابراهیم – ص 102تا98-ر.ک :شمیم- علی اصغر- ایران در دوره سلطنت قاجار- .چاپ ششم – نشر- مدبر- تهران-1374-ص 244-243

ژنرال سالیکس- سرپرستی- تاریخ ایران – سید محمد تقی فخرداعی گیلانی- چاپ سوم- انتشارات علمی- تهران- 1330-ص9-577

15- دکترمحبوبی اردکانی – حسین – ص10-9

16- ژنرال سالیکس- سرپرستی- ص 579

17- تیموری – ابراهیم – ص 46 – د.ک دکتر محبوبی اردکانی – حسین – ص13

18- همان مأخذ – ص182 – د.ک . ژنرال سایکس – سرپرستی – ص 581 - کرزن ص615

19- تیموری – ابراهیم . ص 182 ر.ک : کرزن ص617-616

20- دکتر محبوبی اردکانی . حسین – ص80

21- دکتر ابراهیم  تیموری – ص 191-190 و ص 197-196

22- ربیعی رودسری – منیژه – ص 44 – به نقل از تاریخچه ی سی ساله ی بانک ملی ایران

23-  کرزن - ص 615

24- تیموری ابراهیم – ص 205 د.ک : دانشپور عباسی – بانک شاهنشاهی و امتیاز انتشارات بانک ملی – تهران 1326 – ص 14

25- کُرزن – ص 618 – ر.ک : رایت ، دنسیس – نقش انگلیس در ایران – فرامرز فرامرزی – بی نا – تهران 1361 – ص 3-160

26- همان مأخذ – ص 620

27- رایت – دنیس – همان مأخذ – ص 161-160

28- کرزن – ص 620

29- شعیم –علی اصغر – ص 244 (پاورقی)- ر.ک : کرزن – ص 620

30- ناطق – هما – بازرگانان – چاپ دوم – انتشارات توس  - تهران – 1373- ص 289

31- همان مأخذ – ص 313ر.ک : معاصر . حسن – تاریخ استقرار مشروطیت در ایران – انتشارات ابن سینا – تهران – 1353 – ص 1135-1115

32- ربیعی رودسری – منیژه – ص 50

33- همان مأخذ – ص 51- به نقل از دنسرویل – امپر یالیزم انگلیس در قفقاز

34- سایکس – سرپرستی – ص 811

35- ربیعی رود سری – منیژه – ص 51

36- تیموری ابراهیم – ص 210-209

37- همان مأخذ – ص 119

38- محبوبی اردکانی – حسین – ص 99ر.ک : تیموری – ابراهیم . ص 336

39-لرد – کرزن – ص 788

40- دکتر محبوبی اردکانی – حسین – ص 10

41- تیموری – ابراهیم – ص 339-337

42- ربیعی دودسری – منیژه – ص 54-53

43- همان مأخذ – ص 54 ر.ک : شمیم ، علی اصغر – ص 258 دکتر محبوبی اردکانی حسین – ص 101-100 سایکس سرپرسی – ص 585 اعظمی زنگنه عبدالحمید – بانک – بی نا – تهران – 1318- ص 203 رفیعی . احمد – بانک و بانکداری – تهران – 1351 – ص 110

44- دکتر محبوبی اردکانی – حسین – ص 103-102

45- سایکس ، سرپرسی ص 586 ر.ک : علی اصغر – ص 315 ، 314

46- همان مأخذ – ص 8-587

47- شمیم . علی اصغر ص 7-546

48- شمیم . علی اصغر – ص 7-546

49- ربیعی دودسری ، منیژه – ص 7-56

50- ربیعی دودسری ، منیژه ، ص 57 ر.ک ساکیس سرپرسی ص 585

51- اعظمی زنگنه – عبدالحمید – ص 6-204 ر.ک رفیعی . احمد ص 113-111

52- محبوبی اردکانی – حسین – ص 107

53- عیسوی – چارلز . ص 543

54- ربیعی دودسری . منیژه ص 41-ر.ک : محبوبی اردکانی . حسین . ص 77-76 و کرزن ص 615-614

55- کرزن – ص 615

56- محبوبی اردکانی – ص 77

نوشته شده توسط دبیرخانه تاریخ در ساعت 11:56 | لینک  | 

مابدان مقصد عالی نتوانیم رسید             هم مگر  پیش نهدلطف شما گامی چند

سروران عزیز شرکت کننده درهمایش سراسری تاریخ ازاین که لطف نموده دراین همایش شرکت نموده

ایید کمال تشکر راداریم.

 

                               « دبیرخانه راهبری  مستقر در کرمانشاه»

                             

نوشته شده توسط دبیرخانه تاریخ در ساعت 11:38 | لینک  | 

مقدمه

در اواخر قرن نوزدهم ، امپراطوری های بزرگی چون انگليس ، فرانسه ، اتريش ، روسيه و عثمانی بر بخش عمده ای از جهان آن روز ، تسلط داشتند . در عين حال آنان به جهت مشکلات داخلی و دشمنان خارجی ، نگران موقعيت و آينده خود بودند ؛ از اين رو دولت های مذکور به استثنای عثمانی ، در عين فرونخواهی ، خواهان حفظ وضع موجود بين الملل بودند ، زيرا حفظ وضع وجود اولاً موجوديت و ثانياً منابع آنان را تأمين و تضمين می کرد .

رشد ناسيوناليسم و بيداری ملل در نيمه دوم قرن نوزدهم باعث شد تا دولت های جديدی وارد عرصه روابط بين الملل گردد . بزودی مهمترين اين کشورها که شامل آلمان ، ايتاليا ، ژاپن ايالات متحده و چين بودند ، با تکيه بر ناسيوناليسم و استفاده از علوم و فنون و افکار نو ، خواهان جای مناسب خويش در سطح جهان شدند . اگرچه تقسيم جهان ميان دول استعمارگر قبلی ، جايي را برای دول جديد باقی نگذاشته بود ، ليکن آنها به هيچ وجه ، حاضر به تسليم در برابر وضع موجود نبودند وتلاش می کردند که به هر نحو ممکن ، ديگران را به تقسيم مجدد منافع استعمراتی وادار بسازند. با گسترش رقابت ميان دول ، آنها دريافتند که برای حفظ موجوديت و تأمين منافع خود ، احتياج به متحدانی دارند زيرا مقدورات مالی و انسانی کشورها يکسان نبود و مخارج نظامی نيز باری گران بود که دولت ها به سختی از عهده آن برمی آمدند . از طرف ديگر چنانچه دولتی در جلب دوستی ديگران تعلل می ورزيدند ، ممکن بود ديگری درصدد جلب دوستی آن برآيد و نهايتاً وی در دسته بندی ها تنها بماند و همين تلاش هادر جهت ورود به دسته بندی ها و نيز کوشش کشورهای مختلف در تقويت توان نظامی خويش که از سال 1871 تا 1914 ادامه داشت ، دوره ای را در تاريخ اروپا بوجود آورد که به صلح مسلح مشهور شده است . پس از صف آرايي دولت های اروپايي (در اين دوره) در برابر يکديگر ، طرفين تلاش کردند تا با قدرت نمايي و نشان دادن چنگ و دندان امتيازاتی را از رقبای خود در اردوگاه مقابل بدست آورند . اين قدرت نمايي ها به وقوع بحران هايي انجاميد و همين بحران ها ، نشان داد که هر کشوری فقط براساس منافع خود عمل می کند و بر همين اساس نيز هر کشوری در مقابل ديگران موضع می گرفت . سرانجام همين بحران ها ، عنان اختيار را از کف دولت ها ربود و آتش جنگ جهانی اول را شعله در ساخت .  


اوضاع کلی بين المللی از 1870 تا آغاز جنگ جهانی اول

سال 1870 تا شروع جنگ جهانی اول سرآغاز يک دوره نسبتاً جديد محسوب می شود . بسياری ار تحولاتی که از سال ها قبل شروع شده بود ، در اين دوره به ظهور رسيد . سياست اين دوره اروپا عمدتاً تحت تأثير اقتدار بيسمارک و تغييرات ناشی از سقوط وی قرار دارد . در دوره بيست ساله صدارت بيسمارک ، سياست خارجی آلمان به عنوان يک قدرت متفوق در اروپا نقش تعيين کننده ای داشت . بيسمارک موفق شد ، تمام قدرت های عهده اروپا را تحت تأثير ابتکار عمل خود قرار داده و فرانسه را در انزوا نگه دارد . ولی پس از سقوط وی در سال 1890 ، چرخش های اساسی در سياست خارجی آلمان آغاز شد و موجب تحولات عميقی در سياست بين المللی گرديد[1] و نهايتاً اروپا را به دو جبهه متخاصم سياسی و نظامی يعنی اتحاد و اتفاق مثلث تقسيم کرد . بحران های لاينحل ، مسابقه تسليحاتی و تضاد منافع آلمان و انگليس ، اروپا را قدم به قدم به جنگی همگانی نزديک نمود .در کنار مسائل ديپلماتيک و روابط بين دولت ها ، تحولات عميقی نيز در زمينه های اجتماعی ، اقتصادی و صنفی صورت می گيرد که می توان از آنها به عنوان عواملی مهم در تحولات تاريخی نام برد . از يک طرف ، صنعت و اقتصاد کشورهای اروپايي وارد مرحله تازه ای می گردد و به توسعه ارتباطات بين آنها کمک می کند و روابط اروپا با ساير نقاط جهان نيز وارد مرحله تازه ای از سلطه گری می شود . استعمار به طور منظم گسترش می يابد و همراه با آن ، تصرف سرزمين های بلاصاحب در افريقا و آسيا ، باعث رقابت های شديد بين پنج کشور اروپائی می گردد که در نتيجه آن ، ميدان جدال به خارج از قاره اروپا نيز گسترش می يابد و همين عامل خود سبب تحولی در روابط بين المللی می شود و به گسترش حوزه روابط بين المللی می انجامد . به طور کلی بايد اين دوره را پيش درآمد قرن بيستم به حساب آورد زيرا ريشه بسياری از بحران های موجود در اين دوره شکل گرفت .[2]   

تفوق آلمان بر اروپا

افتخار پيروزی بر اتريش (1866) و بر فرانسه (1871) ، انجام وحدت ملی ، نقش و بنيه قوی اقتصادی ، عوامل قدرت امپراطوری آلمان را بين سال های 1871 تا 1914 تشکيل می دهند . تمامی اين امتيازات در کف بيسمارک قرار می گيرد تا با استفاده از ضعف ساير قدرت ها ، خصوصاً فرانسه ، به مدت بيست سال اروپا را تحت سيطره خود قرار دهد . [3]

همين که آلمانی ها به انقلاب صنعتی رسيدند ، تهيه مصنوعات ، امورمالی،کشتيرانی و جمعيت آلمان به نحو بارزی افزايش يافت . در امر تهيه تهيه فولاد در 1865 ، آلمان از فرانسه عقب تر بود ولی در سال 1900 از دو کشور فرانسه و انگليس ، روی هم رفته ، بيشتر فولاد تهيه می کرد . آلمانی ها معتقد بودند که نيازمند و مستحق آن هستند که به قول خودشان "جايي زير آفتاب" داشته باشند . و غرضشان از اين گفته به طور مبهم اين بود که تفوقی کسب کنند . انگليس و فرانسه که از قرن 17 پيشوايان اروپاي نوين بودند ، هيچ کدام ، از صميم قلب در اين آرمان ها با آلمان سهيم نبودند . آلزاس ولرن که در سال 1871 به خاک آلمان محلق شده بود ، برای فرانسه حکم عقده مزمنی را داشت .* انگليسی ها به مرور زمان متوجه شدند که تجار آلمانی در بازارهای خارجی آنها رخنه کرده اند و اجناس خود را به قيمتی نازل تر و ناجوانمردانه تر می فروشند. [4]  بعد از جنگ 71-1870 پروس و فرانسه ، به نظر نمی رسيد که بيسمارک سودای فتوحاتی ديگر را در سر بپروراند. از نظر او ، مردم آلمان ، وحدت خود را باز يافته بودند و کشور به مرز های طبيعی خود رسيده بود.[5] ترس بيسمارک از آن بود که مبادا در اثنای يک جنگ ديگر اروپائی ، امپراطوری جديد آلمان ، قطعه قطعه شود . لذا تا سال 1890 که مغرول شد ، سياست وی حفظ صلح اروپا بود .[6] و همين زمان بود که ديپلماسی ، جای جنگ را در سياست خارجی آلمان گرفت .[7]  

اتحاد مثلث

بعد از اينکه بيسمارک ، سعی خود را به حفظ وضع موجود در اروپا معطوف کرد ، طرح اتحادی بين آلمان و اطريش و روسيه را ريخت که به سيتم اول بيسمارک مشهور است . [8]  هر چند که برخورد منافع اتريش و روسيه در بالکان ، تجديد اتحاديه امپراطور را غيرممکن می کرد ، اما بيسمارک با روسيه قرار داد محرمانه ای به سال 1887 منعقد نمود . [9]  اين قرار داد محرمانه به عنوان "بيمه مجدد" مشهور بود . [10] طبق اين قرار داد، بيسمارک منافع اطريش را در بالکان به روسيه واگذار کرد و در مقابل روسيه متعهد شد که در جنگ بين آلمان و فرانسه ، به فرانسه کمکی نکند . اما بعد از ساقط شدن بيسمارک ، در زمان صداعظم جديد "کاپريو" اين پيمان از درجه اعتبار ساقط شد .[11] *در واقع دليل اصلی اين بود که در سال 1878 جنگی بين روسيه و عثمانی درگرفت که موجب تيرگی روابط اطريش و روسيه که در بالکان منافع مشترک داشتند، شد . [12] و بعد از اعلام آتش بس از طرف عثمانی ، معاهده سن استفانو بسته شد که تماماً به نفع روسيه بود . اين مسئله باعث اعتراض دول اروپائی خصوصاً انگليس و فرانسه شد و سبب شد تزار را تحت فشار گذارند و وی را به قبول تشکيل کنگره ای برای تغيير مفاد "سن استفانو" وادار کنند .[13]  به اين ترتيب کنگره برلين برای حل اين مشکل در برلين تشکيل يافت . [14] آلمان بعد از روسيه با اتريش مجارستان به سال 1879 عهدنامه نظامی بست . [15] ايتاليا هم که از تحت الحمايه شدن تونس به وسيله فرانسه به خشم آمده بود ، به اتريش و آلمان پيوست و با اين اقدام ، اتحاد سه گانه ای بوجود آمد .[16] در واقع بعد از اينکه کريسيپی ، هوادار اتحاد سه گانه در 1887 قدرت را به دست گرفت ، مناسبات و روابط ايتاليا و فرانسه بدتر شد . [17]   

اتحاد دوگانه

فرانسه که در نتيجه سياست بيسمارک بعد از جنگ 1871 ، مدت بيست سال تنها و مجزا مانده بود ، مشتاق اتحاد با هر کشوری مقتدری بود که بتواند درباز يافتن موقعيت از دست رفته اش به او کمک کند . روس ها از اينکه آلمانی ها حاضر نشده بودند معاهده سال 1887 را تجديد کنند ، خشمگين شده بودند و بيش از پيش محتاج به استقراض از فرانسه جهت اصلاحات داخلی کشور خود بودند . [18] در نتيجه فرانسوی ها که خود را با اتحاد ثلاثه مواجه می ديدند ، در اسرع وقت با روسيه متحد شدند و اتحاد دوگانه تشکيل شد . [19] اين اتحاد در سال 1891 بسته شد و در سال 1894 آشکار گرديد . [20]

اتحاد دوگانه در سال های بعد تأييد و تقويت شد و فرانسه از ترس تنها روبه رو شدن با آلمان رهايي يافت و توانست سياست تجاوزی پيشی بگيرد . [21]   

تفاهم دوستانه و اتفاق مثلث

بعد از تشكيل اتحاد مثلث و دوگانه ، اروپا به دو جبهه متخاصم تبديل شد .[22] بريتانياي كبير به كناره‌گيري از سيستم اتحاد ادامه داد و مدتي يك سياست انزوا را تعقيب كرد . چون روابط او با تمام كشورهاي اروپايي برخورد داشت .[23]

آلماني ها اصرار داشتند كه براي حفظ تجارت خارجي و نگهباني از مستملكات و براي "مقاصد كلي عظمت خود " محتاج به نيروي دريايي هستند .انگليسي ها مدعي بودند كه چون جزيره آنها صناعتي و پرجمعيت است و حتي براي خوراك خود محتاج به واردات مي باشد ، به هر قيمتي كه شده ، بايد هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ بر درياها تسلط داشته باشند و همين مورد اختلاف آلمان و انگليس بود كه باعث شد ، انگليس به نيروي دومي متمايل شود .[24] آلمان هم درصدد ايجاد يك نيروي دريايي بزرگ بود و از آنجا كه بزرگترين نيروي زميني اروپا را نيز داشت ، به روياروئي با اين مسئله پرداخت و از سال 1903 ، برنامه تسليحاتي انگليس در رابطه با نيروي دريايي گسترش يافت و به اين ترتيب ، رقابت دو قدرت آنها را از نزديك شدن به يكديگر واداشت . [25] اكنون بريتانيا به خاطر رشد سريع ناوگان ، آلمان و امكان هر چند ناچيز جنگ آرزومند توافق با فرانسه بود .[26]

به اين ترتيب دو كشور فرانسه و انگليس كه صدها سال با همديگر خصومت داشتند ، با هم متحد شدند . هر چند هدف هاي جاه‌طلبانه انگليس و فرانسه ، در آفريقا ، بقدري با يكديگر متضاد بود كه اتحاد آنها غير ممكن به نظر مي رسيد . فرانسوي ها خوب يك امپراطوري آفريقايي را مي ديدند كه وسعت آن از اتلانتيك تا درياي سرخ بود و انگليسي ها در نظر داشتند ، خط آهن بين كاپ تا قاهره را بكشند و نظارت خود را در مصر تا وادي نيل‌عليا توسعه دهند.

مهم ترين عوامل تفاهم انگليس و فرانسه را مي توان گفت كه عبارتند از : عدم موفقيت انگليسي ها در نزديك شدن به آلمان در بين سال هاي بين 1900-1902 ، تصميم آلمان به برنامه اتحاد نيروي دريايي ، عوض شدن نظر دولت فرانسه نسبت به بريتانيا ، پس از انتخابات در سال 1902 و سياست ماهرانه "پل كامبون" سفير فرانسه در بريتانيا و مهم ترين عوامل در نزديك تر شدن دو كشور به همديگر، احتمالاً تصميم فرانسوي هابراي تسلط برمراكش بود كه بدون كمك انگليسي ها نمي توانستند به مقصدبرسند. [27] انگليس هم كه تنها مانده بود ، از بلند پروازي هاي آلمان و توسعه نيروي دريائي و مستعمرات آن به هراس افتاد و در آغاز كار موفقيت هايي در مورد مصر و مراكش با فرانسه كرد ، با اين اميد كه با اين اقدامات ، موازنه كشورهاي اروپائي مجدداً عملي خواهد شد .[28] به موجب اين توافق نامه در سال 1904 ، انگليس و فرانسه موافقت کردند که انگليس دست فرانسه را در مراکش باز و آزاد گذارد و در مقابل فرانسه هم اشغال و تسلط بريتانيا در مصر را به رسميت شناخت .[29]  و از سوی ديگر برای عدم تجاوز به جبل طارق ، تضمين هاي تازه اي داد . در واقع به عنوان شرط اعاده مراكش به امپراطوري فرانسه ، موافقت كرد كه خط ساحلي مراكش مقابل جبل طارق به اسپانيا واگذار شود و سه قدرت بزرگ ، حق تقويت استحكامات خود را در آنجا نداشته باشند . [30] اين قرار داد يا اينكه صورت اتحاد نداشت اما از اين نظر كه به رقابت هاي بين انگليس و فرانسه خاتمه داد ، ضربه مهيبي به اتحاد مثلث وارد كرد ، اهميت فراوان داشت . [31]

الگوي اصلي تقسيم آفريقا

در سال 1884 و به هنگام برگزاري كنفرانس برلن ، كشورهاي اروپايي پذيرفتند كه حاكميت يك قدرت بر مستعمرات ، هنگامي به رسميت شناخته خواهد شد كه آن قدرت به شكل موثري ، سلطه خو را بر مستعمرات پايدار و پابرجا سازد . [32]

اين كنفرانس شرايط تقسيم آفريقا را به نحوي تعيين نمود كه سهم استعمارگران رعايت شود . [33] بعد از اينكه روسيه به عثماني حمله كرد و بعضي مناطق را تصرف كرد ، معاهده "سن استفانو"بين آنها بسته شد كه در پس اعتراض دول ديگر ، كنگره برلن بسته شد كه بسياري از مفاد قرار داد سن استفانو را تغيير داد . [34] در اين کنگره کشورهای اروپائی بر سر قواعد اساسی تقسيم آفريقا توافق کردند که " آنها که زودتر آمده بودند ، بايد زودتر بهره مند می شدند ". هر قدرتی که يک سرزمين آفريقايي را تصرف می کرد و کشورهای ديگر را در جريان آن قرار می داد ، به عنوان صاحب متصرفات شناخته می شد .[35] در اين کنگره ، برای بسط اراضی در آفريقا ، قواعدی وضع شده بود ، به اين صورت که : اگر دولت اروپائی در ساحل ، مستملکه ای داشت ، در تصرف ارمنی داخلی آفريقا بر سايرين ارجح بود و تصرف نبايستی ، صرفاً روی کاغذ انجام بگيرد و به اسم باشد ؛ بلکه واقعاً يک دولت می بايست حکام و مديرانی يا سربازانی برای تسخير اراضی گسيل دارد . هر دولتی موظف بود که قبلاً به سايرين اخطار کند که کدام اراضی را از آن خود می داند .[36] تا از مشاجرات احتمالی جلوگيری شود. [37]

به اين ترتيب بعد از اين کنگره که به ابتکاربيسمارک از 1884 تا 1885 ، تشکيل شد ،[38] تقسيم آفريقا در مقياس وسيع شروع شروطی چندسال همه قاره آفريقا تحت سلطه اروپائيان قرار گرفت . [39]

 

آفريقا و اصطكاك منافع فرانسه با آلمان و ايتاليا

مبارزه به خاطر آفريقا درربع آخر قرن نوزدهم آغاز شدكه دولتين انگليس و فرانسه و اسپانيا و آلمان و پرتغال و بلژيك و ايتاليا ، مبارزه شديدي را به منظور تصرف مستعمرات آغاز كردند .  [40] در رقابتي كه ميان دول اروپائي براي ايجاد مستملكات در آفريقا شروع شد ، آلماني ها ديرتر از سايرين وارد ميدان شدند . و بيسمارك با بي ميلي تن به اين كار داد در سال های بعد از 1880 ، کليه استدلالاتی که در مستملكه داري وجود داشت ، در آلمان رايج شده بود (همانند ضرورت ايجاد بازارهاي جديد ، تهيه جا براي مهاجرين آلماني ، بكار انداختن سرمايه در مناطق حاره آفريقا ) و آنها به فكر ايجاد متصرفاتي كمربند مانند از مشرق به مغرب به دور آفريقا بودند . انگليسي ها هم در فكر كمربندي از شمال به جنوب ، از قاهره تا دماغه اميد نيك بودند .[41] در عرض پانزده سال ، از 1885 تا 1900 ، روابط دول اروپائي چنان به وخامت گردانيد كه چيزي نمانده بود ، ميان آنها جنگ درگيرد . [42] اين رقابت به جايي رسيد که در سال 1900 "ليبريا و اتيوپی " تنها کشورهای مستقل اين قاره محسوب می شدند . [43] بالاخره تلاش و رقابت براي توسعه متصرفات در آفريقا ، يك رشته خصومت هاي جدي بويژه ميان ، بريتانيا و فرانسه ، بريتانيا و آلمان ، فرانسه و ايتاليا بوجود آورد .[44]  و عاقبت رقابت بر سر غنايم آفريقا ، روابط بين المللي را خصمانه كرد و موجبات بروز بحران ها را فراهم نمود . [45]

تونس

فرانسه قدرت استعماري مسلط در منطقه شمال صحرا بود . سابقه منافع فرانسه در اين منطقه به اوايل قرن 19 برمي گردد . در سال هاي 1830 تا 1869 ، فرانسه ، الجزاير را فتح كرده بود و بعدها از آن به عنوان پايگاهي براي پيشروي از طرف شرق به تونس ، از طرف جنوب به داخل در آن سوي صحرا و سرانجام از طرف غرب به مراكش سود جست  . [46] تونس در قرن 19 ، توسط حكومت ضعيف بيكها (باي) تحت نظارت غير جدي عثماني اداره مي شد كه اين وضع به فرانسه فرصت داد تا در آنجا دخالت كند . [47] علت اينكه فرانسه به تونس لشكر كشيد ، تشويقات آلمان بود . بيسمارك براي اطمينان از حفظ شكاف موجود بين ايتاليا و فرانسه و از بين بردن ترديد رهبران ايتاليا در مورد اتحاد با آلمان وهمچنين براي بازداشتن فرانسه از انديشه ايالات از دست رفته (آلزاس و لرن )  سعي كرد فرانسه را متوجه تونس كه حوزه ايتاليا محسوب مي شد ، بنمايد . بيسمارك قبلاً به فرانسوي ها گفته بود كه "تونس ميوه رسيده اي است كه شما فرانسوي ها بايد آن را بچينيد" . اين كار علاوه بر آنكه فعاليت فرانسه را متوجه خارج از اروپا مي نمود ، در ضمن اين كشور را با ايتاليا كه از قديم در تونس به فعاليت مشغول بود ، درگير مي ساخت . [48] به اين ترتيب "روستان" كنسول فرانسه در 1875 به تونس رفت و توانست بر ايتاليائي ها كه از قبل استحكاماتي از آنجا داشتند پيشي بگيرد ."ژول فري" نخست وزير وقت فرانسه به باي تونس فشار آورد و باي در 12 مه 1881 ، پيمان "باردو" را امضا كرد كه به فرانسه اختيار حمايت و اصلاح تونس را مي داد . [49] بعد از امضاي قرار داد "بارو"‌ ، باي تونس حق امضاي هيچ گونه قراردادي را با كشور ثالثي نداشت . [50]  ايتاليا كه مدعي ادامه امپراطوري روم باستان بود ،

تصرف تونس (كارتاژ) را حق خود مي دانست . [51] بنابراين ايتاليا چون خود را وارث امپراطوري روم مي دانست ، همواره مي خواست ، منطقه مديترانه را جزو تيول خود گرداند و در سواحل جنوبي مديترانه براي خود ، پايگاه هايي داشته باشد . [52] به اين ترتيب در پايان قرن 19 علي رغم تلاش ايتاليا براي دستيابي به تونس ، اين كشور تحت الحمايه فرانسه شد اگر چه شبحي از يك حكومت تونسي همچنان وجود داشت . [53] ايتاليا خشمگين از اشغال تونس به دست فرانسه ، در سال 1882 به اتحاد اتريش و آلمان پيوست و اتحاد مثلث شكل گرفت . اين به معناي آن بود كه انزواي فرانسه در اروپا كامل بود زيرا در اين ميان ، مناسبات با انگليس هم (که در آخر به تفاهم دوستانه منجر شد) در وقايع مصر فروپاشيد . [54]

مراكش و كنفرانس الجزاير (الجزيره)

مراكش آخرين دستاورد فرانسه در شمال آفريقا بود [55]. كه آن را در سال 1912 ، تحت الحمايه خود كرد .[56] اروپائی ها به دليل اهميت سوق الجيشی مراکش به آن توجه داشتند .[57] اين در شرايطي بود كه مراكش يك پادشاهي مستقل و گرفتار مشكلات داخلي خود بود . [58] مراکش واتيوپی تنها دو کشور مستقل آفريقا در آستانه قرن بيستم بودند نوگرائی در مراکش مورد علاقه عبدالعزير شود که در سال 1894 به جای پدر خود ملاحسن نشسته بود ، لکن نوگرائی با بافت فرهنگی و قبيله ای مراکش سازگار نداشت و باعث شورش های زيادی گرديد و فرانسه به بهانه سرکوب شورشيان به مداخله در مراکش پرداخت . [59] در حالي كه بريتانيا و فرانسه (در تفاهم دوستانه ) به هم نزديك مي شدند ، سياست آلمان اين شد كه اتفاق دوستانه را بگسلد .[60] در واقع وقتي كه آلماني ها خود را محصور مي ديدند (بواسطه اتحاد فرانسه و روسيه ) ، طبيعي است كه بر اثر تمايل انگليس به جرگه اتفاق روس و فرانسه نگران شدند . به همين منظور دولت آلمان ، درصدد برآمد اين جرگه را به محك امتحان بكشد و ببيند كه اين رشته تا چه اندازه قوي است .[61] پس در مارس 1905 "كايزر" از طنجه ديدن كرد و نطق تحريك كننده اي درباره اسقلال مراكش ايراد كرد و اعلام كرد كه :آلمان هيچ قدرتي را سواي قدرت عثماني در مراكش به رسميت نمي شناسد . به عبارت ديگر توافق فرانسه و انگليس به فرانسه هيچ حق خاصي در مراكش نمي بخشيد . "كايزر" به اميد سود بردن از ضعف متحد فرانسه يعني روسيه ، خواستار كنفرانسي براي حل مسئله مراكش شد و اصرار ورزيد .[62] آلمان خود نمي خواست فرانسه را از مراكش بيرون كند يا حتي خود مراكش را تصرف كند .[63] در تحولات روابط بين الملل در اين زمينه چنين آمده كه : و در صورت تصرف مراكش به منابع آلمان هيچ خدشه اي وارد نمي شد . صدراعظم آلمان "بولو" در خاطرات خود چنين نوشته بود كه "اهميت منافع اقتصادي كشور ، در مراكش نبود كه مرا وادار به مقاومت در مقابل امپراطور نمود ، جنگ فرانسه را هم نمي خواستم زيرا امكان داشت هر جنگي در اروپا به جنگ جهاني مبدل شود ، بلكه قصد داشتم فرانسه را بترسانم و ... و به سياست تهاجمي فرانسه پايان دهم و ... "[64]

بيسمارک شخصاً تصرف مستملکات آفريقايي را کار پوچی می دانست ولی در برابر فشارهای تازه وارد شده حساس شده بود . [65] بنابراين برای حل اين اختلافات کنفرانسی در الخثيراس (الجزيره الخضراء) برپا شد ولی برخلاف انتظار آلمان ، اکثر شرکت کنندگان در آن از ادعای فرانسه مبنی بر داشتن وضعی خاص در مراکش پشتیبانی کردند .[66]پس اين کنفرانس با شرکت 12 قدرت بزرگ جهان گشايش يافت ، ولی مصوبات آن بر وفق مراد آلمان نبود . [67] اين کنفرانس از ادعای فرانسه نسبت به مراکش طرفداری کرد و تنها دولتی که در اين کنفرانس با آلمان اتفاق نظر داشت ، اتريش بود و انگليسی ها که از تاکتيک های سياسی آلمان ناراحت شده بود ، با ثبات قدم بيشتری از فرانسويان حمايت کردند و يکسال بعد ، سوءظن از آلمان ، انگليس را وارد به آشتی با روسيه نمود (اتفاق مثلث) در نتيجه کوشش آلمان برای برهم زدن توافق انگليس و فرانسه باعث تحکيم اتحاد آنهاشد .[68] در طی کنفرانس ، فرانسوی ها نه تنها از حمايت بريتانها که از حمايت تئودور روزولت نيز برخوردار بودند و ايالات متحده به اين گونه ، نخستين بار مستقيماً در امور اروپا مداخله کرد و حتی ايتاليا با آنکه متحد آلمان بود ، طرف فرانسه را گرفت . [69] چون فرانسه رضايت ايتاليا را برای سلطه بر مراکش در مقابل آزادی عمل ايتاليا در ليبی ، جلب کرده بود . [70] و انگليس در مقابل قبول سلطه اش بر مصر  و اسپانيا در مقابل تصرف قسمت هايي از شمال و جنوب مراکش ، حقوق فرانسه را در مراکش به رسميت شناختند . [71]

بحران اقادير (اغادير – آگادير)

بعد از بحران مراکش ، هنوز خطر کاملاً رفع نشده بود که باز صلح و آشوب مراکش به مخاطره افتاد . [72] قبل از اتفاق افتادن اين بحران (1911) دولت های مقتدر اروپائی در کنفرانس الجزاير (1906) توافق کرده بودند که مراکش به صورت مستعمره در نيايد اما اسپانيا و فرانسه به تجهيز نيروهای مراکش در برابر دول متخاصم پرداختند . [73] و فرانسه نيروهای خود را به کازابلانکا (دارالبيضا) فرستاد . [74] از زمان کنفرانس الجزاير ، فرانوسيان مدام نفوذ اقتصادی خودرا در مراکش توسعه می دادند . [75] تا جايي که فرانسه با دادن وامی معادل 5/62 ميليون فرانک طلا به مراکش بر صادرات و واردات اين کشور تسلط يافت ؛ چون قرار بود باز پرداخت اين وام از محل گمرکات مراکش تامين شود و در همين سال (1904) بود که فرانسه پيشنهاد اصلاح امور مالی و نظامی و در حقيقت طرح قيمومت مراکش را تسليم سلطان کرد . [76] درباره ريشه های بحران می توان نوشت که درکنفرانس الجزاير پيش بينی نشده بود که در صورت بروز بحران در داخل کشور آيا فرانسه حق مداخله دارد يا نه ؟ و با توجه به ضعف حکمرانی او و نيز متهم بودن به کمک به استقرار سلطه فرانسه در مراکش نارضايتی ها زياد شده بود ؛ جانشين او (ملاحافظ) نيز سياست وی را در پيش گرفت و رفتارش زمينه هرج و مرج را فراهم کرد و بهانه ای به دست فرانسه داد تا به دخالت در آن کشور بپردازد . قتل يک پزشک فرانسوی و سپس قتل عام کارگران اروپائی در سال 1908 بهانه را به دست فرانسه داد تا وارد خاک مراکش شود . در 1911 بهانه مناسب به دست آلمانی ها افتاد و آن اين بود که در شورشی که عليه ملا حافظ رخ داد ، جان اروپائيان در خطر افتاد .[77] عدم توانايي فرانسه در خواباندن شورش منجر به اين شد که آلمانی ها برای حفظ منابع خود يک کشتی به اقادير فرستادند. [78] اين نيروی دريايي و ناوجنگی آلمان،موسوم به يوزپلنگ بود. [79] ديری نگذشت که معلوم شد، غرض واقعی آلمانی هابه اصطلاح يک نوع گردنه گيری سياسی است. [80] در آخر آلمانی ها به ازای جبرانی در کنگو* فرانسه به حمايت گری فرانسه بر مراکش تن دادند [81] و فرانسه نيز قسمتی از اراضی استوايي خود را به آلمان واگذار کرد . [82] و آلمان تنها با بدست آوردن سرزمين هايي در شاخ آفريقا، حاضر شد به تصرف مراکش توسط فرانسه رضايت دهد [83] در ضمن قرار شد که اگر بلژيک درصدد فروش کنگو خود برآيد ، علی رغم آنکه حق خريد در کنفرانس برلن به فرانسه واگذار شده بود ، فرانسه بدون توافق آلمان ، عملی انجام ندهد . [84] و فرانسه در ازای حاکميت به وسعت 300 هزار کيلومتر بر مراکش ، پذيرفت که کامرون هم مستعمره آلمان باشد [85] اما دستاوردهای فرانسه در مراکش ، آشکارا بر از دست رفته هايش در کنگو می چربيد. [86] به اين ترتيب ، مراکش به مدت 44 سال تحت تسلط استعمارگران فرانسوی به سر برد و برای 44 سال نيز عليه معاهده قيمومت سال 1912 که کشور را به مستعمره فرانسه تبديل کرده بود ، به مبارزه دشواری دست زد . [87]  و در هر دو کشور تونس و مراکش ، سلاطين محلی روی موافق با جنبش استقلال طلبانه مردم نشان دادند و اين در اوضاع الجزاير نيز موثر واقع شد . [88] تا اينکه "مندس فرانس " رئيس الوزرای وقت فرانسه با شناختن استقلال مراکش و تونس ، قسمت مهم گرفتاری فرانسه را در شمال آفريقا از ميان برداشت . [89]

***

به اين صورت سياست خارجی آلمان نتيجه معکوس به بار آورد و نه تنها باعث تحکيم روابط فرانسه و انگليس بلکه موجب نزديکی انگليس و زوسيه و بسته شدن اتفاق مثلث و ايجاد بحران های اقادير و بالکان ... گرديد و زمينه را برای جنگ جهانی اول آماده ساخت . [90]


نتيجه

از سال 1870 مرزهای اروپا تثبيت يافت و هيچ يک از قدرت های اروپائی در پی برخورد با قدرتی ديگر در قاره اروپا نبودند . آلمان وحدت خود را بازيافته و به مرزهای ثابتی رسيده بود ، ايتاليا نيز عليرغم ادعاهای ارضی نسبت به اطريش در اتحاد مثلث ادغام و ادعاهای خود را موقتاً فراموش کرده بود ؛ تنها زمينه کشمکش حوزه بالکان بود که در آنجا نيز قدرت های اطريش و روسيه يکديگر را به نوعی خنثی می کردند . ناگزير حوزه فعاليت های توسعه طلبانه می بايست به خارج از اروپا منتقل گردد .

تحولی که در دهه های پايانی قرن نوزدهم در روابط بين الملل بوجود آمد و سبب شد تا روابط بين الملل از چهارچوب صرفاً اروپائی خود خارج و ساير مناطق جهان را نژر دربرگيرد ، توسعه استعمار به صورت پيوسته وحاد خود بود که رقابت های استعماری را نيز به دنبال داشت يعنی همزمان با تحولات اجتماعی – اقتصادی و تحولات سياسی در اروپا رابطه اروپا با ساير قاره ها نيز وارد مرحله جديدی می شد و اروپائيان می رفتند تا در پناه برتری صنعتی ، اقتصادی ،  نظامی و فرهنگی سلطه خود را بر مناطق ديگر استوار سازند . جريان توسعه طلبی که از قرن 16 شروع شده بود و در قرن 17 و 18 با آهنگ ملايم تر ادامه يافته بود ، در نيروی دوم قرن نوزدهم شدت بی سابقه ای به خود گرفت . گرچه در توسعه استعمار عوامل زيادی مثل افزايش جمعيت اروپا ، احساسات ملی پاره ای از ملل استعمارگر مانند انگلستان ، ملاحظات استراتژيک ، مسائل اقتصادی و غيره دخالت داشتند ولی در دهه های پايانی قرن نوزدهم عامل اقتصادی در انسجام شيوه استعمار نقش تعيين کننده ای پيدا کرد . لذا در اين عصر ، مناطق عقب افتاده به صورت صحنه رقابت های استعمارگران در آمد و استعمارگران سرزين های قاره آفريقا و آسيا را بين خود تقسيم کردند و مناطق نفوذ يکديگر را به رسميت شناختند . نمود اين هماهنگی و همکاری را می توان در کنفرانس برلن که به ابتکار بيسمارک تشکيل گرديد ، مشاهده نمود . از آن پس تقسيم آفريقا در مقياس وسيع آغاز شد و طی چند سال تمامی اين قاره زير سلطه اروپائيان قرار گرفت . و اصطکاک منافع اروپائيان در آسيا و آفريقا و تشديد رقابت های استعماری بود که باعث بروز بحران ها و شروع جنگ جهانی اول گشت .


فهرست منابع

1- براگينسکی ، م ، بيداری آفريقا ، ترجمه جلال علوی نيا و اميرحسين رضوانی ، چاپ دوم ، مهر 1352.

2- پالمر ، رابرت روزول ، تاريخ جهان نو ، ترجمه ابولقاسم طاهری ، جلد دوم ، تهران اميرکبير ، 1383.

3- پيرن ، ژاک ، جريان های بزرگ تاريخ معاصر ، ترجمه (مهندس) رضا مشايخی ، جلد 5 ، موسسه انتشارات امير کبير ، چاپ دوم ، تهران 1357 .

4- تاريخ قرن بيستم ، ايران و جهان ، كتاب اول ، انتشارات موسسه فرهنگي مطبوعاتي ايران ، 1381.

5- تيلر ، اي.جي.پي ، عظمت و انحطاط اروپا،ترجمه هرمز عبداللهي، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي ، چاپ اول ، 1370  .

6- خيرانديش ، عبدالرسول ، تاريخ جهان ، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران ، 1376  .

7- دولاندلن ،ش ، تاريخ جهانی ، ترجمه احمد بهمنش ، جلد دوم ، موسسه انتشارت و چاپ دانشگاه تهران ، آبان 1370 .

8- صدر ، حسن ، استعمار جديد ، سازمان انتشارات جاويدان ، چاپ هفتم .

9- کندی، پال ،ظهور و سقوط قدرت های بزرگ ، ترجمه : محمد قائم شرقی و (دکتر) ناصر موفقيان و اکبر تبريزی ، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ، تهران ، 1371.

10- گاف ، ريچارد، ماس.والتر ، نزی.جنيس ، آپشور.جيوا، تاريخ مختصر قرن بيستم ترجمه خسرو قديری ، جلد اول ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ اول ، 1372 .

11- ليتل فيلد، هنری، تاريخ اروپا از سال 1815 به بعد ، ترجمه فريده قره چه داغی ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ دوم ، 1366 .

12- ليدز ، سي.آ ، تاريخ معاصر جهان ، ترجمه همايون حنيفه وند مقدم ، انتشارات پگاه ، چاپ دوم 1368.

 13- مازاويه . لويي ، سوشال . فرانسوا ، ... ، تاريخ جهان نو – روزگار نو ، ترجمه امير جلال الدين اعلم ، جلد دوم ، سروش ، چاپ اول ، 1383 ،

14- ماله ، آلبر ، تاريخ قرن نوزدهم ، ترجمه ميرزا حسن خان فرهودی ، نشر دنيای کتاب و نشر علم ، 1367 .

15- نكرومه ، قوام ، آفريقا بايد متحد شود ، ترجمه (دكتر) محمد توكلي ، انتشارات مرواريد ، چاپ دوم 2536

16- نقيب زاده ، (دکتر ) احمد ، تحولات روابط بين الملل(از کنگره وين تا امروز)، نشر قومس ، چاپ سوم 1372.

17- نهرو ، جواهرلعل ، نگاهی به تاريخ جهان ، ترجمه محمود تفضلی ، جلد دوم ، امير کبير ، چاپ سوم ، 1346.

 

     پژوهشگر  : خانم فاطمه معصومی از شهرستان شبستر

 


- نقيب زاده ، (دکتر ) احمد ، تحولات روابط بين الملل(از کنگره وين تا امروز)، نشر قومس ، چاپ سوم 1372 ، ص 68.[1]

- همان ، صص 69-68[2]

- تحولات روابط بين الملل ، ص 70 .[3]

*- جنگ فرانسه و آلمان دو علت داشت : اولاً اراده بيسمارک در اتمام وحدت آلمان بوسيله الحاق ممالک جنوبی به ممالک مجتمعه شمالی ، که برای موفقيت در اين کار ، لازم بود ، احساسات ضدپروس را در ممالک جنوبی در حت تأثير احساس قوی تر که کينه نسبت فرانسه "دشمن ارثی" باشد ، خاموش سازد . ثانياً خبط های دولت فرانسه که نتوانست در موقع مساعد اقداماتی نمايد و در صورتی که مصمم بر صلح بود ، تظاهرات جنگجويانه می کرد . (ماله ، آلبر ، تاريخ قرن نوزدهم ، ترجمه ميرزاحسن خان فرهودی ، نشر دنيای کتاب و نشر علم ، 1367 ، ص 33)

- پالمر ، رابرت روزول ، تاريخ جهان نو ، ترجمه ابولقاسم طاهری ، جلد دوم ، تهران اميرکبير ، 1383 ، ص 1172 .[4]

[5]  تحولات روابط بين الملل ، ص 70 .

[6] - تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، ص 1172 .

[7] - تحولات روابط بين الملل ، ص 70 .

[8] - تحولات روابط بين الملل ، ص 70 .

[9] - ليتل فيلد ، هنری ، تاريخ اروپا از سال 1815 به بعد ، ترجمه فريده قره چه داغی ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ دوم ، 1366 ، ص 187 .

[10] - تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، ص 1173 .

[11] - تاريخ اروپا از سال 1815 به بعد ، ص 187 .

- چون آلمانی ها آنرا بغرنج می دانستند . تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، ص 1173 .*

[12] - دولاندلن ،ش ، تاريخ جهانی ، ترجمه احمد بهمنش ، جلد دوم ، موسسه انتشارت و چاپ دانشگاه تهران ، آبان 1370 ، ص 345 .

[13] - تحولات روابط بين الملل ، صص 77-71 .

[14] - تاريخ جهان ، جلد دوم ، ص 345 .

- اما بيسمارک فهميدکه همزيستی رسمی بين روس و اتريش در يک اتحاد ممکن نيست. از اين رو بيسمارک بين روسيه و اتريش ، اتريش را انتخاب کرد . تحولات روابط بين الملل ، ص 78 .

[15] - تاريخ جهان نو ، جلد ودم ، ص 1172 .

[16] - تاريخ جهانی ، جلد دوم ، ص 345.

[17] - مازاويه . لويي ، سوشال . فرانسوا ، ... ، تاريخ جهان نو – روزگار نو ، ترجمه امير جلال الدين اعلم ، جلد دوم ، سروش ، چاپ اول ، 1383 ، ص 430 .

[18] - تاريخ اروپا از سال 1815 به بعد ، ص 187 .

[19] - تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، ص 1173 .

[20] - تاريخ اروپا از سال 1815 به بعد ، ص 188 .

[21] - همان ، ص 188.

[22] - تاريخ جهاني ، جلد دوم ، ص 346 .

[23] - با فرانسه در سال 1898 بر سر واقعه فاشودا و سودان ، با روسيه بر سر رقابت بر سر ايران و افغانستان و شرق دور ، و با آلمان بر سر بدست آوردن تقوق گذشته خود در تجارت.تاريخ اروپا از سال 1815 به بعد ، ص 188 .

[24] - تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، ص 1175 .

[25] - ليدز ، سي.آ ، تاريخ معاصر جهان ، ترجمه همايون حنيفه وند مقدم ، انتشارات پگاه ، چاپ دوم 1368 ، ص 34 .

[26] - روزگار نو ، ص 435 .

[27] - تاريخ اروپا از 1815 به بعد ، ص 189 .

[28] - تاريخ جهاني ، جلد دوم ، ص 346 .

[29] - نهرو ، جواهرلعل ، نگاهی به تاريخ جهان ، ترجمه محمود تفضلی ، جلد دوم ، امير کبير ، چاپ سوم ، 1346 ، ص 1132 .

[30] - تيلر ، اي.جي.پي ، عظمت و انحطاط اروپا ، ترجمه هرمز عبداللهي، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي ، چاپ اول ، 1370 ،ص 180 .

[31] - تاريخ اروپا از 1815 به بعد ، صص 190 و 189 .

[32] - تاريخ معاصر جهان ، ص 34 .

[33] - تحولات روابط بين الملل ، ص 92 .

[34] - همان ، صص 77-76 .

[35] - گاف ، ريچارد، ماس.والتر ، نزی.جنيس ، آپشور.جيوا، تاريخ مختصر قرن بيستم ترجمه خسرو قديری ، جلد اول ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، چاپ اول ، 1372 ، ص 72 .

[36] - تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، ص 1133 .

[37] - تاريخ اروپا از 1815 به بعد ، ص 172 .

[38] - تحولات روابط بين الملل ، ص 92 .

[39] - همان .

[40] - نكرومه ، قوام ، آفريقا بايد متحد شود ، ترجمه (دكتر) محمد توكلي ، انتشارات مرواريد ، چاپ دوم 2536،ص 34 .

[41] - تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، صص 1137 و 1136 .

[42] - تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، ص 1135 .

[43] - تاريخ معاصر جهان ، ص 182 .

[44] - تاريخ مختصر قرن بيستم، جلد اول ، ص 74. 

[45] - تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، ص 1140 .

[46] - تاريخ مختصر قرن بيستم ، ص 76 .

[47] - همان ، ص 77 .

[48] - تحولات روابط بين الملل ، ص 81 .

[49] - روزگار نو ، صص422 و 421 .

[50] - تحولات روابط بين الملل ، ص 81.

[51] - خيرانديش ، عبدالرسول ، تاريخ جهان ، شركت چاپ و نشر كتابهاي درسي ايران ، 1376 ، ص 346 .

[52] - تاريخ قرن بيستم ، ايران و جهان ، كتاب اول ، انتشارات موسسه فرهنگي مطبوعاتي ايران ، 1381 ، ص 103 .

[53] - تاريخ مختصر قرن بيستم  ، ص 77 .

[54] - روزگار نو ، صص 422 و 421.

[55] - تاريخ مختصر قرن بيستم ، ص 77 .

[56] - تاريخ جهاني ، جلد دوم ، ص 368 .

[57]- تاريخ جهان ، ص 346 .

[58] - تاريخ مختصر قرن بيستم ، ص 77 .

[59] - تحولات روابط بين الملل ، ص 109 .

[60] - روزگار نو ، ص 435 .

[61] - تاريخ جهان نو ، ص 1176 .

[62] - روزگار نو ، ص 435 .

[63] - تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، ص 1176 .

[64] - تحولات روابط بين الملل ، ص 110 .

[65] - تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، ص 1131 .

[66] - کندی ، پال ، ظهور و سقوط قدرت های بزرگ ، ترجمه : محمد قائم شرقی و (دکتر) ناصر موفقيان و اکبر تبريزی ، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ، تهران ، 1371 ، ص 190 .

 -[67] تحولات روابط بين الملل ، ص 111 .

[68] - تاريخ جهان نو ، صص 1177 و 1176 .

[69] - روزگار نو ، ص 435 .

[70] - تحولات روابط بين الملل ، صص 110 و 109 .

[71] - همان ، ص 110 .

[72] - روزگار نو ، ص 437 .

[73] - تاريخ ايران و جهان در قرن بيستم ، ص 89 .

[74] - روزگار نو ، ص 437 .

[75] - تاريخ اروپا از 1815 به بعد ، ص 198 .

[76] - تحولات روابط بين الملل ، ص 110 .

[77] - همان ، ص 118 .

[78] - تاريخ اروپا از 1815 به بعد ، ص 173 .

[79] - پانتر در روزگار نو ، ص 437 .

[80] - تاريخ جهان نو ، جلد دوم ، ص 1178 .

* - کنگو فرانسه مابين کنگو بلژيک و کامرون قرار داشت . تحولات روابط بين الملل ، ص 119 .

[81] - روزگار نو ، ص 437 .

[82] - تاريخ اروپا از 1815 به بعد ، ص 173 .

[83] - تاريخ جهان ، ص 346 .

[84] - تحولات روابط بين الملل ، ص 119 .

[85] - تاريخ ايران و جهان در قرن بيستم ، ص 89 .

[86] - روزگار نو ، ص 437 .

[87] - براگينسکی ، م ، بيداری آفريقا ، ترجمه جلال علوی نيا و اميرحسين رضوانی ، چاپ دوم ، مهر 1352 ، ص 42 .

[88]  - پيرن ، ژاک ، جريان های بزرگ تاريخ معاصر ، ترجمه رضا مشايخی ، جلد پنجم ، موسسه انتشارات امير کبير ، چاپ دوم ، تهران ،  1357 ، ص 1461 .

[89] - صدر ، حسن ، استعمار جديد ، سازمان انتشارات جاويدان ، چاپ هفتم ، ص 38 .

[90]  - تحولات روابط بين الملل ، ص 113 .

نوشته شده توسط دبیرخانه تاریخ در ساعت 10:34 | لینک  |